دستمال كاغذي چرخان
اين مدت كه اداره سرم شلوغه هيچي ولي ديروز ديگه نوبرش بودها يعني اين قدر كار داشتم كه حتي به اندازه 5 دقيقه هم فرصت برام نموند اونم 7 تا كار مختلف كه بايد موازي پيش مي بردي واقعا اعصابمو خرد كردند چي تازه بعدش ببيني همكارات اون قدر بي كارن ديگه كار به جايي رسيده كه همكار بخش كناري اومده مي گه دلم مي سوزه فقط پپر بايد كار كنه تو اين گروه ؟ ديروز گزارش را هم بردم پيش مدير مي گه چرا سرپرستتون درست مديريت نمي كنه همه كارا كه با شماست ولي چه فايده در عمل هيچ اتفاقي نمي افته . بدتر از همه اين ماموريت آشفته آخر هفته است و جزيياتش كه معلوم نيست آخ دلم مي خواد واقعا اين بلبشوب ها تموم شه تا يك نفسي بكشم . يعني واقعا بريدم بيش از حد خسته شدم .
ديروز تا رسيدم خونه همسري لباس هاشو جمع كرده بود بريزيم توي ماشين منم لباس اداره را درآوردم مستقيم پرت كردم توي ماشين چشمتون روز بد نبينه وقتي ماشين خاموش شد ديدم توي جيبش يك دستمال كاغذي بوده كه موقع روشن شدن ماشين به رقص و چرخش پرداخته و آن چنان منظره اي ايجاد شده كه قابل باور نيست يعني همه لباس ها پر از ريزريزهاي سفيد دستمال كاغذي !
همسري كه مي ديد شديد خسته و بي حوصله ام برام ميوه پوست كند نسكافه درست كرد خلاصه كلي حال داد بهم . در مورد كادو هم بهش گفتم ببين بيا اين مناسبت هاي مختلف در پيش را بهم پول بده تا بذارم روي هم و برم يك گلدون نقره بخرم تا گل نقرمو بذارم توش . همسري هم گفت نه بابا اين چه كاريه پول هست بيا براي همين روز زن خود گلدون را برات مي خرم اما من پافشاري كردم اخه راستش من واقعا به چيزي اصلا و ابدا احتياج ندارم و دلم هم چيزي نمي خواد و خوب اگه قراره پولي براي كادو حتما صرف شه ترجيح مي دم پول عمده نباشه و بتونم پول را پس انداز كنم هر چند همسري كلا توي خط اين چيزا نيست . بعد گفتم بيا بريم پاساژ نزديكمون ببينم روميزي سنتي داره براي مامانم بگيرم داشت اما نه رنگي كه من مي خواستم هيچي ديگه اونم موند . بعدش به پيش نهاد همسر جان رفتيم پارك بستني و چيپس خورديم و كلي از دوران دانشجوييمون حرف زديم . بعدشم رفتيم خونه براي شام پلوهويج خورديم و همسري پيش نهاد داد فيلم ببينيم فيلم حويانات وحشي از همون كارگدان قبلي يعني كيم كي دوك را ديديم در مورد ملاقات دو تا فرد كره اي تو فرانسه اما اونقدر خوابمون مي يومد كه وسط فيلم بي خيال شديم و خوابيديم .