ديروز ماهگرد عروسيمون بود همسري زنگ زد تبريك گفت و خيلي خوشحال بود منم كلي تشكر كردم ازش ولي بعد گفتم ناراحتم از دستت گله هام را كردم . براي عصرمون خيلي نقشه داشتيم واسه همين من رسيده نرسيده پريدم شام را درست كردم كه وقتمون آزاد شه ولي اومد قهر و از اين حرف ها و كلي زد توي حالم  و خوب البته آشتي كرديم . قرار بود بريم يه سر به مامان بزرگش بزنيم ديگه تند تند عمليات كادوپيچي را انجام داديم و راهي اونجا شديم . اين قدر خوشحال شدند و تشكر كردند . يك عالمه هم پشت سر مادر گرام همسري حرف زدند كه دلم خنك شد گفت توي اين سال ها نكرده يك بار حتي زنگ بزنه تبريك بگه . خلاصه منم نيشم تا بناگوشم باز . ديگه شادان از اونجا برگشتيم و البته دوباره بحث كرديم و صد البته كه مطمئن باشيد تمام بحث هاي ما به مادر گرام همسر بر مي گشت . خوشبختانه به شدت قبلنا نيست . الان همسري با گفته هاي من ، گفته هاي مامان بزرگش و البته صحبت هاي همكاراش خودش متوجه شده مامانش چندان رضايت بخش نيست اما هنوز كامل كامل نشده . شايد اشتباه مي كنم اما برداشتي كه من داشتم اين بوده مثلا خود من مامانم بابام خيلي دوستم دارند خيلي شديد زياد و فوق العاده بهم محبت مي كنند هوامو دارن يعني من هميشه از محبتشون مطمئنم هيچ وقت هم در پي جلبش نيستم خوب احتمالا شماها اكثرا هم همين طور باشيد اما مادرهمسري اصلا اهل محبت نبوده و در حقيقت مهم براش دخترش بوده و من فكر مي كنم همسري خيلي دنبال اين بوده كه هي يك كاري كنه تا توجهش را جلب كنه و محبتشو به دست بياره ! اخلاق هاي خاصي داره تا من اون قدر باهاشون مهربون بودم و ملاحظه كار تا تونست اذيتم كرد حالا كه بد باهاش رفتار مي كنم نمي رم و بيام بيش از حد بهم احترام مي ذاره هوامو داره انگار سيستمش اينه . فكر كنيد مادربزرگ همسري كسي بوده كه همسرم و برادرشوهرمو بزرگ كرده يعني مادرشوهر مي رفته سر كار اينا را مي ذاشته اونجا تا اين حد بار زندگيشو مي داده بهشون ولي حالا حتي براي روز مادر بهشون زنگ هم نمي زنه چنين آدمي هست اين انسان.

من اين وبلاگ را ساختم تا توش بدون رودبايستي بدون دغدغه بدون ادعاي روشن فكري و هر چيز ديگه تمام اونچه كه احساس مي كنم و حرف دلم هست را بزنم اما احساس مي كنم الان دچار خودسانسوري شدم چرا مثلا توضيح نمي دم بحثمون دقيق چي بوده ؟!!! ولي حتما حتما و حتما از فردا تلاش خواهم كرد كه اين خودسانسوري را حذف كنم و عين قبل آزاد باشم .

هركس هدفي داره از وبلاگش و بايد مطابق هدفش پيش بره يكي وقايع مهم را مي خواد بنويسه يكي روزانه نويسه يكي .... و من مي خوام بدون هيچ گونه جمله ادبي شرح تك تك عاشقانه ها و دعواهام باشه دلم مي خواد ثبت كنم دقيق همسري چه جمله اي گفت كه تا عرش رفتم و دقيق چي شد كه اشك ريختم الان يك مدتيه از اين هدفم دور شدم .

امروز تولد پسر داييمه الان همسري زنگ زد يادآوري كرد و گفت يك اس ام اس بهش بده . امروز كلا خبر بارون

پ . ن 1 : امروز روز بزرگ داشت فردوسيه مبارك باشه . من كه نديدم ولي ظاهرا توي ميدون فردوسي تهران يك مجسمه خيلي بزرگ و با ارزش از ايشون هست . كنار اين مجسمه يك بچه كوچيك هم هست اگه مشتاقيد بيشتر اعتقاد بر اينه كه اين بچه نماد زال و به نوعي سر سلسه پهلواني است ولي بعضي هم مي گن نماد زبان فارسي هست كه فردوسي اونو پرورونده و بزرگ كرده .

پ . ن 2 : توي روزنامه مطلب جالبي بود در مورد ارث و ميراث و اونم اينه كه يكي از مسائل بحث برانگيز كه امروزه خيلي توي دنيا مورد توجه قرار گرفته تكليف اموال ديجيتالي افراد مثل ايميل و ... پس از مرگش هست !!!

پ . ن 3 : روزنامه مژده داده كه گشت امنيت اخلاقي به دليل نزديك شدن تابستان شدت خواهد گرفت به خصوص در سواحل . دليل تاكيد روي ساحل هم اين طور عنوان شده كه مردم استان هاي گيلان و مازندران گفتن ما هم توي جمهوري اسلامي زندگي مي كنيم و دلمون مي خواد شرايطمون عين بقيه باشه ولي اين مسافرا تا از جاده چالوس در مي شن فكر مي كنن از ايران خارج شدند و حجابشون بد مي شه . همچنين گفته شده ماشين حريم خصوصي نيست و اگه ببينند توي ماشين حيوون بغل كرديد مي تونند بگيرنتون :دي

پ. ن 4 : تصويب شد قيمت اتوبوس و تاكسي توي تهران 21 درصد افزايش يابد خوب ايني يعني دير ياي زود كل كرايه حمل كشور .