اين حس قشنگو مديون تو هستم
حافظم ضعيف شده . درست يادم نيست 4شنبه چه اتفاقاتي افتاد . اداره معمولي بود توي خونه مي دونم يك كارتون كوچولو اژدهايي ديديم و يك مقاديري هم به همسري غر زدم من باب اينكه در خونه اصولا مي خوابه حمام مي ره تلويزيون مي بينه و نه چيز ديگه بعد عذرخواهي كرد اما قبلش عصباني شد و حرفهاي بدي زد كه شديد دلم شكست و براي خودشم عذاب وجدان آورد البته شايدم حرف خاصي نبود ولي من خيلي ناراحت شدم . خوب آدم حتي موقع انتقاد كردن هم حواسشم بايد جمع باشه بعضي چيزها را نمي شه انتقاد كرد چون جزئي از اون شخصه و يا انتقاد جنبه توهين مي گيره اگه ادم جور ديگه دوست داره بايد با روشي غير از انتقاد پيش بره . بگذريم
5شنبه صبح مرباي مخلوط هويج آلبالو را افتتاح كرديم من خيلي دوست داشتم بعد هم همسري رفت سر كار منم يك دوش گرفتم و رفتم خونه مامان اينا و البته كلي كار خياطي بردم براي مامان طفلي دستش درد نكنه اين قدر برام زحمت مي كشه . تازه اونا هم برام صبحانه مفصل درست كرده بودند بعدشم با مامان رفتيم بيرون اينجانب مي خواستم كادوي روز مرد را بخرم زود دارم مي رم پيشواز اما خوب ممكنه ديگه وقت نشه . راستش پارسال روز مرد براي همسري يك ست شنا با يك سري لباس ورزشي خريده بودم كه توي اين ست شنا يه حوله استخر هم بود كه جنسش خيلي عالي بود و كلا همسري خيلي اين حوله را دوست داشت و ازش استفاده مي كرد همدان كه رفتيم حوله را با خودش آورد اما توي هتل جا گذاشت و هي از اون موقع داره افسوس مي خوره ديگه اين شد كه منم رفتم يك حوله ديگه همون رنگي براش خريدم البته جنسش مثل اولي نيست . در ضمن همسري طفلي از اونهايي هست كه عرقش خيلي رنگ مي ده و با اينكه هر روز مي ره حمام زير پيراهناش تند رنگ عوض مي كنه بنابرين رفتيم 5 تا هم زيرپيراهن قشنگ براش خريديم كه بتونه تند عوض كنه روي هم اينا شد 40 تومن كادوي سبز خوشگل هم كردمشون حالا شايد يك نيم جين جوراب هم براش اضافه كردم چون مصرف جواربشم شديد بالاست :دي خلاصه كادوي روز مردش شده حوله استخر و 6 تا زيرپيراهن و احتمالا 6 تا جوارب :دي بعدش مي خواستم برم ارايشگاه كه مرمر گفت عروس دارم 3 و نيم بيا . ناهار مامان اينا قورمه سبزي درست كرده بودند خيلي عالي بود . شيريني كشمشي هم خريده بودند كه من عاشقشم و يك عالمه اومد روي وزنم . ظهر خوابيدم و ساعت 3 كه زنگ زدم مرمر گفت هنوز كار عروس تموم نشده و تا 4 و نيم طول مي كشه ديگه منم بي خيال شدم و رفتم خونه . اولش با همسري خوب نبودم يعني تقصير خودش بود من با همه دلخوريم شاد اومدم توي خونه اما اون محل نداد منم مشغول كار خونه شدم بعد ولي ديگه اومد هي بغلم كردم بوسيدم و عذرخواهي كرد گفتم ديگه هيچ اعتراضي بهت نمي كنم ولي خيلي ناراحت شد گفت هيچ وقت اين حرفا نزن تا وقتي داري اعتراض مي كني يعني من و اين زندگي برات مهميم اميدواري مي خواي بهتر كني همه چيزو و ديگه كلا عشقولانه شديم . بعد من زنگ زدم به دوستم ميتي كه رفته بود هند و اين قدر چيزاي جالبناك تعريف كرد كه دلم آب شد من هند مي خوام :دي بعدترشم ديگه با انسان اينا دوستاي همسري هماهنگ كرديم بريم رستوران . خونه هامون نزديكه اونا اومدن دنبالمون و رفتيم براي شام هي اين دل اون دل كرديم كجا بريم آخرشم رفتيم مجموعه باغ رستوران ارم يك مدتي خيلي تبليغش را مي كردن . فرقش با بقيه اينه كه يك مجموعه بزرگه يعني باغ رستوران ، چايي خونه ، كافي شاپ ، چند تا قفس حيوون :دي اكواريوم ، مجموعه بازي ..... رستورانش اصلا خوب نبود ادم به اميد باغ رستوران مي ره ولي فقط تخت زدن اونم تو محيط سرپوشيده گارسوناشم خيلي بداخلاق و يه جورايي بودند ولي غذاش خوب بود موسيقي زنده هم داشت كه پولشو توي منو جدا ازتون مي گرفتن موسيقي خيلي خوبي نبود ولي تنوع بود ديگه من خوشم اومد بعد هم كلي توي محوطه اش گشتيم چون خيلي بزرگه بعضي قسمتاشم بامزه و ابتكاري درست كردن ديگه رفتيم توي چايخونه اش چايي خورديم و كلي حرف زديم تا اومديم برگرديم شده بود 2 نصفه شب البته :دي خيلي خوش گذشت
جمعه خوب زياد خوابيديم بعد هم صبحانه خورديم و من هي به همسري گفتم امروز ديدن آثار تاريخي رايگانه بيا بريم بيا بريم اونم گفت باشه البته من قبلا جز اين گروه هاي اصفهان شناسي بودم همه جاي اصفهان را ديدم حتي اثار خيلي گم نام را به جز عالي قاپوي مشهور :دي ديگه اومديم و با همسري رفتيم چهل ستون كه به نظرم فوق العاده زيباست هم خود عمارت هم باغ اطرافش خيلي گشتيم و بعد رفتيم كه بريم عالي قاپو اما خيلي شيك بستنش و گفتن به خاطر نماز جمعه حالم گرفته شد :دي ديگه ما هم اومديم انجير خاكشير و بستني طالبي خورديم كه همسري مي گفت بهترين بخش برنامه است . بعد گفتيم چه كار كنيم . اون طرفا يك موزه تاريخ طبيعي است كه مال بخش خصوصيه و از اين رايگان ها نيست گفتيم بريم اونجا خيلي افتضاح بود خيلي بد بود مثلا فكر كنيد از اين پرنده هاي خشك شده يك ويترين هست همين طور چپوندن توش يعني چيزي به نام نظم يا سليقه اصلا در اين موزه نيست طي ساليان هر چي بهشون دادن هر جا كه مي شده گذاشتنش ، موزه پروانه هاي ناژوان واقعا قشنگ تره خلاصه به هيچ عنوان پيش نهاد رفتنشو نمي كنم افتضاحه در اين حد . ديگه بعدشم برگشتيم خونه ناهار هم سيب زميني و قارچ خورديم به به خيلي فاز داد . عصرشم براي شام خورشت لوبيا سبز درستيدم و مامان زنگ زد براتون ميوه گرفتم بيا ببر ديگه ما هم اول رفتيم آرايشگاه بعد هم من رفتم خونه مامان اينا و همسري هم رفت دوغ و گوشفيل خريد آورد براشون دستش درد نكنه . مامان اينا هم برامون خيار و گوجه و گرمك و آلوچه سبز ( همون گوجه سبز) و موز و بادمجون خريده بودند دستشون درد نكنه كه اين قدر هوامونو دارن و برامون زحمت مي كشن ديگه اونجا هم نشستيم و فالوده خورديم و قليون كشيديدم و اومديم خونه شام خورديم و لالا و اينگونه آخر هفته عاشقانه و پربرناممون به سر رسيد .