ديروز مسابقه سپاهان و استقلال بود و دوباره من و همسري شرط بندي نموديم البته كه من يك پرسپوليسي اصيل هستم ولي بيشتر از اون كه پرسپوليسي باشم از سپاهان بدم مي ياد و هدفم باختشه در نتيجه با همه قرمز بودن ديروز خواستار برد آبي ها بودم . قرار بود اگه سپاهان برد همسري به من شام بده و بالعكسش. حالا يه جورايي باختم چون تيمي كه نمي خواستم برد اما يه جورايي هم بردم چون همسري شام مي بردم بيرون :دي

ديروز از راه اداره رفتم كتاب خونه كه وسط راه يك نم نم باحالي هم اومد سر راه هم بستني خريدم بردم ديدم همسري ميوه قاچ كرده گذاشته توي يخچال اما دراز كشيده بهش گفتم بستني خريدم بيا بخوريم گفت من حالم خوب نيست خودت بخور من مي خوام بخوابم منم عصباني شدم البته چيزي نگفتم و ايشون خوابيد تا خود ساعت 8 . بعد هم بيدار شد شام خورديم كه جوجه كباب بود و البته كه خودم درست نكرده بودم ديگه منم افسرده  و ناراحت شدم و گفتم اصلا دلت براي من تنگ نمي شه مي خوابي تا 8 بعدش شام بعدشم فوتبال پس من چي ؟ هي سعي كرد جو را عوض كنه ولي من تو مد ناراحتي بودم و گفتم هيچ بهونه اي را قبول ندارم تا برگشت گفت پپر اعصابم خرده سر كار بحثم شده اونم شديد دل و دماغ ندارم خوب اين حرف قانع كننده بود و منم راضي شدم ولي بعد گير دادم بحث سر چي بوده و فهميدم با همون رئيس چلمنگش دعواش شده اونم سر مرخصي . خوب رئيسشون واقعا داره زور مي گه وقتي همه چيز اوكي هست همه چيز روتينه و پروژه جديدي هم نيست اين ادا اطوارها يعني چي كه من يك روز فوقش دو روز مرخصي مي دم داره زور مي گه . گفته كسي حق نداره 1بار در سال بيشتر بره مسافرت . خيلي مسخره است به خصوص كه ايشون خودشون حتما حتما در هفته حداقل 3 روزش را 9 و 10 مي ره سر كار . حالا اينا به كنار از اون ور عذاب وجدان داشتم كه من همسري را تحريك كرده باشم راستش وقتي قضيه مرخصي و رئيسشون را گفت من برگشتم گفتم اين چيزا مهم نيست ما فوقش مسافرت 3 روزه مي ريم بهمون هم خوش مي گذره اما عجب موجود مزخرفي هست اين انسان خيلي حسوده خيلي بخيله ! از اين چيزا ني دونم والا خلاصه خيلي ناراحتش شدم

امروز صبح هم بايد برم جلسه و نخاله هاي اداره دوباره مي خوان اون قضيه جا به جايي ها را مطرح كنند اعصابم خرده دلم نمي خواد تو اون جمع مزخرف باشم .