شنبه كه گفتم يك مقاديري ناراحت و گرفته بودم دلم نمي خواست برم خونه نه مي تونستم شاد باشم نه حوصله بحث داشتم از اون ور مي خواستم بدرقه سام سام هم برم ديگه زنگ زدم و به همسري گفتم مي رم خونه مامانم اينا تا برم فرودگاه باهاشون تو هم هر زمان فرصت كردي بيا دنبالم . گفت باشه و منم رفتم اونجا تا رسيدم يه چيزي خوردم و راه افتاديم سام سام را برديم فرودگاه و مراسم خداحافظي و البته طفلي پروازشون 2 ساعت تاخير داشت ان شا ا... سفر خوب و بي حادثه اي داشته باشه . ديگه توي راه برگشت هم ايستاديم طالبي و گوجه خريديم و اومديم خونه همه تو حياط بودند ما هم نشستيم به حرف و صحبت و بعدشم همسري اومد . دستش درد نكنه رفته بود كولر را درست كرده بود كه اين چند روز كه ظهر تو خونه ايم گرما نكشيم . همون جا خونه مامان اينا شام خورديم و بعد من و همسري رفتيم دوباره هايپر راستش من حال غذا درست كردن نداشتم دلم هم خورشت مي خواست گفتم بريم هايپر بخريم كه البته غذا تمام شده بود ما هم يك مقاديري ذرت و همبرگر و ماست و اسفناج و آلبالو خشكه و خرت و پرت هاي اين جوري خريديم و برگشتيم . توي خونه كه رسيديم همسري يك دفعه بغلم كرد خيلي محكم گفت پپر تو دنياي مني امروز كه اومدم خونه نبودي تا شب خيلي جات خالي بود مي پرستمت اون قدر كه گاهي نمي دونم چي كار كنم اگه من كاري كردم كه ناراحت شدي بگو اگه بقيه كاري كردند كه مي خواي بهشون تذكر بدم بگو و اگه چيزي هست كه از دست من كاري ساخته نيست پاي من نذار . منم ديگه فقط قضيه بچه خواهرش را گفتم اونم عذرخواهي كرد . نمي تونم بگم ديد من را درك مي كنه عميقا متاسفه اما مسئله اينه حتي اگه به نظرش غيرمنطقيه به خاطر راحتي من عذرخواهي مي كنه . خداييش تو اين باب گيجم شايد خودخواهم من خودم كسي هستم كه رابطمون با دايي هام عالي بوده و دايي ها براي من فوق العاده كار كردند خانوماشونم هيچ وقت نگفتن نكن حالا من زورم مي ياره اون بچه از طرف داييش توجه زياد ببينه شايد خودخواهيه زيادي باشه ولي مسئله اينه كه خوب اولا خواسته هاي ادمها و روحياتشون با هم فرق داره و همين طور روابط آدم ها با هم بگذريم .

مامانم مي گفت چي شده براي اولين بار مي بينم براي تعطيلات برنامه ندارين گفتم واي مامان نمي دوني چه قدر خسته ام فقط مي خوام بخوابم اين چند روز را .

1شنبه صبح خيلي خوابيديم گمونم تا 8 و نيم و اينها شد ديگه بعدشم از قبل كله پاچه داشتيم توي فريزر خورديم و مشغول تميزكاري خونه شديم دو نفري به شدت با اين حال دقيق تا ساعت 3 دستمون بند بود و خسته شديم اساسي ناهار هم پلو ماش درست كردم خيلي خوشمزه بود ديگه 3 هم اون قدر خسته بوديم كه بيهوش شديم تا عصر . عصر همسري فوتبال ديد منم مشغول كتاب خوندن شدم و بعدش تصميم گرفتيم بريم پياده روي پارك البته خونه ما خيلي نزديك پاركه يك پارك كوچولو كه دم در خونه است يكي هم بزرگه كه فاصله شش هفت دقيقه ايمونه واسه همين يك پارك دورتر را در نظر گرفتيم و ديگه قدم زنان رفتيم و كلي هم توي پارك نشستيم 3 ساعتي شد گمونم هوا هم خيلي خوب بود . برگشتيم خونه ديروقت بود شام خورديم و خوابيديم .

2شنبه هم غذا گوجه بادمجون داشتيم كه همسري زياد دوست نداره اما من دوست داشتم . صبح نشستيم دوتايي فيلم برهنه مايك لي را ديديم كه براي اين فيلم جايزه كارگرداني جشنواره كن را هم برد ساخته سال 1993 در مورد مردي كه يك  رابطه زوركي با يك خانم ايجاد مي كنه و بعد از ترس فرار مي كنه لندن و مي ره پيش دوست دختر سابقش و .... كلا آدماي فيلمش خل و چلن فيلم خاصي بود خيلي هم خفه و تاريك بود من دوستش نداشتم . ظهر هم فيلم 9 را ديديم ساخت 2009 كه پنلوپه كروز و نيكل كيدمن و اليزابت تيلور هم توش هستن البته من قبلا هم ديده بودمش موزيكاله بد نيست . براي موسيقي و طراحي لباس و بازي پنلوپه كروز هم نامزد جايزه اسكار بود . بعدشم ديگه تندي حاضر شديم و رفتيم خونه مامانم اينا . كادوي بابا را برديم و كادوي همسري هم همون جا بود كه بهش دادم خيلي تشكر كرد . خونه مامان اينا هم حرف و صحبت و خوش گذروني بود بعدشم رفتيم خونه دايي اينا اونجا هم خوش گذشت بهمون و خيلي نشستيم . برگشتيم هم ساعت 11 بود كه ديگه به زور مامان برامون كباب تابه اي درست كرد شاممون را خورديم برگشتيم خونه  و خواب .

يك جورايي دلم مي خواست اين دو روز را كامل صرف خواب كنم و تو خونه باشم اما نمي تونم مثلا 1شنبه كه تا عصر خونه بودم شبش داشتم ديوونه مي شدم و رفتيم پارك اما الان كه سر كارم هي مي گم كاشك اين چند روز بيشتر خوابيده بودم .

فردا سالگرد آشناييمون هست اما بعد از مدت ها اولين جلسه استخر همسري هم هست بنابرين شايد برناممون را بذاريم براي امشب يا 5شنبه . من پارسال دوربين خريدم امسال هم مي خوام 3پايه دوربين را بخرم كه البته نخريدم سوپرايز هم نيست و با همسري با هم مي ريم بخريم و البته شام هم دعوت كنمش بيرون و حالا شايد يك كار رمنس كوچولو كه حالا هر چي شد بعدا كامل تعريف مي كنم .