عشق مني ، رو دو تا چشم مني
ديروز اداره خبر خاصي نبود . بعد از اداره هم با آزرا رفتيم كتاب خونه ، صبحش هم دوتايي رفته بوديم پارك و كلا روز پرحرفي بود :دي ديگه من رسيدم خونه همسري هم كه رفته بود يك كار بانكي انجام بده ، رسيد. يك مقاديري نشستم پاي نت تا همسري طالبي و هندونه آماده كنه و بعد دوتايي خورديم چه قدر توي تابستون مي چسبه ها ! بعد هم همسري خوابيد و منم رفتم حمام . شب هم تصميم گرفتيم برنامه سالگرد را همون ديروز اجرا كنيم . همسري كه طبق قرار قبلي پول بهم داد بعد هم دوتايي رفتيم و سه پايه دوربين خريديم كه كادوي من بود . قرار بود شام هم دعوت كنم همسري را رستوران ولي چون ناهار زياد خورده بودم خيلي دوست نداشتم بريم رستوران در نتيجه برنامه رستوران موند هفته آينده و ديشب شام سالگرد را هم آقاي همسر مهمونم كرد يك چيز سبك . رفتيم فست فود پوت فرس خيابون قشقائي برگر خريديم . از جمله مغازه هايي هست كه جاي نشستن نداره تنوع برگراش بالا بود مزه اش هم خيلي خوب بود قيمتاشم خوب بود قبلا تعريفشو شنيده بودم . ديگه برگر و مخلفات را برداشتيم برديم پارك كنار پل چوبي نشستيم و خورديم . اين قدر هوا خوب بود اين قدر حال داد اين قدر رمنس و زيبا بود شبمون .
عزيزم خيلي دوستت دارم و خيلي خوشحالم كه با مرد مهربون و صبوري مثل تو آشنا شدم . از لحظه لحظه هايي كه باهات هستم لذت مي برم . نمي دوني ديروز چه احساس خوبي بود وقتي توي پارك دستمو گرفتي و گفتي پپر آشنايي باهات بهترين اتفاق زندگيم بود بهتر و بيشتر از اين امكان نداشت . وقتي دستامو بوسيدي و گفتي عاشقت هستم بس كه مهربوني بس كه منطقي هستي و دلم ضعف ميره براي استددلالات كه هميشه اون قدر محكم هستن . همسري نمي دوني چه احساس خوبي داشتم .
امروز سالگرد آشنايي ماست عاشق اين روزم عاشق تقديرم هستم عاشق همسر مهربونمم و آرزو مي كنم كاشك 4 ماه زودترش كه همسري ازم تقاضاي آشنايي كرد قبول كرده بودم و اين 4 ماه را از دست نمي دادم:دي
امروزم كه يك ايميل عاشقانه خوشگل براي همسري فرستادم و يك برنامه كوچيك هم براي شب داريم اگه خدا بخواد.
پ. ن : اهان یادم رفت بعد از شام هم رفتیم بستنی میلانو خیلی چسبید بستنی با طعم ماست :دی