-         جمعه رفتيم بازار گل اصفهان تا حالا نرفته بودم خيابان جي از اوني كه فكر مي كردم تر و تميزتر و قشنگ تر بود پر از گلدوناي خوشگل و ارزون . من و همسري عاشق يك نمونه از گلهاي حنا شديم پر از گل سفيد صورتي نارنجي قرمز .... فوق العاده بودند اما زياد اب مي خواستند و ما هم از ترس هزارپا بي خيال خريدش شديم . چه شمعدوني هاي خوشگلي بود و چه قدر مردم خريد مي كردند . از اين گلدون ژاپني ها هم ديديم قيمتش از 30 تومن شروع مي شد اما اوني كه همسري پسنديد 400 تومن بود ! رزهاي دسته اي هم بود 20 تا رز 10 تومن قيمتش خيلي خوب بود ولي رزها كمي پلاسيده بود مثلا براي كسي نمي شد برد اما براي تغيير فضاي خونه خود آدم يا تدارك يك ميز عاشقانه حرف نداشت . خلاصه جاي خيلي باصفايي بود

-         4 شنبه يك عالمه سالاد ماكاروني پختم كه براي دو شبمون باشه اما همسري شكمو همشو خورد و 5 شنبه مامان بهمون پلو كلم داد .

-         جمعه استامبولي با بوقلمون و نخودفرنگي پختم خيلي خوشمزه بود دوسش داشتيم

-         چند وقت پيش با همسري ماء الشعير با مزه شكلات خريديم افتضاح بود اصلا پيش نهاد نمي كنم امتحانش كنيد

-         زن دايي عزيزمان 4 شنبه عازم مكه شد و بيگلي بيگلي عزيزم الان تهنا و غصه داره ولي از شانس منم اين هفته مسافرم و نمي شه برم بهش سر بزنم

-         بس كه همسر گرام اين مدت فوتبال فوتبال كرده ديشب خواب مارك بوسنيچ را ديدم يادتونه ؟!

بيشتر از اين حس و حال نوشتن نيست شرمنده خلاصش اين كه 5شنبه با همسري باز سر مامانش دعوامون شد و اين بار مامان باباي منم فهميدن و همسري اومد خونمون و بابا خيلي باهاش حرف زد همه ي حرفهاي منم تاييد كرد همسري هم گفت من نمي گم نبوده اما پپر هم حساسه بابا هم گفت جز خصوصيت اخلاقيشه يكي فحش مي دن مي خنده يكي تن صدا بالا مي ره مي زنه زير گريه دختر منم حساسه . جلوي مامانت بايست بگو به جاي بله هم بهش بگين اره خانمم ناراحت مي شه اگه مي خواي با پپر زندگي كني . همسري هم گفت ببينين من قبول دارم مقصر اول و آخرم يك جاهايي اشتباه كردم اما از يك زماني به پپر گفتم هر وقت مامانم چيزي گفت ساكت نشين جوابشو بده بابا گفت منم همين حالا مي گم بهت كوچك ترين حرفي كه مامانش زد تو 4 برابرشو جواب مي دي و پا مي شي از خونه مي ياي بيرون همسري هم گفت من بحثي ندارم فقط گفتم كاراي مامانمو سر من خالي نكن خودت جوابشو بده هرجور خواستي ! اما من ايستادم جلوي مامانم من مامانم هر كار كرده باهاش دعوا كردم فقط به پپر مي گم گذشته ها گذشته ! بابا گفت هيچ وقت اين حرف را بهش نزن گذشته مي گذره اثرش مي مونه ! بعد همسري گفت پپر نمي ذاره من براي مامانم كار كنم اما من پسر بزرگم پدر هم ندارم بابا هم گفت پسر و دختر نداره يك سري كارها را هم مامانت خودش مي تونه بكنه تو هم يكي هستي يك سوم هم بيشتر سهمت نيست ديگه اومديم خونه فعلا قرار اينه حداكثر ماهي دوبار بريم خونه مامانش اگر كاري از همسري خواست براش بكنه حتي اگر رسوندنش به بيمارستان بود از من بپرسه اگه راضي بودم بره هر چيز مامانش گفت من به بدترين نحو جوابشو بدم و همسري پشتمو داشته باشه منم بشم عين قبل كاراي مامان همسري را سر همسري خالي نكنم و به خاطر مامان اون رفتار خودمو بد نكنم ! ديشب داشت تخمه مي شكست من گفتم حال ندارم بعد ديدم يك عالمه تخمه برام شكسته آورده چشام پر اشك شد بغلم كرد گفت پپر همين جور دوستت دارم قول بده به خاطر اخلاق مامانم اخلاق تو نخواد تغيير كنه ! حالا اينو هنوز بهش نگفتم ولي خوب كلا ديگه رفتارمو خونه مامانش اينا تغيير مي دم بيش از حد خودمو مي گيرم و منتظرم دست از پا خطا كنه ! و اولويت اولم در زندگي اينه كه نذارم كسي باعث بشه من آدم بد بشم !