ديروز كلن اعصاب نداشتم ذهنم آشفته بود گاهي به قضيه خونه فكر مي كردم گاهي به .... خيلي آشفته بود ذهنم ، ناراحت نبودم اما آشفته بودم و خيلي با خودم فكر مي كردم چرا گاهي اين قدر بي قرارم اين قدر آشفته ام ... دوره ليسانس توي خواب گاه شب هاي زيادي مي دويدم مي دويدم و مي دويدم بس كه بي قرار بودم و پيش مي ياد موقع هايي كه بي قرارم ! حتي موقع استخدام براي تست روان شناسي كه رفتيم آقاي دكتر ازم پرسيد رنگ مورد علاقه ات چيه ؟ گفتم آلبالويي خانواده قرمز . خنديد گفت از اين همه بي قراريت و شيطوني كردنتم معلومه بايد اين جور رنگها را بپسندي هر چند من واقعا شيطون نيستم از نظر خودم خيلي هم خانوم و آرومم اتفاقا حالا خانوم هم نه نيستم ولي جدا آرومم . همسري تا اومد خونه فهميد تو خودمم و هي گير داد كو اون غش غش خنده هميشگيت ؟! گفتم يك ذره قضيه خونه مشغولم كرده اما جداي اون اعصاب ندارم نمي دونم چمه . همسري گفت تو دنياي مني زندگي مني مگه مي شه نخندي و اين قدر سر به سرم گذاشت و مسخره بازي درآورد كه شدم خود خودم همه استرس ها و بي قراري ها رفت و آروم شدم ممنون مرد مهربونم مرد فهميده و منطقي خودم . بعدش رفتيم سراغ باتري ماشين يعني عمليات پيچيده تعويض ماشين كه همسري اول با تاكسي بره خونه مامانش اينا اون ماشين را بياره باتري به باتري كنيم اين يكي روشن شه بعد هر كدوم سوار يكي از ماشين ها بشيم بريم اون ماشين را بذاريم خونه مامانش بعدم با هم بريم مخازه :دي باتري از 70 تومن بود تا 115 تومن آقاي باتري ساز گفت بهتره 115 تومني را ببريد ما هم گفتيم چشم باتري خشكه آلفا لاين كره اي هست . تا همسري كنار اونا بود منم براي خودم مي گشتم اول رفتم كاور مبل قيمت كردم گفت پذيرايي بين 180 تا 200 و مبل هاي ناهارخوري هر كدوم بين 8 تا 14 بسته به مدل مبل ! عشقم گفت بيا همين حالا ببريمش اندازه بگيره اما من گفتم يكي نزديك خونه هست بذار قيمت هاي اونم بپرسم . ديگه خوشحالانه در حين چرخ زدن رفتم گرمك و طالبي خريدم تا بالاخره كار ماشين تموم شد و راهي خونه شديم همسري گفت نمي خواي جايي بره گفتم نه ديگه خسته شدم فقط رفتيم شير خريديم . خونه رسيديم يك ذره كتاب خوندم تا همسري طالبي و گرمك ها را قاچ بزنه و بذاره توي يخچال و بعدش به پيش نهاد من فيلم ديديم از پكيج ترسناكمون مهماني3: پايان خوش ساخت 2009 يك سري هيولاهايي به شهر حمله كرده بودند كه مي زدن مردم را لت و پار مي كردند اصلا خوشم نيومد فكر كردند هي با پر خون كردن فيلم و صحنه كندن دست و سر مي تونن به فيلم هيجان بدن اما اصلا اين طور نبود . چون فيلم زياد باب ميل همسري نبود در بين فيلم فقط در حال خدمات رساني به شكم هاي مباركمان بود نسكافه شيريني دو نمونه تخمه انجير خشك آلبالو خشكه موز خيار و .... بعد فيلم سريع فيله هاي مرغ را سرخ كردم و با خيارشور خورديم هر دومون خيلي دوست داشتيم مزه اش رو . خوب بود ! بعدشم چايي درست نموديم و نشستيم پاي نيمه اول فوتبال ايتاليا انگليس . چه قشنگ بود بازي ! هر دوتا تيم را خيلي دوست دارم ناراحت بودم به هم خوردن هر چند در كل روي قهرماني آلمان شرط بستم !

همسري جون جمعه زحمت كشيد برام كانال پ ش تون را آورد اما يكي دوباري كه زدم روش موفق به صيد كارتون زنان كوچك نشدم . كي هست خوب ؟ دلم مي خواد ببينم به ياد اون موقع ها . عاشق اين كارتون بوديم و به تناسب شخصيت هر كدوممون يكيشون بوديم خانم هاويشان مگي بود من كتي بودم و مهي بين بتي و سارا ! البته من شيطوني كتي را ندارم اصلا يعني در كل آدم آروميم بيشتر از بابت اين كه اهل نويسندگي بود خيلي تخيلي و رويايي بود و بي قرار به اون نسبتم مي دادن .

صبح مي بينم همسري تو خواب داره مي گه چه موقع خوبه ؟ چه موقع بده ؟ پكيده بودم از خنده نمي تونستم جلوي خودمو بگيرم خيلي جدي مي پرسيد ها . بهش مي گم چي چه موقع خوبه ؟ چه موقع بده ؟ مي گه استفاده از روان نويس ! اين يعني به دنبال علم بودن حتي توي خواب .

هي تو ذهنم هست صابون بگيرم لوبيا قرمز بگيرم لوبياي چشم بلبلي بگيرم . كاشك زودتر بگيرم ذهنم آزاد شه

پ. ن : اينترنت اداره قطعه و ظاهرا تعهد كتبي قرار بگيرن كه به هيچ عنوان سايت غيركاري نريم و اجازه بديم كنترل بشه كارامون اه اه ..... همش به يك ور واقعا حوصله آدم سر مي ره خوب اين طوري چي كار كنم ! ديگه مجبورم عصرها از خون آپ كنم . مي خونمتون اما ديگه شايد نتونم مرتب نظر بذارم هر چند سعي مي كنم از خونه اين كار را بكنم