قورمه پزون
ها ها پريشب رفتم صفحات وبتون را توي خونه ذخيره كردم و آوردم ديروز سر كار خوندم بهتر از دوشنبه بود اون حس گسستن از محيط خارج را نداشتم اما خوب باز خود نت نمي شه اين كه آن لاين در ارتباط باشي با دنياي مجازي با دوستات اين كه اگه موضوعي به ذهنت رسيد بري سرچ كني و چيزاي جالب يافت كني بدتر از همه با نت زغالي خونه كه نمي شه عكس و مكس ديد اي داد !
ديروز از راه اداره با آزي رفتم كتاب خونه بعد كتاب خونه ديدم واي اتوبوس حاضر آماده پريدم كارت زدم نشستم توش كه يك هويي راننده گفت پياده شين ماشين خراب شده ان قدره حس مخسره اي داشتم خلاصه ديديم كسب تاكسي يا اتوبوس با اين جماعت همه هم مسير كار ما نيست . همون موقع يك اتوبوس ديگه اومد تو ايستگاه مال يك مسيري كه از نزديك هاي خونه ما هم مي گذشت ديگه سوار اون شدم همسري از توي اتوبوس سعي كرد راهنماييم كنه چطور پياده شم و بقيه مسير را با تاكسي بيام اما نشد سختم بود بعد يك سال هنوز اين وراي شهر برام غريبه است ترجيح دادم بمونم توي اتوبوس و خيلي دير رسيدم خونه . همسري هم شديد خسته بود با اين حال ميوه و چايي و شيريني آماده كرده بود كه من رفتم با هم بخوريم بعد بره بخوابه قربونش بشم اين قدر مهربونه خوب . تازش خيلي هم گشنم بود اون موقع شيريني خيلي فاز داد . نشسته بوديم به خوردن چايي و باقلوا كه ديدم بله همسر خان نقشه كشيده بريم بيرون يك گشتي بزنيم و ميوه هم بخريم گفتم هاني به جان خودم نمي شه من تازه رسيدم پاي نت بايد برم حمام بايد برم برنج و قورمه سبزي هم بايد درست كنم نمي شه امروز سرم خيلي شلوغه دير رسيدم . خلاصه رفت خوابيد منم نت گردي كردم بعدشم مشغول قورمه پزون شدم آخي دلم تنگ اشپزي بود هر چند اعتراف مي كنم زياد اهلش نيستم مثلا فيله هاي مرغ هايپر را من همين جور سرخ كردم و با برنج و خيارشور و زيتون خورديم اما مامانم كه ديروز پخته بود كلي سيب زميني سرخ كرده و گوجه سرخ كرده كنارش و سس و اينا هم درست كرده بود . خلاصه مشغول قورمه سبزي پختن شدم و عشقم كه بهترين و عاشق ترين مرد دنياست اومد كمكم تا برنج را اون بپزه . اشپزي دو نفره خيلي كيفوليه خيلي زياد و من عاشق زودپزم اي خدا با اينكه اين دفعه دومين بارم بود ازش استفاده كردم اما هنوز برام موجود خارق العاده اي هست چه قدر دوسش دارم اين زودپز را . فكر كن از سر كار بياي و راحت يك ساعته قورمه سبزي بپزي ! بعدشم رفتم حمام . حمام كه تموم شد در را باز كردم يك بوي قورمه سبزي اي پيچيده بود تو خونه حال كردم . و همسري ديد ساعت شده 8 و نيم شب گرسنه اش هم بود و واقعا وقت ميوه خريدن و گشتن توي خيابونا را نداشتيم البته مي شه رفت دم كوچه هم ميوه خريد اما خوب ما اين كار رو نمي كنيم :دي شاممون را خورديم جاتون خالي خيلي خوشمزه بود . بعدشم نشستيم فيلم ماسه هاي سرخ را ديديم ساخت 2009 بود در مورد يك سري سرباز آمريكايي توي افغانستان كه يك جورايي روح يك دختر افغان داشت روانيشون مي كرد اصلا خوشم نيومد بي مزه بود من كه وسطش هي پا مي شدم .
ديروز اداره بهمون 4 بسته قند مرحمت فرمودند در نتيجه امروز با همسري با ماشين اومديم سر كار كه بعد قندها را ببرم خونه و سر راه خريد ميوه و اين جور چيزا .
اون لوبيا و صابون را كه نخريدم و هنوز رو مخمن هيچي تازه الان فكر درست كردن ته چين و يك غذاي مكزيكي با لوبيا هم ولم نمي كنه . خدايا يا بهم همت بده يا اين فكرها را حذفشون كنه ديگه . ممنونم