دختري به نام ماركوپولو
بله من بازم آخر هفته خونه نبودم يعني هي سعي كردم تنبل بازي در بيارم و بي خيال شم اما همسر جان فرمودن سفرهايي كه رفتيم مال بهار بوده الان فصل تابستونه و بهتره بريم اولين سفر تابستونه و بهتره من تنبل بازي در نيارم تابستون هوا گرمه نمي شه زياد جايي رفت و تا گرمتر نشده بريم و به جاش اين آخر هفته كامل مي مونيم تو خونه و از اين حرف ها !
4شنبه كه با همسر جان اومده بودم اداره و برگشتنه همسري اومد دنبالم كه قندهاي مرحمتي اداره را ببريم خونه و سر راه رفتيم آمادگاه تا من دو تا دست بندم كه خراب شده بود را بدم برام درست كنن بعدش مي خواستيم بريم ميوه بخريم كه كمي بحثمون شد و ديگه حوصله نداشتيم رفتيم خونه و اونجا هم دوباره كلي عشقولانه شديم متاسفانه متاسفانه همسري خيلي عصبي شده خيلي زود ناراحت مي شه دعوا مي كنه سر كوچك ترين مسئله اي ! ديگه بعدشم آقاي همسر رفت استخر منم نشستم به فيلم ديدن فيلم گم شده را ديدم ساخت 2009 بود در مورد روان شناسي بود كه توي يك پرونده جنايي براي يك دختر تشخيص يك نوع خاص از بيماري را داده بود و حالا خواهر اون دختر مي گفت تشخيص اشتباه بوده و خواهرش بايد دوباره چك بشه و .... قشنگ بود خوشم اومد نه كه فيلم سطح بالايي باشه ها نه اما سرگرم كننده بود . تا فيلم تموم شد همسري رسيد و نشستيم سر بساط شام همون اولويه هاي مامان بعدشم كه فوتبال بود .
5شنبه صبح رفتم كتابخونه اما كمي دير شده بود و اين قدر دور زدم تا جاي پارك پيدا كنم نهايتا در دور سوم يك جاي پارك ديدم كه البته بايد پارك دوبل مي كردم از همين نقطه هم اعتراف مي كنم بلد نيستم الان يك سال هست پشت ماشين مي شينم دستم هم راه افتاده اما هنوز بلد نيستم پارك دوبل كنم اونم دليلش اينه جاهايي كه مي رفتم و مي اومدم هميشه جاي پارك داشته توي شهر هم ديدين ديگه من تمام اوقات دمم به دم همسري بسته و با هميم اونم با كمال ميل رانندگي مي كنه و در نتيجه من اصلا پارك كردن ياد نگرفتم خلاصه خنده بازاري بود ها مردم از خجالت :دي بعد از كتاب خونه هم رفتم قسط هاي وام ازدواج را دادم و ديگه خونه ي مامان اينا بودم و مامان گلم يك سري سفارشاتم را زحمت كشيده بود برام خريده بود فيله مرغ هاي سوخاري چند بسته . ترشي و يكي دو نمونه نون صبحانه . نمي دونم هم چم بود همش چرت مي زدم و خوابم مي يومد بعد ناهار سريع خوابيدم . 5شنبه 23 امين ماهگرد عقدمون بود داره دو سال مي شه براي همين توي راه خونه رفتم دم يك گل فروشي و يك شاخه رز سفيد سفيد خيلي خوشگل براي همسرخان خريدم چون اونم خودش سفيد سفيده و خيلي خوشگل . رسيدم خونه اونم به مناسبت همين ماهگرد كلي به خودش رسيده بود و خوش تيپ كرده بود . يك ذره استراحت كرديم و هوا بهتر شد رفتيم بيرون يك عالمه ميوه خريديم و يك عالمه هم آلبالو كه بشينيم فريزشون كنيم براي زمستون تا زمستون بتونيم آلبالوي نمك زده بخوريم . سيب زميني پيازم خريديم و بعد تن ماهي و اولويه آماده و چيپس و پفك براي فردامون . خونه هم رسيديم شام خورديم كوله بستيم و خوابيديم چون صبح ساعت 4 بايد بيدار مي شديم .
5شنبه لالي بهم زنگ زد دوست دوران ليسانس . يك جورايي از دست خودم ناراحت شدم توي تماس با دوستام خيلي تنبل شدم همش و به صورت مرتب بقيه دارن به من زنگ مي زنن اما دستم نمي ره يك حال از يكي بپرسم يعني كي تو خونه مي شينم اصلا . يك جورايي دلم مي خواد با مرام تر بشم . قبلنا اين طور نبودم .
جمعه صبح با برو بكس راهي جنگل هاي پروز شديم همون بر و بكس بي بي سيدان . جنگل هاي پروز نزديك لردگون هست توي استان چهارمحال بختياري حالا البته تصوير جنگل هاي شمال نياد تو ذهنتون اينا بيسيار تنك تر هست و اگه اشتباه نكنم بيشتر هم جنگل بلوط محسوب مي شه كوه هايي پر از درخت . صبحانه را بروجن خورديم و رفتيم به سمت پروز و رودخانه خرسان . يك جايي بچه ها نشستن كنار رودخونه تا هر كي مي خواد كنار رودخونه بمونه و هر كي مي خواد بره كوهنوردي كه ما راهي كوهنوردي شديم بامزه بود اما خوب شديد گرم بود . خلاصه بسي كوهنوردي كرديم كه كوهنوردي سختي نيست جاده داره اما شيبش زياده و توي گرما كلافه كننده مي شه . بعدشم برگشتيم يك كم دم آب نشستيم و رفتيم براي ناهار پارك جنگلي پروز اونجا محوطه اش خيلي قشنگ بود رودخونه اونجا خوشگل بود ناهار خورديم عكس گرفتيم حرف و صحبت . بعد هم پيش به سوي اصفهان و توقف توي بروجن بود براي خوردن بستني . رسيديم خونه 11 و نيم شب بود 4صبح كجا 11 و نيم شب كجا جنازه بوديم اما خيلي خوشحال بوديم هر دو كه تونستيم يك جاي خوشگل ديگه از سرزمينمون را ببينيم . يك مقدار از اولويه هامون مونده بود كه تند تند خورديم بعد من بايد يك سري فايل دانلود مي كردم اومدم سر وقت اونا و همسر جونم زحمت اتوي لباس هاي منو كشيد .
يك هفته بسيار پر كار هم رو به رومون داريم اين قدر كاراي عقب مونده داريم خدا قوت و همت و اخلاق خوش بده بهمون .
خوب من ايتاليا را هم خيلي دوست دارم ولي ناراحت شدم كه برد شديد چون از اول مسابقات شرط بسته بودم با همسري من مي گفتم امسال آلمان قهرمان مي شه همسري مي گفت اسپانيا حالا اسپانيا رسيد به فينال اما آلمان توي يك قدمي مسابقات حذف شد و همسري صد درصد مطمئنه شرط را نباخته و شام بده نيست اما من بستگي داره اگه اسپانيا ببره شام را باختم اميدوارم حالا كه ايتاليا ، آلمان را حذف كرد حداقل اسپانيا را هم ببره.