پروژه بازيافتي پپر
از راه اداره كه مي يام خونه توي خيابونمون يك دكه بازيافت هست كه مي ديدم گاهي بازيافتاشونو مردم مي يارن مي دن بهش و بعد متوجه شدم توش پر از پودر و مايع ظرف شويي و ... است منم خيلي خوشحالانه عزمم را جزم كردم و گفتم بايد منم بازيافت جمع كنم ببرم مي خوام پودر بگيرم جاش و از همون لحظه مشغول جمع آوري بازيافت توي تراس شدم بعدش ديدم اي بابا احتمالا اينا بازيافت زيادي مي خوان و من تنهايي از پسش بر نمي يام يك روز رفتم خونه مامان اينا و خيلي شيك عنوان كردم ممكنه براي من بازيافت جمع كنيد و هي بابا گفت عمرا بهت پودر بدن آخه ولي اصرار كردم تا شنبه كه رفتيم خونه مامان اينا موقع برگشت ماماني گفت بيا اينم بازيافت برات جمعيدم همسري دهنش باز بود ها . گفت تو گقتي برات بازيافت جمع كنند ديوونه :دي منم با لبخند گنده گفتم بله و بازيافت ها را ريختم صندلي عقب ماشين . توي راه اتفاقا جلومون يك وانتي هم بود كه بازيافت جمع مي كرد همسري مرده بود از خنده هي مي گفت اينا رقيباتن ها مي خواي بگم نگه دارن يكي دو بسته برات بگيرم . خلاصه گفتم كه 1 شنبه و دوشنبه نشد تحويلشون بديم و هر جا مي رفتيم اين بازيافت ها هم تو ماشينمون بود و منم حاضر نبودم بذارمشون تو پاركينگ مي ترسيدم بازيافت هاي عزيزم را كسي بدزده :دي ديروز تا از اداره رسيدم خونه سوار ماشين شدم و رفتم باجه بازيافتهام 5 كيلو بود خانمه گفت مي توني اسكاچ ، مسواك يا كيسه زباله بگيري كه همون كيسه زباله را خواستم ! براي پودر 22 كيلو لازم بود ! ولي خوب بالاخره تحويل داده شد همسري كه اومد خونه مرده بود از خنده مي گفت خدا را شكر بهترين خبر بود اگه بهت پودر مي دادن دائم مي خواستي اين آشغالا را جمع كني !
هنوز ننشسته بوديم كه زنگ زدن بيان براي اندازه گيري كاور مبل ها و ديگه تند تند آماده شديم . آقاهه اومد و گفت اندازه گيري طول مي كشه منم خيلي شيك رفتم توي اتاق و مشغول امر مفرح اپيلاسيون شدم :دي گفت احتمالا 280 بشه قيمت كاورها . سام سام جونم براي تولدمون 80 تومن داده بود كه همونو داديمش پيش پرداخت احتمالا آخر هفته آينده تحويل مي دن .
آقاهه كه رفت افتاديم به جون خونه گردگيري كامل ، مرتب كردن ، جارو ، تي كشيدن ، شستن دست شويي ، ظرف شويي و .... حمام هم رفتم ولي بعدش دور از جونتون عين جنازه بوديم هر دو ها . ديگه نشستيم به فيلم ديدم انقلاب لوشن يك چنين چيزي در مورد خون آشام هايي كه انسان هاي گرگ نما را برده خودشون كرده بودند از همون سي دي ترسناكام بود بد نبود به نسبت سرگرم شديم . توي فيلماي اين مدلي خوب هم بود در واقع . بعدشم همسري جون رفت سراغ آلبالوها و شستشون و تميزشون كرد منم نت بازي كردم . شام هم كه بقيه كته ماش ها و قيمه هاي مامان بود . اين هفته هنوز غذا نپختم .
صبح زود هم آلبالوها را فريز كردم و ديگه مي مونه پس گرفتن دست بندها كه احتمالا امروز عصر برم . براي ماشين هم همسري ديروز به خاله اش زنگ زد تا امروز صبح برن محضر براي وكالت اما خاله جان گفتن باشه براي شنبه و ديگه كاراي ماشينم موند براي هفته بعد . بميرم همسري ديروز مظلومانه مي گفت براي 4شنبه عصر هم ديگه برنامه اي داريم ؟ گفتم نه چطور مي گه آخه اين هفته همش كلي كار و برنامه داشتيم . خسته شدم .
پ . ن : توي روزنامه ديروز نوشته بود فروختن مرغ بالاي 4700 غيرقانونيه امروز نوشته بالاي 5200 .