هاج يكي از دوستاي دوران فوق ليسانسم هست . 4شنبه ديدم كه برام ايميل زده پريا شدي ستاره سهيل هيچ كي ازت خبر نداره شنبه بچه ها قراره بيان خونه من مهموني اگه بياي خيلي خوشحال مي شم . بعدم عصرش زنگ زد و كلي شاكي شد كه چرا هيچ مهموني اي حضور نداري و از اين حرف ها و بدين ترتيب ديگه رفتنم به مهموني شنبه حتمي شد .  

صبح شنبه همسري با خاله گرامشون رفتن محضر كه خاله وكالت بده خودمون بريم كاراي راهنمايي رانندگي را انجام بديم وقتي هم فهميده اسم خريدار پريا است و در حقيقت همسري ماشين را به اسم من مي زنه نه خودش ، خيلي جا خورده . همسري مي گه ديگه نمي گه پريا جون چطوره ؟ مي گه خانم خوبن:دي
خودم هم شنبه حسابي مشغول بودم توي اداره ، چون فرداش مي خواستم صبح نيام برم راهنمايي رانندگي و ديگه مي ترسيدم كارها بمونه بنابرين تا خود 4 دستم بند بود از اون ور هم تا رسيدم خونه با دوستاي گرام هماهنگ كردم و قرار گذاشتم كه كجا و كي ببينمشون تا با هم بريم خونه هاج . يكي از دوستامون مرسي ساكن انگليسه داره دكتراشو مي گيره الان ايران بود و مهموني را اومده بود دختر دو سال و نيم ه اش هم همراهش بود كه همون جا بزرگ شده بعد بچه تا قبل از ايران اومدن انگليسي حرف مي زد حالا فارسي هم ياد گرفته بود قاطي پاتي صحبت مي كرد خيلي باحال بود هر لغتي فارسيشو بلد نبود انگليسي مي گفت مثلا تراي انگل بكش يا توپو بنداز آپ . خيلي باحال بود حرف زدنش . خيلي بهم خوش گذشت خيلي خوب بود جمع بچه هاي فوق ليسانس را دوست دارم حرفاي خاله زنكي و شام وناهار و ... ندارن بحث هاي قشنگ تر و بهتري هست وقتي دور هميم . زياد صحبت كرديم و شنيديم . براي خونه جديد هاج هم يك گلدون بزرگ مشكي خريديم . هاج هم يك آش رشته توپ واسمون پخته بود دستش درد نكنه .

درسته ديگه راننده شدم اما چون هم چنان با پارك دوبل مشكل دارم ترسيدم خودم برم و همسري آوردم و بردم وقتي اومد دنبالم كه برگرديم خسته هم بود طفلي ولي ديدم تا رسيديم خونه رفت چايي گذاشت كه يك ذره عجيب مي زد با اين خستگي نرسيده ولي به روي خودم نيوردم ديگه چايي آماده شد و نشستيم كه بخوريم همسري رفت از توي يخچال يك جعبه شيريني آورد . ماهگرد آشناييمون بود . شيريني از گلاب خريده بود . اين قدر ذوق كردم حد نداشت . حالا دليل اين شادي بيش از حد همون شيريني فروشي گلاب بود . شيريني فروشي گلاب شيريني فروشي خيلي معروفيه تو اصفهان اما اون ور شهره يعني توي محله هاي خيلي خوبي نيست ما هم كه خونمون اين ور بود و اصولا اون طرف ها نرفته بودم . بعد ازدواج به همسري خيلي مي گفتم دلم مي خواد اين شيريني گلاب را بخورم ببينم چطوره . همسري هم هي مي گفت همه شيريني فروشي هاي خوب چسبيده به خونه مامانت اينا گير دادي به اين ! باور كن چيز خاصي نيست اون موقع ها كه اين ور شهرم اعتباري داشته اين معروف بوده و اله و بله اما منم دست بردار نبودم و ديروز كه ديدم به خاطرم رفته خريده يعني پر درآوردم . از اين كه به ياد من و خواسته هام بوده برام وقت گذاشته يعني نمي تونم بگم همين كار برام چه قدر ارزش داشت . شيرينيشم خيلي خوشمزه بود خيلي ، كم خامه بود و براي همين من دوست داشتم . ديگه اون قدرم شيريني خورديم كه جا براي شام نداشتيم هيچ كدوم و مستقيم رفتيم توي تخت .

عزيزم هر چيزي كه داريم مشتركه مال جفتمونه اما نمي دوني چه حس خوبي داشتم چه احساس عجيب و پرسپاسي وقتي گفتي مي خواي ماشين به اسم من بخوره . ممنونم عشق ماهم ممنون نفسم . يك نوع حس غرور حس بالا بودن ممنونم همسر بي نظيرم . و باز هم ممنون به خاطر اون شيريني كه ديروز از خستگي صدات در نمي يومد پاهات شديد درد مي كرد اما به خاطر من رفتي و از اون شيريني فروشي خريد كردي . مرسي كه بعد از گذشتن روزها ، ماه ها و سال ها هنوز براي يك بار هم يادت نرفته ماهگرد آشناييمونو تبريك بگي مرسي كه ديروز براي جشن گرفتنش شيريني خريدي .

مهموني دخترونه ديروز تنوع خوبي بود خيلي خوش گذشت روحيه ام خيلي عوض شد .

پ. ن : ديروز بچه ها گفتن طبق آمار ثابت شده كسايي كه مژه هاي بلند دارند مستعد بيماري هاي ريوي هستن. همسري هم مژه هاي خيلي بلندي داره ديروز بش گير دادم واقعا ريه هات چيزيش نيست ؟ اونم مي گفت بابا نگفتن كه حتما گفتن مستعدن .