دختر كه لبش قنده
يك شعر عاميانه و كوچه بازاريه قديمي كه فكر كنم وقتي بچه بودم مامان بزرگم مي خوند و حالا نمي دونم توي اين سن و سال چي جوري يك هو توي ذهنم سر بلند كرده و اين قدر تكرارش مي كنم و توي خونه مي خونم كه همسري هم ياد گرفته و گاهي زمزمه اش مي كنه
دختر كه لبش قنده / دستش به تنور بنده
نون شكري پخته / دست نازكش سوخته
البته معمولا به جاي كلمه دختر اسم خودم يا همسري را مي ذارم !
ديروز روز كسل كننده اي بود توي اداره ماه رمضونه جو خوابه خستگي بي حالي كار خاصي هم واسه انجام دادن نبود بدتر از همه قضيه اينترنت نداشتن كه همون يك نگاه كوچيك به دنياي نت هم كلي انرژي مي ده به آدم . تازه بعد كه مي خونم وبلاگ هاي بقيه را و مي خوام نظر بذارم يكي يك پست عقبم يعني آفلاين به معناي دقيق كلمه :دي
ديروز ديگه زحمت غذا درستيدن نداشتم قورمه سبزي كه مامان داده بود قبلا توي فريزر بود و شب قبلش هم كلي برنج پخته بودم و راحت بودم . بنابرين از راه اداره رفتم كتاب خونه و بعدش راهي خونه شدم كه با اين وجود زودتر از همسر گرام رسيدم . ناهارمون را گرم كرديم خورديم و يك چرت كوچيك زديم چون بايد مي رفتيم سراغ دكتر همسري . خيلي زياد هم معطل شديم اونجا ديگه واقعا حوصله ام سر رفته بود هر چند كتاب برده بودم با خودم . يك چيزي را بايد اعتراف كنم يك جايي مثل مطب يا مثلا وقتي با بر و بكس با اتوبوس مي ريم خارج شهر وقتي كار خاصي ندارم و دور و برم پر آدمايي هست كه درست نمي شناسمشون خيلي توجهم جلب مي شه كافيه مثلا يك جمله جالب بشنوم كه داره رد و بدل مي شه و بعد يك دفعه زوم مي شم روشون روي رفتارشون لباسشون صحبتاشون و خوب همسري خيلي مچم را مي گيره و هي مي زنه بهم كه پريا حواست به كار خودت باشه ! پريا دوباره ؟!! خوب ديروز هم هر بار نگاهم كرد روي يكي زوم بودم و مرتب بهم تذكر مي داد كتابتو بخون . خلاصه همسري رفت داخل و دكتر گفته بود سينوسات سالمه و مشكلي نيست و بهتره آزمايش خون كامل بري و نگفته بود مشكل چيه . خود من كه فكر مي كنم به خاطر گرد و خاك زياد محيط و رفت و آدم زياد و پر سرعت و استرس كاري اين سردردها و چشم دردها را مي گيره و زيادي حساس شده ! ديگه از دكتر برگشتيم و رفتيم دم مغازه كلي بستني خريديم براي خودمون و اومديم خونه ديگه تا همسري اومد بره حمام و بياد و بعدش من برم شب شده بود و موقع شام و خوردن بقيه قورمه سبزي ها . ديروز بابا هم رفته بود دكتر بعد از اون كه دكتر گفت زانوش آب آورده رفت پيش يك دكتر ديگه و اون گفت عصب سياتيكت تحت فشاره و بايد بري فيزيوتراپي حالا داره فيزيوتراپي را مي ره اما ديروزم از دكتر مغز و اعصاب وقت گرفته بود براي بررسي بيشتر . ان شا ا... حالش زود زود خوب شه
بعد از شام نشستيم با همسري فيلم ببينيم 12 مرد خشمگين ساخت 1957 گمونم كه نامزد اسكار هم بوده . فوق العاده زيبا بود . پسري به جرم قتل پدرش داره محاكمه مي شه داستان از اين جا شروع مي شه كه قاضي از هيئت منصفه مي خواد در مورد گناه كار يا بي گناه بودن پسر تصميم بگيرن . هيئت منصفه به درون يك اتاق مي ره و ديگه كل فيلم توي همين اتاق مي گذره خيلي عاليه فكر كنيد همه فيلم توي يك اتاق و فقط صحبت با اين وجود اون قدر جذاب باشه كه اجازه نده ك لحظه هم از پاي فيلم بلند شيد . خيلي عالي بود دوسش داشتم .
پ. ن : درست حسابي نخوندم ولي توي روزنامه نوشته اولا قبل از بارداري حتما اسيد فوليك مصرف كنيد و خيلي تاكيد كرده روي اين موضوع دوما عنوان كرده سعي كنيد قبل از بارداري وزن كم كنيد و روي رژيم غذاييتون تجديد نظري داشته باشد و يك مورد هم در مورد خود بچه گفته كه دكتر دندون پزشك گفته خوراكي هاي بچه ها خيلي نرمه پفك و بستني و حتي سيب زميني را پوره بهشون مي دن اين باعث مي شه فك بچه خوب سفت نشه و احتمال ارتدنسي در آينده زياد بشه پس مادرا سعي كردند خوراكي هاي سفت تر مثل سيب و هويج را همين طوري به بچه بدن تا فكش سفت تر بشه .