ديروز طبق معمول دوشنبه ها اداره آروم بود كار خاصي هم نبود و در حقيقت حتي حوصله ام هم سر رفت . خونه هم رسيدم مشغول كتاب خوندن شدم چون كار خاصي نداشتم و قرار بود سوسيس تخم مرغ بخوريم آخه شبش مي خواستيم بريم خونه مادر همسري و گفتيم غذامون سبك تر باشه . بعد ناهار هم خوابيديم و البته زودتر از روزاي قبل بيدار شدم تا غذاي امروز را بپزم خورشت دال عدس كه عاشقشم خيلي دوست دارم . خلاصه ما مشغول پخت و پز شديم و البته همسري طفلي هم ظرف مي شست و گردو مي شكست از اين كاراي خرده ريزه انجام مي داد ديگه ! و ديگه 7 و نيم اينا بود آماده شديم بريم خونه مامانش . اولش كه رفتيم مامانش تنها بود قرار بود خواهرش و بچه اش هم بيان كه بچه اش خواب بود و هنوز نيومده بودن و برادرش هم سر كار بود . البته برادرش دانشجو هست ولي الان كه تابستونه يكي از دوستاش شركت داره و اينم رفته پيش اون عصرا توي شركتشونه . خلاصه نشستيم و حرف پيش اومد همسري هم شروع كرد در مورد همون خاله بدجنسه و تا مي تونست ازش بد گفت و از مامانشم انتقاد كرد كه تقصير تو هم هست و نبايد بهش رو بدي و اگر به ما بي احترامي مي كنه بايد جلوش بايستي و ... مامانش اول يك مقاديري دفاع كرد ولي بعد گفت خوب آره اين همين طوره ديگه مگه يادت نمي ياد با مادربزرگ چي كار كرد كسي كه به مادر خودش رحم نكنه مي خواي به ماها رحم كنه ! خلاصه همسري حسابي توپيد بهش و اينش خوب بود اما يك اشتباهي مي كنه روي دفاعياتش و صحبت هايي كه مي كنه بايد خيلي خيلي روي من و احترامي كه به من بايد گذاشت تاكيد بكنه ولي اون كلي حرف مي زنه در صورتي كه به نظر من بايد من را خيلي پر رنگ نشون بده . مادرشوهر هم هيچي در مورد ماشين نگفت كه به اسم من زده شده يعني حتي تبريك هم نگفت و يابو آب داد . از همسري خواسته بودم حرف ماشين را پيش بكشه و گفت اگه ازم پرسيدن مي گم به اسم تو زدم اگه نه هم كه هيچي . خوب دوست داشتم حتي اگه نپرسن هم خودش بگه اما يك چيزي هنوز توش هست كه كامل حس مي كنم يك جوري كه ترجيح مي ده واقعا نپرسن تا نگه شايد يك جور كه دلش نخواد اونا بگن ببين خانمش چي كار مي كنه و همه چي تو دستشه و اين جور چيزا دلش مي خواد جلوي خانواده اش قوي جلوه كنه در صورتي كه اشتباه هست و بايد همه هدفش اين باشه جلوي خانواده اش نشون بده همه هدفش رضايت خانمشه تا اونا هم ياد بگيرن . حالا امروز باش بايد يك صحبتي بكنم . خلاصه خواهرش هم اومد و شام هم كشيدن فسنجون بود و قيمه من از فسنجون ترش بدم مي ياد و اونا هم فسنجونشون ترشه من ملس يا شيرين مي خورم خوب فكر كنم همسري بشون گفته بود من فسنجوناشونو دوست ندارم و البته دستشون درد نكنه به خاطر من سعي كرده بودند شيرينش كنن اما خيلي بد شده بود و اصلا نتونستم بخورم خوب يعني در كل فسنجون خور هم نيستم بايد خيلي خوشمزه باشه تا من چند تا قاشق بخورم نشد ديگه .

برادر همسري هم اومد كه كلن برادرشوهر خيلي خوبيه كاري به جايي نداره كلي فيلم بهم مي ده و تا دلتون بخواد پشت سر اون خاله و دختر خاله هاي مذكور هم حرف مي زنه و زيرآبشون را مي زنه و ديشبم هم كلي حرف زد پشت سر خاله جان و دختراش دلم خنك شد . آخر شبم برگشتيم كلن مهموني موفقيت آميزي بود هم از باب شكايات همسري هم داداشش هم اينكه سعي كرده بودند غذا مطابق ميل من باشه خورشت كم آب و فسنجون شيرين اما همسري مي تونه موفق تر از اينا هم باشه . اميدوارم توي اين زمينه مثل مورد قبلي نشه و تا قبل از اينكه سرش به سنگ بخوره نصايح منو قبول كنه .

پ. ن : ليست برترين دانشگاه هاي جهان منتشر شده دوباره بهترين دانشگاه هاروارده و بعد از اون ماساچوست و كمبريج قرار دارند . چه جالبه آدم توي هاروراد تحصيل كنه ! ظاهرا توي ليست امسال دانشگاه هاي انگليس افت شديدي داشتن ولي دانشگاه هاي چيني رشد كردن .