تو را از هميشه بيشتر مي خوامت
4شنبه كه از قبل براي غذا كوكو سيب زميني پخته بودم و وقتي همسري اومد با كلي خيارشور و گوجه خورديم و حال داد . بعدشم طبق روال خوابيديم و مسخره بازي و شوخي و از اين حرفا و عصر هم با هم رفتيم پياده روي كه خيلي خوب بود هر دو خيلي راضي بوديم بعد از پياده روي هم همسر گرام رفتن استخر و اين جانب مشغول امر مهم مطالعه شدم ديگه همسري زنگ زد و گفت مي ره يك كارتي را از مادرش بگيره و ديرتر مي ياد منم سعي كردم با اپي ليدي و حمام و اينا خودمو مشغول كنم چون براي شام هم همون كوكو سيب زميني را داشتيم وقتي اومد يك شاخه رز صورتي خيلي خوشگل برام خريده بود واقعا قشنگ بود كه البته گفت 3 تا گل فروشي مختلف رفتم تا اين رنگ را گير بيارم كلي بغلم كرد و گفت پپر مي پرستمت امكان نداره مردي را پيدا كني كه بيشتر از اين كه من عاشقتم عاشق همسرش باشه ازت ممنونم كه قبول كردي و باهام ازدواج كردي و يك عالمه از اين عشقولانه ها بعد هم گل را بهم داد و گفت مال سالگرد عقدمونه به علاوه يك مقاديري پول به عنوان كادو ( خوب فعلا تا پول اون گلدون جور شه طبق قرار همسر خان از خريد كادو راحته و پول مي ده ) خيلي خوشحال شدم اين قدر گلم را بو كردم و بعدشم ديگه لحظات رمانتيك بود و حرف زدن از خاطره هامون از روزاي قبل از عقد از دوران دوستي از وقتايي كه دلمون لرزيده بود از احساساتمون و خيلي عالي بود ديگه . بعد هم شام خورديم و نشستيم پاي فيلم داستان هاي عاميانه ساخت 1994 با كارگرداني تورنتينو و بازي جان تراولتا ، ساموئل ال جكسون و بروس ويليس داستان فيلم جايزه اسكار را برد و از نظر كارگرداني و هنرپيشه زن و مرد نقش اول و مرد نقش دوم هم نامزد جايزه اسكار بود امتياز بالايي داره و خيلي هم ازش تعريف مي كنند و جزء بهترين فيلم ها محسوب مي شه اما از نظر من و همسري خيلي معمولي بود ارتباط زيادي باهاش برقرار نكرديم . در حقيقت در مورد دو نفر هست كه قراره برن و كيف رئيسشون را از يك پسري جوون بگيرن و در حين تيراندازي يكيشون ارشاد مي شه يكيشون نمي شه ... تا نصفه شب يعني دو يا سه هم به خاطر همين فيلم بيدار بوديم .
5شنبه هم با همسر جان راهي آزمايشگاه شديم تا همسر گرام آزمايش خون بده و بعدشم منو رسوند خونه مامان اينا و خودش رفت سر كار . شام خونه مامانم مهمون بوديم . منم تا رسيدم يك مقاديري به حرف و صحبت گذروندم و بعد زنگ زدم به مهي ، تا در مورد ادكلن نظر اونم بدونم و ديگه مهي اومد پيشم يك ذره صحبت كرديم و قرار شد با هم بريم بيرون هم قدم بزنيم هم من خريد كنم اولش با هم رفتيم بانك و من قسط وام ازدواج را دادم و بعد هم رفتيم سراغ عطر فروشي ديگه گفتم بذار خود آقاي عطر فروش تصميم بگيرن :دي گفتم ادكلن مردونه در حدود قيمت 100 تا 120 مي خوام و عطري كه خودش مي زنه و دوست داره لاليك هست توي مايه هاي همون كه چند نمونه برام آورد و خود لاليك 85 بود آخرش براي همسري جون يك بلك سل برداشتم 110 تومن . چند وقت پيش هم مهي باز از همين مغازه يك لاليك زنونه 90 تومني برداشته بود بعد فكر كنم آقاهه فكر كرد ما ديگه واقعا عشق عطريم شماره گرفت گذاشت توي ليستشون كه هر وقت عطر جديد اومد اس ام اس بزنه ! بهش گفتم الان گرون ترين عطرتون كدومه يك عطر نشون داد توش دونه الماس بود براي ماندگاري بيشتر ، قيمتش 700 هزار ! يكي ديگه هم توش ذرات طلا بود اما قيمتشو نپرسيدم . خلاصه عجب چيزهايي مي بينه آدم . بعد از اون رفتيم تا مهي مانتو ببينه و ديگه برگشتيم خونه . ناهار سوسيس و سيب زميني بود و من يك عالمه خوردم و بعد شروع كردم به غر زدن كه واي من رژيم داشتم خيلي خوردم چي كار كنم مامان مي گه : ا از كي رژيم گرفتي ؟ مي گم از ديشب مي گه مسخره مي دونستي كه امروز مي ياي مهموني ! چه قدر اطرافيان به من انگيزه مي دن آخه . يك ذره خوابيدم ولي ساعت 4 آرايشگاه وقت گرفته بودم دوباره با مهي دوتايي رفتيم آرايشگاه براي ابروهامون اين قدر حرف زديم و مسخره بازي درآورديم آرايشگاه رو هوا بود فكر كنم اومديم بيرون يك نفسي كشيدن . گفتم مي خوام موهامو رنگ كنم اما دكلره نه . مرمر مي گه نه الان موهات دورنگه دكلره و رنگ طبيعي اما خود موهات هنوز زياد بلند نشده بدون دكلوره برات رنگ كنم يكي دو ماه ديگه سه رنگ مي شه چند ماه صبر كن موهات بلندتر شه بعدا ! بعدشم برگشتم خونه و ديگه پسردايي هاي گرام اومدن و بگو و بخند بعدشم همسري اومد يك مقاديري نشستيم مامان شربت عسل درست كرده بود خيلي خوب بود دور همي حرف زديم و من و همسري رفتيم بيرون تا من براي ساعتم باتري بندازم و بعدشم كيف موبايلم خراب شده بود كه يك كيف جديد خريدم ساده است قهوه اي طلايي ! ديگه برگشتيم خونه شام هم قليه ماهي بود و فسنجون عالي بود شديد خوشمزه بود دست مامان گلم درد نكنه دختر داييم فرفره هم خونمون بود ديگه بعد شام هم باز يك مقاديري نشستيم و رفتيم خونمون و البته مامان يك ظرف بزرگ بهمون برنج و قليه ماهي داد دستش درد نكنه . آهان عطر همسري را هم همون عصر بهش دادم اين قدر خوشحال شد اين قدر بوسيدم و بوشم خيلي دوست داشت توي راه برگشت دوباره يك عالمه ازم تشكر كرد و گفت واقعا چيزي بود كه احتياج داشتم . رسيديم خونه با اينكه دير وقت بود قهوه درست كرديم و نشستيم پاي فيلم اين بار It's a Wonderful Life ساخت 1946 با كارگرداني فرانك كاپرا و بازي جيمز استورات در مورد پسري كه آرزوشه شهر كوچيكشون را ترك كنه اما به خاطر خانواده اش به خاطر مردم و ... هر بار منصرف مي شه شايد يك ذره داستانش به نظر موقع گفتن آبكي بياد اما واقعا فيلمش زيبا بود خيلي خيلي قشنگ بود و لذت بخش من خيلي دوسش داشتم . فيلمش از نظر فيلم برداري و كارگرداني و اديت و بازيگر نقش اول مرد هم نامزد دريافت جايزه اسكار بوده .
جمعه خيلي دير بيدار شديم و مشغول تميزكاري شديم خونمون را كرديم دسته گل كه تا 1 طول كشيد بعدشم غذاهايي كه مامان داده بود را براي ناهار خورديم و خوابيديم . عصر هم ماكاروني درست كردم براي شام و ناهار امروز . خوشمزه بود اما نمي دونم چرا هميشه اين قدر كم مي ريزم ماكاروني و زيادي پر ملاط مي شه و اعتراف مي كنم چرب هم شده بود . ديگه همسري هم كلي سالاد درست كرد و جاتون خالي خيلي چسبيد . ديگه طبق قرار عصر جمعه رفتيم پياده روي و يك فيلم هم ديديم سان ست بلوار ساخت 1950 به كارگرداني بيلي وايلدر و بازي ويليام هلدن و گلوريا سوآن سن فيلم برنده جايزه اسكار بهترين كارگردان هنري بهترين موزيك و بهترين داستان بوده و براي بازيگراي نقش اول و دوم زن و مرد و فيلم برداري هم كانديد جايزه شده بود . در مورد هنرپيشه بسيار معروف فيلم هاي صامت كه الان از دنياي سينما كنار گذاشته شده ولي حاضر نيست واقعيت را قبول كنه . به نظرم خيلي معمولي بود چندان جذبم نكرد دقيقا كلمه معمولي را براش به كار مي برم .