هاني يك دنيا ممنوتم كه اين يكي دو روزه گاهي براي موضوعات جزئي بداخلاقي كردم غر زدم و تو همش بغلم كردي منو بوسيدي خنديدي و نذاشتي اين روزاي خوب خراب شه عشقم قدرتو مي دونم مي دونم چه قدر زندگي مشترك سخته بالا پايين داره و چه قدر صبوري و عشق تو اين راه را برام هموار كرده چه قدر از خودگذشتگي و انعطاف داشتي چه قدر تلاش كردي دركم كني همسري بيشتر از هميشه عاشقتم و سعادت زندگيمو مديونت هستم نفسم . همسري من خيلي حساسم خيلي بي تابم و مي دونم سختي هاي اين راه را فقط با تكيه به صبوري و عشق بي حدت بوده كه تونستم طي كنم . ممنونتم .

اداره ديروز بازم پر از كار بود از اون كاراي مسخره كه مديريت مجبورت مي كنه انجام بدي هيچ اعتقادي بهش نداري و حس حماقت بهت دست مي ده . از نظر مالي هم خبراي خوشي به گوش نمي رسه . با همه اينا چون سالگرد عقدمون بود كلي انرژي داشتم و هيچي نمي تونست ناراحتم كنه . مادر شوهر گرام هم زنگ زدند و بهم تبريك گفتن دستشون درد نكنه كه يادشون بود زحمت كشيدن و آرزوهاي قشنگ برام كردن . در هر صورت با انرژي زياد رسيدم خونه و البته كه تا ظهر شونصد بار به همديگه زنگ زديم و تبريك گفتيم . ناهار ساده خورديم نون و پنير و خيار چون شام قرار بود بريم بيرون . خيلي كار داشتيم و يك چرت كوچولو زديم و بعدشم و حمام و سريع راهي بيرون شديم . اول از همه رفتيم سراغ ميوه يك كمي هلو و سيب گلاب ، هندوانه ، پياز ، خيار ، كاهو و گوجه ، از قيمتشم سرم سوت كشيد باورم نمي شد كه يك دفعه چشمم خورد به قيمت هويج يعني اصلا آدم در تصورش نمي گنجه همين جنسا را چند ماه پيش با قيمت هاي يك دوم و يك سوم مي خريده . بعد از اون رفتيم جواب آزمايش خون همسري را گرفتيم قند و چربي و ... همه نرمال بود شكر خدا اما خود سلول هاي خون به نظرم اومد بعضي هاش توي رنج نيست اميدوارم مشكل خاصي نباشه حالا بايد يك روز بريم دكتر . راستش اداره براي روز زن بهمون يك بن پارچه 30 تومني داده بود كه پارچه فروشي طرف قراردادش همون نزديكي ها بود و ما هم رفتيم . خوب من همين چند سال پيش پارچه كت و شلواري اونم يك پارچه خيلي شيك را خريده بودم متري 6 تومن يعني خيلي شيك بود پارچه اش الان انتظار داشتم يك چيز ساده را متري 15 ببينم مثلا اما ارزون ترين چيزي كه داشت متري 24 بود كه اصلا هم دوست نداشتم اوني كه پسنديدم متري 36 تومن بود كه مي شد 80 تومن همونو برداشتيم ديگه و بقيه پولشو همسري داد و گفت يكي چيزي بردار به دلت باشه . اما خوب قشنگه خيلي دوسش دارم دامنش كرم قهوه اي هست و كتش پارچه ببري . يك كت و دامن اسپرت دخترونه مارك زارا دارم كه خيلي دوست داشتنيه برام احتمالا شبيه همون بدوزم . و البته پروژه خريد هنوز ادامه داشت رفتيم رب و پنير و زيتون و خرما خريديم اصلا نمي خوام قيمتشو بگم چون واقعا خودم هم باورم نمي شه يعني اصلا نگام به اون جعبه كوچيك خرما بود كه مي گفت 4 تومن و يادم مي يومد واي يك زماني توي يخچال 5تا 6تا از اين جعبه ها بود . ماشين ديگه پر شد و قرار شد بريم شام به مناسبت سالگرد زيباي عقدمون . خوب من عاشق باغ رستورانم امسال هم نشده باغ درست و حسابي بريم گفتم بيا بريم خلوت دل اصلا خبر نداشتم بسته شده ولي بله رفتيم و فهميديم اوه خيلي وقته ورشكست شده ديگه اون طرفا جايي را بلد نبوديم و مسيراي ديگه هم باغ رستوران خوب چون خارج شهره دير مي شد تصميم گرفتيم بريم رستوران ثاني رو به روي پارك كه بعدشم بتونيم بريم پارك . خيلي معمولي بود اما دستشون درد نكنه غذا را خيلي زود آوردند . البته بگم حجم غذاش و سر و وضع پرسنلش چندان مالي نبود اما در مجموع بد نبود . ديگه واقعا رستوران كم آورديم اكثر جاها را رفتيم . بعد غذا رفتيم پارك كلي قدم زديم صحبت كرديم و بهمون خوش گذشت و بعدشم كه برگشتيم خونه شديد خوابمون مي يومد اما هوس چايي هم داشتيم اخرش همسري اراده كرد بلند شد چايي درست كنه تا بعد از اون بخوابيم .

ديروز فوق العاده بود خدايا ممنوتم و ازت مي خوام روزاي خوش زندگيمو بيشتر از قبل كني و منو هزاربار شكرگذارتر از قبل .