يك فيلم چند وقت پيش ديديم با همسرخان به نام ئي تي يك موجود فضايي كه اومده زمين و با يك بچه دوست مي شه به نظر ما خيلي معمولي بود و ارتباط خاصي باهاش برقرار نكرديم اما جزء برترين فيلم هاي سينما بود و توي اين تصاوير ماندگار هم جز ده تاي اول بود خلاصه ما خيلي مونديم چرا پس براي ما هيچ حس خاصي نداشت . ولي يك چيز جالب توجه اين بود كه موجود فضايي 3 تا كلمه را خيلي مي گفت اوچ... هوم ... فن خوب بعد از فيلم من خيلي زياد اين 3 تا كلمه را مي گم همين طور پشت سر هم يا اصلا همسري داره باهام حرف مي زنه من جوابشو با اين سه كلمه مي گم . به همسري مي گم ببين ولي فيلم يك چيزايي داشته ها درسته مي گم باهاش ارتباط برقرار نكردم ولي ببين چطور توي ناخودآگاهم جاخوش كرده و مرتب ازش استفاده مي كنم!

4شنبه از راه كه رسيدم خونه مشغول درست كردن ساندويچ هاي همبرگر و مخلفات همراهش شدم تا همسر گرام اومد و با هم خورديم و خيلي هم چسبيد جاتون خالي بعد هم با همديگه براي شب اسنك درست كرديم و من رفتم حمام و همسري هم رفت يك كاري با مامانش داشت انجام بده و بياد وقتي اومد يك شيشه مرباي توت فرنگي آورد كه مامانش درست كرده بود و فرستاده بود و 150 تومن هم پول داده بود به همسر جان و گفته بود به مناسبت سالگرد عقدتون خودت يه چيزي براي پريا بخر . خوب خوشحال شدم و ديدم انگار همسري يك ذره تو هم هست و خجالت زده شده و از اين حرف ها و متاسفانه احساساتي شدم و يادم رفت اي بابا دليل اين كه باهام اين جور خوب شدن و لطف مي كنن رفتار دفاعيه منه و اي بابا يادم رفت همه اون توضيحاتي كه در مورد رفتار همسر گرام بهتون دادم خلاصه دور از جون شما ها خر شدم و گفتم خيلي خوب هاني اگه خيلي معذبي فردا يك كيك مي گيريم مي ريم خونه مامانت اينا چطوره  ؟ گفت خوبه . حالا يعني خيلي خوب بودم اين كار را كردم ؟ يعني خيلي مورد قدرداني قرار گرفتم ؟ چه خيال باطلي بگذريم . رفتيم دنبال مامان بابام و رفتيم پارك تا 11 هم مونديم پارك هوا عالي بود و خيلي خوش گذشت اصلا نفهميديم زمان چطور گذشت يك مقدار هم حليم بادمجون دادم به مامان . ديگه برگشتنه هم مامان عزيزم زحمت كشيده بود هر 3 تا مرغمون را شسته بود و پاك كرده بود خرد كرده بود برامون كه بهمون داد به علاوه يك شيشه دوغ عالي ! اومديم خونه ديگه نشستيم سر بسته بندي مرغ ها و يك ذره مرتب كردن و اين برنامه ها .

5شنبه صبح ديگه خسته بود و موندم توي خونه و البته براي يك سري كارهاي بانكي رفتم بيرون و خلاصه يك ذره سر مسائل مالي با همسري اعصابمون خرد شده نه اينكه با هم مشكلي داشته باشيم نه اينكه يكهو حساب هاي ماليتون خيلي متفاوت از آب دربياد و اعصاب جفتتون خرد بشه يك حالت اين طوري كه البته زنگ زدم به بابا جونم و كلي نصيحت هاي خوب كرد . ظهر هم باز همبرگر داشتيم و البته به خاطر همون بررسي هاي مالي يك كمي دير خوابيديم و تا بلند شديم ديگه نمي رسيديم بريم خونه مادر همسري . در حقيقت شيريني فروشي كه مي خواستيم ازش شيريني بخريم خيلي دور بود و نمي شد تو اون ساعت ترافيك به راحتي رفت به همسري مي گم عيب نداره هم مي تونيم بريم از همون جا بخريم و ديرتر بريم هم مي شه از يك جاي ديگه شيريني بخريم بريم هم اگه مي خواي بمونه براي فردا براي من فرق نمي كنه هر جور مي دوني . خوب بهتون گفتم كوچك ترين لطف شما را به غلط كردم مي اندازه گفتم با هر كار مثبت ولو كوچيك هزار نوع توقع دارن . باورتون بشه يا نه يك دعواي درست حسابي با من راه انداخت و كلي اذيتم كرد كه تقصير تو هست كه برنامه به هم خورده تو نمي خواستي بريم . يعني فكر كنيد پيش نهاد از سمت شما باشه . هر دو با هم خوابتون بره و بعد شما اين قدر منعطف عمل كنيد و بعد اين طور بهتون بگن ؟ چه حسي بهتون دست مي ده ؟ خوب يعني واقعا معقول نيست آدم هيچ وقت قدم از قدم برنداره كه بدهكار نشه؟!!! تازه كنار همه اينا بايد اشاره كنم كه هر وقت جايي بخواهيم بريم يا ساعتي قرار باشه از خواب بيدار شيم بدون استثنا همسر جان ساعت كوك مي كنه چون من حواس پرتم . و البته بگم بيشتر از اونكه از دست همسر گرام عصباني باشم از دست خودم عصباني بودم كه چرا خر شدم و تابع احساسات آني و تازه به جز كيك پيش نهاد ديگه اي هم دادم براي بعد از ماه رمضون اما الان شديد پشيمونم و نمي خوام بهش فكر كنم فقط اميدوارم از اين به بعد بيشتر منطقي برخورد كنم و يادم باشه تصميم گيري بر اثر احساسات ناگهاني چه نتايجي داره . البته رفتيم پياده روي البته آشتي كرديم البته همسر جان گفت ببخشيد خيلي بي انصافي كردم البته منو بوسيد و گفت زندگي من همش توي وجود تو خلاصه مي شه البته رفتم روي وزنه و ديدم كمي كاهش دادن ميزان خوراك و ورزش خوب جواب داده و يك كيلو لاغر شدم و خوشحال شدم ولي خوب ..... در زمان پياده روي رفتيم يه سر داروخانه ن بهداشتي و پد روزانه هم خريدم آخر شب هم نشستيم با هم فيلم شمال از شمال غربي آلفرد هيچكاك را ساخت سال 1359 كه نامزد دريافت چند تا جايزه اسكار بود را ديديم . در مورد مردي كه به اشتباه وارد يك بازي سياسي مي شه و تحت تعقيب قرار مي گيره و خلافكارها فكر مي كنن نيروي نفوذي دولت هست . قشنگ بود .

جمعه صبح همسري بايد مي رفت سر كار و منو رسوند خونه مامان اينا ديگه تا ظهر اونجا بودم كه اصولا هم به دور هم بودن گذشت ناهار هم پلوماش داشتن كه همونجا خوردم و مامان عزيزم مثل هميشه دوباره هم يك ظرف پر پلو ماش بهمون داد هم يك عالمه هندونه و خربزه و تازه رفت برام سيب زميني و روغن هم خريد . دستش درد نكنه كه اين قدر مهربونه و مايه مي ذاره براي ما . ظهر همسري اومد دنبالم و رفتيم خونه خودمون ناهارشو خورد و خوابيديم و عصر بيدار شديم تا بريم كيك مذكور را بخريم . البته حليم بادمجون مامانش را هم برداشتيم . رفتيم سراغ شيريني آبي توي خيابون مير و يك كيك خوشگل انتخاب كرديم . رفتيم خونه مامانش اينا كه خواهرشم اونجا بود و البته با اينكه گفتيم كيك براي سالگرد عقدمونه تبريكي نگفت . نشستيم اونجا خوب اينم بگم من دوست دارم خودمو بگيرم اما روحيه ام اين طور نيست يعني هر چي هم تلاش مي كنم بعد يك دفعه شروع مي كنم شلوغ بازي و خنديدن شام هم نذاشتن بياييم و رفتن پيتزا خريدن كه من نتونستم پيتزامو كامل بخورم و همسر گرام در كمال خونسردي بقيه پيتزاي منو برداشت آورد كه امروز به جاي ناهار ببره سر كار چون تعميرات كارخونه شروع شده و بايد تا 6 بمونه . ساعت 10 و نيم پا شديم اما چون زود بود سر راه رفتيم پارك و نيم ساعت پياده رويمون را رفتيم و بعدش برگشتيم خونه كه اونجا متوجه شديم كولرمون يك مشكلي داره كه ديگه موند تا امروز عصر همسري بره سراغش .

خوب در مورد مشكلات اين دو روزه باهاتون يك صحبت هايي كردم سعي كردم جمعه ظهر دختر عاقلي باشم و نصحيت هاي شيركوچولو را اجرا كنم حداقل در كوتاه مدت جواب داد اميدوارم بتونم بهتر و قوي تر در بلند مدت اجراش كنم . ممنون دوستم .

پسر دايي ام امسال كنكوري بود ولي از نتيجه ها شديد ناراحته دلم براش خيلي مي سوزه نمي دونيم رتبه اش چند شده فقط گفته به صنعتي اصفهان رشته اي كه دوست دارم نمي خوره و بنابرين انتخاب رشته نمي كنم خوب نتايج كنكور هاي آزمايشيش خيلي درخشان بود و انتظار زيادي ازش داشتن الان هم ناراحتم كه اين طور توي ذوقشون خورده و هم اميدوارم اين اشتباه را نكنه  و خوب دانشگاه هاي شهر هاي اطراف و كوچك تر را هم امتحان كنه به نظرم رشته مهم تره و بعد براي فوق ليسانس فرصت جبران داره .

از شيريني آبي هم اولين بار بود خريد مي كرديم و خوشمزه بود من خيلي دوست داشتم . بنده از خامه خيلي بدم مي ياد و وقتي كيك خامه داره مجبورم هي بزنمش كنار و نمي تونم بخورم به نظرم بدمزه و زيادي شيرينه كيك آبي را هم دوست داشتم چون فقط و فقط يك پوشش نازك روش خامه بود و بقيه اش عين كيك خونگي بود با يك لايه موز وسطش .