من یک زن هستم
ديروز از سر كار رفتم كتاب خونه و با خستگي زياد برگشتم كه بريم براي همسري كت و شلوار بخريم ناهار نخورده بودم و شام چون سوسيس و قارچ بود يك عالمه خوردم و باموهاي فرم هم ور رفتم و ديدم مي شه مدل هاي قشنگ درستش كرد
همسري اومد با كلي شوق و ذوق رفتم پايين بوسيدمش كنارش بودم و گفتم عاشق ماشين سواري ام چون با خيال راحت مي شينم و نگاش مي كنم و رفتيم سراغ كت و شلواري مورد علاقه اش و اونجا كه رفتيم آقاهه يك كت و شلوار براش اورد گفت اين خيلي خوبه منم گفتم دوسش ندارم و خوب بين حرف من و حرف فروشنده خوب حرف فروشنده را ترجيح داد و هي هم از من مي پرسيد چطوره منم مي گفتم بده مي گفت همين خوبه همين رو بر مي دارم دوسش نداري نه ؟ منم مي گفتم نه اين قدر بد بود اين قدر بد بود فقط يك لحظه پرسيد ناراحت مي شي گفتم آره اونم گفت بيا بريم بك شب ديگه مي اييم تازه تو راه كلي فلسفه بافي مي كنه ادم لباس را براي مجلس شاد مي خواد اگه قراره با ناراحتي خريد بهتره نخريم من هيچي نگفتم يعني يك لحظه يك لحظه فكر نكرد با من چه برخوردي كرده حتي نذاشته نگاه كنيم به بقيه لباس ها هموني كه فروشنده گفته را قبول كرده و از من پرسيده اينو دوست داري منم گفتم نه اونم گفته همينو مي خريم . نمي دونم نقش من اونجا چي بود ؟!!!!!!! بعد هم آروم و سرسنگين بوديم هيچ كاري نمي كنه تازه با همه ناراحتي من نازش رو مي كشيم با اين حال منو مي بره دم خونه مي گم زوده مي گه چي كار كنيم ؟ مي گم بريم بنزين بزنيم بنزين مي زنيم مي ريم پيتزا باكلاس و غذا مي خوريم خوشمزه است مي گم حالا كه قرار شد شام بياييم بيرون كاشك رفته بوديم توي يكي از رستوران هاي ليستمون مي گه نه مهم نيست !!!! اه لعنت به من كه آدم نمي شم و نظر مي دم
پا مي شيم بريم خونه مي گم كنار خيابون پارك كن يك كم اينجا باشيم ساكت مي شينيم و بعد مي گه بريم ديگه ؟ مي گم بريم مي رسم خونه گريه مي كنم مي خوابم صبح خودم اس ام اس مي دم جوابش چندان گرم نيست
تقصر خودمه گاهي آدم يادش مي ره زنه يادش مي ره نقشش تو زندگي مشترك چيه ديگه هيچ وقت هيچ وقت نظرمو نمي گم