يادش به خير ، چه قدر بازي مي كرديم !
ديروز از راه اداره رفتم كتاب خونه همسري هم رفته بود نون و پياز و زنجبيل بخره ديگه با هم رسيديم وقتي بوسيدمش شونصد كيلومتر پريدم اون ور بس كه بوي سير مي داد . توي اداره همراه با ماهي بهشون سير داده بودند خيلي بد بود خيلي بد ! بعدشم روي دور تند مشغول عمليات نظافت شخصي شدم و با همسري راهي خونه مامانش شديم تا سوقاطي كرمان را براشون ببريم . رفتيم يك مقاديري هم اونجا نشستيم بد نبود خوب بود هر چند خواهرش كمي روي اعصاب پاتيناژ مي ره ولي خوب همسري طفلكي هميشه مي گه ببين اين همينه در همين حده شخصيتش ، بيشتر از اينم ازش انتظار نداشته باش . بعد اونجا بوديم مادر شوهرم عذرخواهي كرد نتونسته مراسم را بياد دخترش هم نشسته بود اگر فكر مي كنيد معذرت خواهي كرد يا شعورش در اين حد بود كه حداقل به من تسليت بگه اشتباه مي كنيد شديد ! خلاصه كمي نشستيم و بعدشم رفتيم جوراب بخرم خدايا آخه گروني هم حدي داره خوب حالا يا مغازه هايي كه من رفتم اين طور بود يا اوضاع اينه من يك نمونه اسپرت مي خواستم براي سر كار بي خودترين چيزي كه داشتن 2 تومن بود ! آقا همين يك سال پيش مي دادن 3 جفت هزار تو خيابونا ! اما خوب همسري گفت حالا از شوك بيا بيرون بي خيال قيمت بيا برو يك جوراب بخر كه دوست داشته باشي منم رفتم يك خوشكل و خوبشو خريدم و اين قدر ذوقش را كردم كه همسر جان مونده بود واقعا با يك جفت جوراب اين قدر دلت شاد شده ؟!!! توي خونه هم خبر خاصي نبود شام جوجه داشتيم و يك ذره تلويزيون و خواب .
من يك مطلبي در مورد اسباب بازي خونده بودم و همين باعث شد تا يك بحثي با عخشم در مورد بازي هاي بچگي داشته باشيم . يك عالمه ياد بازي هامون كرديم . نمي دونم شما هم اهلش بوديد يا نه اما خوب موقع بچگي ما بازي توي كوچه و به صورت دسته جمعي خيلي رواج داشت . يكي از بازي هايي كه مي كرديم تيله بازي بود بيشتر پسرا بازي مي كردن اما منم خيلي دوست داشتم حتي ساعت ها خودم تنهايي با خودم بازي مي كردم و سعي مي كردم تيله هاي محبوبم برنده بازي بشن . كارت بازي مي كرديم از اين كارت هاي ماشين و فوتبال و موتور و .... يادمه خيلي حال مي داد اگه كارت ماشين فراري يا تيم فوتبال برزيل بهت مي افتاد چه شانسي بود . يك نمونه هم پسرا بازي مي كردن كارت ها را مي چيدن روي هم و با دست مي زدن روش ببينن چندتاش بر مي گرده . يك قل دوقل هم بود البته من توش قوي نبودم ولي بازي باحاليه مامانم خيلي خوب بازي مي كنه . يك بازي ديگه هم يادمه يك كارايي با نخ مي كرديم دور دستمون مي بستيم بعد يك شكلايي مي ساختيم اينم خوب بلد نبودم . شمع گل پروانه هم سخت بود بيچاره اونايي كه مثلا سنبلي افسانه اي چيزي بودن عمرا نوبت بهشون مي رسيد چون همه سر همون گل و پروانه مي سوختن :دي طناب زياد مي زديم چه حالي مي داد واي چه قدر دلم خواست كاشك به همسري بگم يك طناب بخره جمعه ها صبح بريم طناب بزنيم ما كه پارك نزديكمونه خيلي دلم خواست . توي دبستان سلام سلام خاله بزغاله هم خيلي رواج داشت چه خوب بود . بچه تر بوديم زياد با سام سام اين بازي را مي كرديم هويج هويج يكي مهمانم ، هويج هويج قوري فنجانم .... مسابقه سيب خوري هم مامان بابا برامون برگزار مي كردن سيب مي بستن به نخ دستمون به پشتمون بود بايد سيب را مي خورديم چه حوصله اي داشتن ها من عمرا براي بچه ام اين كار را بكنم . با دوستاي خانوادگي كه جمع مي شديم يك بازي هم بود زياد مي كرديم كه همسري اينا انگار انجام نمي دادن هر نفر اسم يك حيوون را داشت بعد توپ را مي انداختن بالا مي گفتن مثلا بزن بزن آهو بزن بعد اوني كه اهو بود بايد توپ را مي گرفت و مي زد به يك نفر . با دايي ها و بچه هاشونم هفت سنگ و وسطي بسي زياد بازي مي كردم به خيال خودمون تو عالم بچگي يك بازي هم اختراع كرده بوديم هفت ستاره خيلي كشف مهمي بود يعني همون 7سنگ بود به جاي اين كه روي هم بچينيمشون سنگ ها را قبل بازي 7 تا ستاره مي كشيديم بايد سنگ ها را روي ستاره ها مي ذاشتيم . توي راهنمايي ربيت زياد بازي مي كردم كه گمونم بازي مخصوص مدرسه ما بود جاي ديگه نديديم احتمالا توسط خارج رفته ها به زندگي ما وارد شده بود :دي لي لي هم حال مي داد 8 تايي بود و 6 تايي يادمه براي خودم توي تراس تنهايي از اين 6 تايي ها بازي مي كردم اونم نوبتي هر بار با يك سنگ تا ببينم كدوم سنگ برنده مي شه . آخي يادتونه مراحل اخرش آهه ماهه بود ! بعد مي خواستيم يكي هم بسوزه هي مي گفتيم انگشتر فيروزه الهي كه بسوزه ، هي چه زود گذشت . ما زو ، گرگم به هوا و گرگ رنگي هم زياد بازي مي كرديم . خونه قديمي مامان بزرگ موزاييك هاي كفش اخرايي رنگ بود حالا اين رنگ را نمي دونم كي بهمون گفته بود هر كي گرگ مي شد رنگ اخرايي انتخاب مي كرد و مي ايستاد دم در اشپزخونه ديگه مصيبتي بود مگه مي شد رفت و بهش دست زد . يك بازي ديگه هم بود مي خونديم اين دختره اين جا نشسته گريه مي كنه زاري مي كنه .... بعد هر كي هم مي باخت مي خونديم تخم مرغ گنديده بوي گلابي مي ده ! يعني الان در اين همه معني اين شعر موندم والا ! از بازي هاي دسته جمعيمون منچ ، مار و پله ، دبل نا و شاه و وزير بود با اون مجازت هاي سبيل آتشين و سبيل پنبه اي و .... مسخره بازاري بود اما دبرنا جدي خوب بود . هپ ، يك مرغ دارم ، نون بيار كباب ببر ، اسم و فاميل ، نقطه بازي ... چه قدر مامان اينا پا به پامون بازي مي كردن . خاله بازي هم كه بود اساسي همسري تعريف مي كنه هميشه بابا مي شده و يك دختري بوده اسمشم بوده عصمت اون مي شده زنش اين قدر مي خندم به خودش و عصمت خانمش :دي ما فوتبال هم زياد بازي مي كرديم من هميشه دروازه بان بودم دروازه هم با دمپايي مشخص مي شد گلرهاي حريف كه مي اومدن نزديك سريع دروازه را كوچيك مي كردم . ته جر زني . جنگ بازي و دوچرخه سواري هم فراوون . اخي دست مامان گلم درد نكنه كه اون قدر تلاش كرد تا دوچرخه سواري ياد گرفتم . خيلي خيلي بچه تر بوديم هم كلاغ پر ، لي لي حوضك ، تامي تامي مجسمه ، جم جمك برگ خزون و عموزنجيرباف بازي مي كرديم . بعضي وقت ها اهنگ مي خونديم صدامونو ضبط مي كرديم گوش مي داديم . يك نوار بود از شماعي زاده اين اهنگش كه عاشق صدات مي شم اما نه حالا ها حالاها بعد سام سام رفته بود وسط اهنگ به جاي شماعي زاده خودش يك قسمتش را خونده بود يعني چيزي شده بودها . خداييش آخر اعتماد به نفس بود .
مبحث مهم توي بازي ها يار كشي و ده بي سي چهل بود كه براش شعرهاي مختلفي داشتيم معمول ترينش همين ده بي سي چهل بعدش ده بيست پونزده . آن مان نوارا هم زياد خونده مي شد و چيزاي ديگه مثل يادت مي ياد اون روزا بستني داشتيم ، دستمال من زير درخت آلبالو گم شده ، آنيك مانيك ژينداراليك و ....
بازي ها بيشتر اين مدلي بود اون قدرها متكي به اسباب بازي نبوديم اصلا با الان قابل مقايسه نبود من يك عروسك بزرگ داشتم قد خودم اسمش رزيتا بود اين قدر با اين عروسك پز مي دادم اين قدر همه دلشون مي خواست نگاش كنن . وقتي هم سام سام به دنيا اومد بابا برام يك ميمون اسباب بازي بزرگ خريد گفت ني ني كوچولو برات آورده اين ميمونه خيلي بزرگ بود اون موقع ها هم كم بود اين چيزا بغلش مي كردم مي بردم توي كوچه خيلي بزرگ تر از خودم بود دهنشم باز بود بعد بچه ها خيلي از اين خوششون مي اومد هي مي يومدن خوراكي مي ذاشتن تو دهنش منم در كمال خباثت اون خوراكي ها را جمع مي كردم خودم مي خوردم . يادمه وقتي خيلي بچه بودم توي مغازه از اين اسب ها ديده بودم كه سوارش مي شن تكون مي خوره پول هامو جمع مي كردم يكي از اينا بخرم اما وقتي پولام جمع شد ديگه از اون اسب ها پيدا نكردم هنوز اين قدر دلم براي خودم مي سوزه . يك بار هم عروسك هايي اومده بود به اسم سخن گو كه هر چي مي گفتي تكرار مي كرد اونم وقتي براي خريدش رفتم ديگه پيداش نكردم بعد حالا ديدم نوشته عروسك هاي امروزي انواعي داره كه حتي قد مي كشه و بلندتر مي شه لپشو بكشي مي خنده نشگونش بگيري گريه مي كنه عروسك هاي مارك برتز با چشم هاي كشيده و موهاي شرابي و آبي عروسك هاي بي بي بورن با چندين دست لباس ، من كه اون موقع ها مامانم براي عروسكام لباس اضافه مي دوخت . اين ميز توالت ها و لوازم آرايش هاي اسباب بازي هم فوق العاده خوشگلن اگر دختر داشته باشم حتما براش مي خرم كه خودم هم فيض ببرم . من كلا اسباب بازي دوست دارم حتي خونه مادر شوهر بريم اسباب بازي بچه خواهرش اونجا باشه قشنگ مي رم سراغشون و با دقت نگاه مي كنم عاشق اين حيووناي عروسكيم . توي اتاقم خونه مامان اينا پر عروسكه هميشه به همسري مي گم اگه بچه دار شدم اينا را جمع مي كنم كه يك وقت بچم نياد بهشون دست بزنه خرابشون كنه !
الان اين اسباب بازي هاي اموزشي زياد شده كه خيلي هم خوبن دوران ما اين چيزا نبود ته آموزش همون پازل بود كه اون قدر هم پازل ها آسون بود اصلا رواج چنداني نداشت . شطرنج هم البته بازي مي كردم و بابا زياد باهام مشاعره مي كرد . آتاري پيشرفته ترين بازي بود با اون بازي معروف هواپيماش بعدش ميكرو اومد كه اونم معروف ترين بازيش ماريو بود فوتبال هم خيلي زياد بازي مي شد يك بازي ديگه هم داشت شكار مرغابي كه با تفنگ به سمت تلويزيون شليك مي كرديم خيلي خوب بود . بعد از اون سه گا اومد با بازي معروفش سونيك . البته من كلا بازي هاي كامپيوتري را دوست نداشتم و ندارم . اما اين اتاري دستي ها و بازي خونه سازيش هميشه برام لذت بخش بوده . يك نمونه ديگه هم بازي دستي بود كه توش اب بود بايد حلقه ها را توي هواپيما مي انداختيم يا ماز بود اينها هم بد نبودند . هر چند فكر مي كنم اسباب بازي اي كه هميشه و هميشه محبوب بوده باشه همان لگو باشه .
توي مقاله اي كه خوندم نوشته بود اسباب بازي را جنسيتي نكنيد و تا بچه پسر بود ماشين و تفنگ بخريد تا دختر بود عروسك . نوشته بود توي ايران 90 درصد اسباب بازي ها چيني هست 5 درصد ايراني 5 درصد تايلندي و سهم كشورهاي ديگه خيلي كمه هر چند بزرگ ترين بازار اسباب بازي دنيا مال آمريكا ، ژاپن ، چين ، انگليس و فرانسه هستش . صنعت اسباب بازي سازي يكي از صنايع فوق العاده پر سود دنياست و درسته كه تعداد بچه ها كمتر از قبله اما توجه بيشتر والدين به فرزندان و همين طور قيمت هاي خيلي بالاتر اين تفاوت را پوشش مي ده . از نظر كميت بيشتر تعداد توليد اسباب بازي مال چينه اما از نظر گردش مالي امريكا و شركت هاي خيلي معروف هم عبارتند از هاسبرو ، اسكيت برد و ماتل كه توليد كننده انحصاري باربي هست .
اگه بچه داشته باشم خيلي دلم مي خواد براش از اين ماشين ها بخرم كه بچه ها سوارش مي شن رانندگي مي كنن خيلي دوست دارم اينا رو .