آره ديگه همسرمان هم چنان مجروح مي باشد . ديروز من اومدم اداره و طفلي تنها موند توي خونه . البته كه وجدانم از خودم راضيه . شبش در عين خستگي مفرط براش ناهارش را كشيدم توي ظرف و اماده گذاشتم تا فقط گرم كنه مرتب كردم همه جا را . صبح براش شير عسل درست كردم قرص و آب ميوه و اب و موز گذاشتم دم دستش . كمكش كردم بره دست شويي . از توي اداره هر ساعت بهش زنگ زدم سفارشات نمودم خونه هم رفتيم نذاشتم شوهر خواهرش بياد با اين كه سختم بود و توي شب رانندگي نكرده بودم خودم بردمش بيمارستان اون جا كلي ويلچر راني نمودم پانسمانش را عوض كرديم توي خونه باز پانسمانش را خودم درست و درمونش كردم شامش را دادم حمام را شستم كه واقعا كار طاقت فرسايي بود . امروزم صبح زودتر پا شدم براش شيرموز درست نمودم ناهار را اماده گذاشتم و .... خوب وجدان خودم راحته حداقل هر كار از دستم بر مي يومده كردم .

خوب راستش امروز حرفم نمي ياد . نگاه چندان مشتاقانه اي به دنيا ندارم اما حس گله گذاري هم درونم نيست پشت ميزم نشستم آقاي سرپرست نيست كاري ندارم آرزو مي كنم مي شد به جاي وقت تلف كردن كتاب بخونم كه نمي شه . پرده ها را زدم كنار رو به روم منظره پاركه درخت هاي پاييزي با رنگ هاي جورواجور و قشنگشون عين يك تابلو هستند . دو سال پيش بود اگه اشتباه نكنم توي اداره توي همين پاييز يك كلاس داشتيم و يك خانمي مدرسش بود از دانشگاه تهران بعد دم در اداره برگشت به من گفت پاييزهاي اصفهان قشنگ نيست دوسش ندارم ، من همون لحظه رفتم تو فكر كه اي بابا ما كه جلوي پارك به اين قشنگي هستيم با اين همه درخت رنگي رنگي خيلي خوشكله كه يعني ديگه چي مي خواد ؟! برگشتم گفتم بدم نيست حالا گفت نه ! نه فقط اصفهان كلا پاييزاي ايران قشنگ نيست . به نظر من پاييز تو ايتاليا قشنگه پاييزاي اونجا بهم حس مي ده ... بعد اينجا بود كه ديگه فهميدم با كي طرفم يك خنده مليح زدم و گفتم آهان .  امان از تفاوت طبقه اي :دي حالا هي اين منظره پاييز داره منو مي بره به اين فكر كه يعني پاييز ايتاليا چه شكليه خوب ؟!