حمومي آي حمومي
ديروز مي خواستم بعد از كار برم كتاب خونه البته بارون مي يومد ولي خوب كلا اين ديگه شده موضوع خنده تو خونه ما بابا مي گه پپر ضد ضربه است سيل بياد آفتاب داغ باشه طوفان بشه هر اتفاقي بيفته برنامه كتاب خونه رفتنش كنسل نمي شه . هر وقت بارون مي يومد شك نكنيد كتاب خونه است ! و خوب اين نظريه درسته و من ديروزم رفتم كتاب خونه !
همسر جان مي خواست بره حمام و اين بار به زور و تهديد ازش قول گرفتم تا من برنگشتم نره . اون موقع ها كه مجرد بوديم مامان هميشه اصرار داشت وقتي تنهاييم تو خونه حمام نريم و مي گفت خطرناكه اگه چيزي بشه كسي نيست كمكتون كنه اما من هر چي به همسر جان مي گفتم مي خنديد تا اين اتفاق پيش اومد و همه اش تكرار مي كرد اگر 5 دقيق زودتر اين ماجرا پيش مي يومد و تو هنوز نيومده بودي چي مي شد ! بنابرين فعلا اين قانون تو خونه خودمون هم رعايت مي شه حالا تا كي دوباره فراموش كنيم شرط عقل را ! اين حموم هاي همسر گرام ما هم مثال زدني هست ها يك چيز در حد همون مرغابي . خوب البته مثلا باباي خودم زياد حمام مي رفت يعني توي تابستان به روزي 3 يا چهار دفعه هم مي رسيد اما دوش سريع مي گرفت چون از گرما و عرق بدش مي يومد بلافاصله مي رفت زير دوش و مي يومد . حالا اين عشق ما يك روز در ميون مي ره حمام و گاهي هر روز اما خيلي تو چشم مي ياد به دو دليل يكي اينكه حساسه رو اين حمام ها يعني اگر امروز نرفت هر طور شده به هر طريقي هست يعني شده برنامه شونصد نفر را بريزه به هم بايد حمام بره بايد بايد و بايد و ديگه اينكه زمان حمامش فوق العاده طولانيه الان دكتر بهش گفته حمام سريع برو و زياد زير دوش نايست خودش مي گه ام پي تري مي رم و مي يام و فقط شامپو مي زنم مي شه نيم ساعت ! حالت معمول يك ساعت توي حموم هست البته با غرغراي من يعني من نباشم بيشترم مي مونه . عشق آب بازيه . من بر خلافش حمام را دوست ندارم با زور و فقط به خاطر تميز شدن مي رم شايد تعداد حمام ها حدود همون همسر جان باشه اما زمانش شديد كوتاه تره .
نمي دونم تا حالا تجربه حمام عمومي داشتيد يا نه ؟ يك مطلبي توي روزنامه خوندم در اين باب كه حمام هاي عمومي در حقيقت مال ايران هستند اما ما اين قدر به اين سنت كشور بي اهميتي كرديم كه از بين رفته اكثر حمام هاي عمومي نابود شدند يا تغيير كاربري دادند به چايخونه و رستوران و اونايي هم كه باقي موندند به قدري كثيف و بي امكاناتند كه فقط كسي كه مجبوره مي ره داخلش . خوب من خودم توي همدان ، كرمان و اصفهان ديدم كه حمام رستوران شده توي اصفهان كتاب خونه هم ديدم و توي كرمان ، قزوين و كاشان حالت موزه و آثار باستاني داشته . اون چيزي كه به حمام تركي مشهوره و يكي از جاذبه هاي توريستي اونجاست و استقبال شديدي هم ازش مي شه همين حمام هاي عمومي ماست و فرق خاصي نداره اما اونها باهاش چي كار كردن ما چي كار؟!!! خوب آدم جدا غصه مي خوره من خودم كسي بودم كه هميشه فكر مي كردم اگر زماني برم تركيه خيلي دلم مي خواد حمامش را امتحان كنم اما هيچ وقت ياد حمام عمومي خودمون نيفتاده بودم ! من توي خيالم به نظرم مي ياد يك بار با مامان بزرگم رفتم حمام عمومي اما اعتراف مي كنم خيلي هم مطمئن نيستم يادمه خيلي دلم مي خواست برم و هميشه به مامان بزرگم اصرار مي كردم منو ببر حالا يا واقعا خدا بيامرز يك بار بردم يا اينكه خودم براي خودم خاطره سازي نمودم چون چيزي از شكل و شمايل حمام يادم نيست اما همسري مي گه يك زماني حمام خونشون مشكل داشته مشغول تعميراتش بودند تعميراتشم طولاني مي شه و اونا چندباري مي رن حمام عمومي . مامان و بابا بچه بودند بساط حمام عمومي به راه بوده مامان تعريف مي كنه با خودشون نون و ترشي مي بردن ! و بابا مي گه پدرش همون اول سال يك مبلغ هنگفتي به حمامي مي داده و اونا ديگه آزاد بودند تا آخر سال هر چند بار كه مي خوان برن حمام .
بچه كه بودم مامانم مي بردم حمام و كيسه هم مي كشيد خيلي دردم مي يومد متنفر بودم اما از وقتي مستقل شدم گذاشتمش كنار الان مي بينم دكترا هم خيلي مي گن كيسه كشيدن مضره و نبايد دور و برش رفت . سنگ پا هم مي كشيد مامان برامون قل قلكم مي شد اونم ديگه هيچ وقت نكشيدم . هميشه هم زير دوشم ، توي خونه كه وان نداريم ولي كلا تو شرايطي كه بودم كه وان در دسترسم بوده هم اصلا دلم نمي گيره برم توش .
از قشم يك ست حمام با كلي ذوق و شوق براي خونم خريده بودم به نظرم خيلي شيك بود با اون بسته بنديش گذاشتيمش تو حمام اما هيچ استفاده اي ازش نمي شه راستياتش . فقط خوشجله . يك شونه چوبي داره كه خوب من توي حمام شونه نمي كشم همسري هم حتما شونه مخصوصش را مي كشه . يك ليف داره كه البته ابره و ما به ابر عادت نداريم كف نمي كنه درست . يك كيسه براي پشت كمر داره كه براي ما بي معناست و يكي دو تا چيز ديگه كه خوب اصلا استفاده اش را نمي دونم چيه .
خلاصه كه ديروز همسر جان رفته بود سر خودش را به خريد بتادين و گاز و باند و شامپو ... گرم كرده بود تا منم رسيدم و بعدش رفت حمام . شب هم نشستيم دو تايي فيلم ديديم كازابلانكا يك جورايي معروف به زيباترين عاشقانه دنيا قبلا هم ديده بودمش به نظرم زيبا بود اما نه خارق العاده ديشب باز امتحانش كردم گفتم شايد چيز جديد توش كشف كنم اما هم چنان زيبا بود نه خارق العاده ! نظر همسر جان هم مثل من بود .