خوب اول همه بگم امروز سرپرست محترم نيست و اگه زياد كار كنم عذاب وجدان مي گيرم :دي

ديروز تا رسيدم خونه حمام كردم و همسري اومد دنبالم و رفتيم براي كت و شلوار كت و شلواراي برك خيلي قشنگ بود ولي به دليل دست هاي بلند آقاي همسر چيزي نيافتيم گراد و هاكوپيان هم رفتيم كه مورد پسند نبود و چون شام قرار بود خونه ما باشيم برگشتيم رشته پلو و خوراك ميگو بعد هم چاي و شيريني و صحبت و .... خيلي همسرمو كم دارم درسته زياد پيش هميم اما دلم يك جاي ساكت مي خواد كه تو بغلش آروم بگيرم و صحبت كنيم با هم عاشق خودش هستم و آغوشش

امشب عروسي باهاره زن دايي مانتوي مجلسي خيلي خوشگلي دوخته بود من مانتو مجلسي ندارم هر چي هم تو بازار ديده بودم زنونه بود از اين خوشم اومد شايد بدم براي منم بدوزن

كت و شلوار دلم نوك مدادي مي خواد آخه آقاي همسر خودش سفيده و موهاش خرمايي رنگ روشن قيافه اش را بي حال مي كنه

امروز رئيس نيست بازم مي يام و مي نويسم