شکرت خدایا
يك لحظه هايي توي زندگي مشترك هست كه خيلي قشنگه يك صحنه هايي كه توي ذهن آدم مي مونه
مثل اولين بار كه با پرايد سفيد رنگت ديدمت خنكي مطبوع ماشين . كافي شاپ هتل كوثر صميمي شدن ها . باغ هتل كوثر معذب بودنت واسه دختراي رو به رويي . هتل عباسي همون جا بود به قول خودت عاشقم شدي وقتي پا شديم دور باغش راه رفتن و اسم گلها را برات مي گفتم چه قدر ميزهاي كنار پر و خالي شد و ما باز نشستيم . رستوران نيكان شبي كه عاشقت شدم شبي كه جايزه ها را نبرديم شبي كه رفتيم دم در بيمارستان محل تولدمون . پيتزا شام شام اولين باري كه كنار نشستي و سوسيس كالباس خوردي . همبرگر جكس چه قدر اذيتت كردم كه با قاشق من سالاد بخوري چه قدر اون شب خنديديم فست فود ايرانيان خيلي معطل شديم مي دونم ولي من دوسش داشتم . يادته آخر آخر شب رفتيم پيتزا علا الدين چه قدر من شيطوني كردم . پيتزا با كلاس رفتيم كه ناراحتي تو دلمون نمونه هر چند فقط تو سفارش دادي و هر چند پيتزاي گوشت بود كه من دوست ندارم ولي خيلي خوشمزه بود . رستوران خوان گستر عجب كبابي داشت اين قدر دسر خوردم كه ديگه جا نداشتم كباب بخورم . رستوران هتل ستاره چه قدر غذا توي بام هتل چسبيد چه شبي بود . رستوران آكوا ماهي كوچولوي قرمز كه توي ميز آكواريومي ما بود رستوران باغي اشراف چه قدر گربه ذليل مرده رو اعصاب من راه رفت رستوران باغي راه شب كوفته سفارش دادم و تو رو مجبور كردم بخوريش . پارك مشتاق اولين باري كه بوسيدمت چه لحظه هايي بود كنار آب چه دنيايي داشتيم يادته اولين بار كه رفتيم اونجا دور از هم نشستيم :ي پشت زمين بازي وسط پارك چه مسخره بازي راه انداختيم چه قدر خوش گذشت پارك آينه خونه كه ديگه حرف نداشت اولين جايي كه دست همو گرفتيم چه لحظات نابي بود نشستن نگاه كردن زاينده رود پارك مرداويج درد و دلاي من همبرگر جميرا تو پارك رو به روي اداره كافي شاپ سلطان و كيكي پنيري كه نبود سانس آخر شب سينما و لذت فيلم ديدن دو نفري ابيانه اولين سفر دو نفره چه قدر واسه چادر زدن خنديديم گردوهايي كه همسايه هامون بهمون دادن سفر دبي اون شبي كه از زد اف سي قارچ سوخاري گرفتيم رفتيم كوه صفه واي بي نظير بود فقط من و تو بوديم حليم عدس صبح زود توي كوه آب پرتقال توي كافه كتاب و ژست هاي كتاب خوني من و تو بستني رضا
زياده خاطرات زياده يك بار بايد يك پست از چندتا صحنه و خاطره و حرف قشنگ بنويسم كه طولاني نشه