همه چي آرومه
ديروز از راه رفتم كتاب خونه هم تو اداره كارا خوب پيش رفت هم تو كتابخونه تا رسيدم خونه مامان بام كباب تابه اي درست كرده بود كه تا جا داشتم خوردم و با يك عالمه عدس . خوب اين قدر ظهرها زحمت مي كشم نخورم شب جبران مي شه بايد جلوي خودمو بگيرم
بعد هم مسي زنگ زد و از روزگارش گفت دختر خوبيه خيلي دوسش دارم ني ني دومش داره به دنيا مي ياد اينم دختره
بعد هم با همسري صحبت نمودم و گفت فردا بريم خونه خاله پستيژ و از ديشب رمنسمون حرف زديم عاشقشم ماهه شوهرم
بعد هم رفتم حمام و كتاب خوندم و بفرماييد شام را ديدم و خيلي به مبحث آشپزي علاقه مند شدم بايد تمرين كنم با مامان دوباره . مامان هم مجلس ختم دوستش بود
الان هم تو اداره رئيس كوچيكه رفته رو اعصابم رئيس بزرگ گفته يك كاري بكنيد اين مي گه نبايد بكنيم نمي كنه بره اون رو راضي كنه اين كار غلطه ها به ما مي گه نكنيد تا اون يادش بره و از اين حرفا اه چه آدميه