ديروز از اون دوشنبه هاي بي آزار و آروم بود . البته سيستم مشكل پيدا كرده بود و اعصابم خط خطي بود اما در مجموع خوب بود . همسر جان صبحش با بن مربوطه رفته بود تعاونيشون خريد براي مامانش يك ميز اتو خريده خوب من چندان دوست ندارم اما انتخاب خودشه ديگه . يك شيشه بزرگ هم عسل براي من خريده تا بيارم سر كار دستش درد نكنه عشق ماهم . يك مقاديري هم روغن و مايع ضد عفوني كننده سبزي و نبات و سي دي و خرت و پرت هاي اين مدلي خريده بود باز هم دستش درد نكنه . همسر گرام دوستت دارم بسي زياد.

از راه اداره رفتم خونه مامانم اينا تا همسري هم بياد و دوتايي بريم دكتر . يك كوچولو در حد يك چايي نشستيم و راه افتاديم . ساعت 5 نوبت داشتم به قول دكتر خيلي دندون سختي بود دردم هم اومد نافرم گفت پر كرده اما 60 درصد ممكنه جواب بده و 40 درصد ممكنه باز اذيت كنه و مجبور به عصب كشي بشم . حالا با كلي انرژي مثبت دارم به اون 60 درصد فكر مي كنم . همسري را هم معاينه كرد و گفت يك پوسيدگي داره جرم گيري لازم داره و براي بقيه اش هم يك عكس براش نوشت . در هر صورت دوتايي براي هفته بعد نوبت گرفتيم . سر راه هم رفتيم عكس دندون همسر جون را گرفتيم . هي دندون پزشك محترم هم گفت خانمت ضعيفه و بي حاله و ... كم خوني داره و بايد آمپول بي كمپلكس بزنه و همسر گرام هم از خدا خواسته بله آقاي دكتر درسته رژيم مي گيره به اين روز افتاده .............

بعد از عكس رفتيم دنبال مامانم تا بريم براي خريد پرده به عنوان كادوي روز مادر. رفتيم خيابون ابن سينا من به نظرم مي يومد يك بار ديگه اينجا اومدم اما مامانم مي گفت نه اينجا را با خيابون فروغي كه براي لوستر رفتيم اشتباه گرفتي و دفعه اولته . حالا خيلي مهم نيست يك پرده شكلاتي خوشكل سفارش داديم كه البته من فقط بيعانه اش را حساب كردم و بقيه اش را خود مامان جان مي ده . بعد هم مامان را گذاشتيم دم خونه شون خودمون هم يك كم ميوه خورديم و پيش به سوي خونه . مامان اينا دستشون درد نكنه برامون نخود فرنگي خريده بودن پاك كرده بودند و پخته بودند كه همون ديشب فريزشون كردم . مصرف ما بالاست البته كممون بود اينا اونم چون عادت داريم تو سالاد يك عالمه نخودفرنگي بريزيم :دي برامون شكر هم خريده بودند مصرف بالاي شكر هم به دليل عادت به نسكافه است .

خلاصه برگشتيم خونمون شام باز هم اولويه آماده ديگه شبيه اولويه شديم و بعدشم نشستيم سريال مرداك ديديم دفعه دوممون هست نگاه مي كنيم خوشمون اومد . اين سريال هاي كارآگاهي شديد آدم را جذب مي كنه .

همين ديگه يك دفعه اي سرم در حد بندس ليگا شلوغ شد .