عاشق فواره ها
يك روز عادي بود ديروز راستش دارم حرص مي خورم كه پارسال تا اين موقع چه قدر مسافرت و گردش رفته بوديم و امسال همه اش تو خونه ايم . اما يك چيزايي مانع هست نمي دونم چي هر چند . شايد همش منتظرم و فرصت هم هي مي گذره توي فرودين امكان مسافرت پيش اومد كه فكر مي كرديم ارديبهشت مي ريم شمال و اونا بي خيال شديم اما الان ارديبهشت هم جور نشد شمالمون . يك جورايي از گذران اين طوري خوشم نمي ياد دلم مي خواد روزم پويايي داشته باشه برنامه ريزي يك هدفي حداقل .
اقاي سرپرستمون هم برگشته و كاري كه دو روزه اون قدر خوب پيش رفت الان كه سرپرست اومده يك اپسيلن هم پيشرفت نمي كنه آدم خوبي هست راحت كنار مي ياد با پرسنل اما خوب شديد فوق العاده شديد منفي هست يعني نمي ذاره قدم از قدم برداشته شه ولش كن حوصله توضيح ندارم .
ديروز عجب باروني زد ها شانسم گفت شديد شد رسيده بودم خونه وگرنه موش آب كشيده مي شدم زير چنان باروني . همسري هم اومد كلي هم بچه سرحال و عشقولانه بود فكر كنم بدون اغراق يك ساعت تمام داشت مي بوسيدم و مي گفت همش بهت فكر مي كردم هر لحظه بيكار مي شدم مي يومدي جلوي چشمم . بعدشم رفت حمام . منم كتاب مي خوندم وقتي هم برگشت دستش درد نكنه طالبي و گرمك را قاچ زد بعدش برام توت فرنگي شست آورد اما يك ذره هم سرش درد مي كرد كمي رفت دراز كشيد ديگه بعدش بارون قطع شده بود گفت بيا بريم پياده روي كه خيلي هوا عالي بود و حال داد كلي شاد بوديم . براي شام مامانش اينا هم برگشتم گفتم فكر نكني دل خوشي دارم ازشون ها فقط چون تو ماهي پيش نهاد دادم گفت مي دونم عشقم ممنون . بعد گفتم اگر گفت دخترم هم باشه چي ؟ گفت نه ديگه اون مشكل خودشه نخواست نياد مگه اونا مي رن بيرون شده يك بار به ما بگن ؟ ! حالا فعلا نظرمون رو 3شنبه است بريم فست فود . اين جور مواقع من يك مشكل ديگه هم با همسري دارم من شديد از تعارف كردن بيزارم يعني سر سفره ام هم كسي باشه مي گم بفرماييد يا كسي را مهمون كنم رستوراني جايي خوب منو را مي دم دستش سفارش بده در همين حد اما همسر جان در حد خودكشي تعارف مي كنه تو رو خدا اينو بخوريد اونو بخوريد تو رو خدا بمونيد راحت باشيد اينم سفارش بدهيد اونم سفارش بدهيد حالا بايد يك صحبتي بكنم باهاش ، اما اين قدر باحال بود تلويزيون را روشن كرد طالع بيني بود گفت ا گوش بده ماه تو هست بعد گوينده گفت اين هفته مي خواي كسايي را مهمون كني مواظب باش شايد زياد مناسب نباشن و توجه كن زياد خرج رو دستت نمونه . غش كرده بودم از خنده .
شام قورمه سبزي هاي مامان را خورديم با سالاد همسرپز . زود هم خوابيديم .
همسر گرام ما شديد مديد عاشق فواره مي باشد يعني بريم پياده روي پاركي چيزي بايد هر طور شده ما رو بكشونه دم فواره ها بايسته تماشا اگه شده اون طرفا صندلي گير بياره يعني حتي موقعي كه آب را تازه باز كرده بودند رفتيم پارك مي گه رودخونه را ول كن بيا بريم كنار فواره ها . انگاري برج جهان نما يك زماني رقص فواره ها داشت هنوزم داره يعني ؟ اگه باشه بايد ببرمش بچه را :دي
خوب من آن چنان توجهي به فواره ها نداشتم اما از بس همسر توي ذوق بوده منم كم كم توجهم بهش جلب شده و يك جايي فواره مي بينم پاهام شل مي شه به خصوص اگر زيرش چراغ هاي رنگي روشن كنن . توي پارك دم خونه هم يك قسمتش پر از فواره است با چراغاي رنگي ديروز نشسته بوديم توي محوطه ي بين اونها خوب بود خوشم اومد .
بعد از پياده روي رفتيم خريد مربا و خامه و سويا . بعد من همين جور كه داشتم مرباها را نگاه مي كردم چشمم افتاد به مرباي گلابي يك بسته خيلي خيلي كوچولو حدود 4000 تومن . خوب من خيلي عاشق گلابي ام يكي دو سالم هست گلابي كمه توي بازار اينم كه قيمت مربا و كمپوتش . خدا جونم ممكنه يك لطفي كني امسال تابستون بازار پر از گلابي ارزون بشه . خيلي دلم مي خواد همين طور تند تند گلابي بخورم .