اصلا نمي خواستم امروز بنويسم عادت ندارم عصرها بنويسم كلا اما يك دفعه اي ويرم گرفت بيكاريه ديگه . قسمت آخر سي دي را هم گوش دادم من باب اين حرف زده كه بچه ها ناتوانند و اينو خودشون حس مي كنند و در نتيجه حس خوبي در مورد خويشتنشون ندارند و احساس ما نسبت به خودمون تا حد زيادي توي همون 3 سال اول شكل مي گيره پس اولا هيچ وقت بهش نگيد تو بدي بگي خوب هستي اما اين كارت خوب نبود و در ضمن براشون هر روز حتما تكرار كنيد نمي دونم ، متوجه نمي شم ، ببخشيد و ... تا بدونند اين عجز و ناتواني مربوط به اونها تنها نيست و همه انسان ها محدوديت هايي دارند .

ديروز اول صبح رفتم جريمه را پرداخت كردم بعد هم به فرمان مدير محترم مشغول عددسازي شدم بسيار شيك.

آقاي همسر نهايتا به اين نتيجه رسيدند مصرفشون در زمينه هندزفري زياد نيست و نمي ارزه اون قدر هزينه كنند و سراغ همون هندزفري اوريجينال سيمي موبايلش رفته و باهاش مشغول شد . در ضمن كه اتو موي من اتصالي كرده بود يك ذره هم به اون پرداخت و كلا از رده خارجش كرد رفت خيالمون راحت شد الان ديگه اتو ندارم . من كلي ايده داشتم براي كادوي همسري اما خودش گفت دلش يك سري پيچ گوشتي خاص مي خواد ديگه با هم رفتيم و براش خريدم اينم كادوي سالگرد آشناييمون شد .

چند وقتي در حد يكي دو هفته هست حريم سلطان مي بينيم . ديروز برگشتم مي گم پرهام به نظرت من بيشتر به كدوم اين شخصيت هاي سريال شبيهم ؟ گفت فيروزه . در جا فهميدم فكر مي كنه منظورم قيافه هست و خوب اولين مو مشكي سريال را پيش نهاد داده . گفتم نه قيافه نه ها منظورم اخلاقي و منشي هست . يك ذره فكر كرده مي گه مهري ماه . يعني عين يك سطل آب يخ يخ بود كه ريختن روم . جدي جدي ناراحت شدم خوب. به نظر من كه وجه مشخص مهري ماه بدجنسي اش مي باشد بعد اون وقت يعني من بدجنسم ؟ يعني اين طوري ام ؟ حالا همسري مي گه بابا شوخي كردم منظوري نداشتم اما خوب از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون خوشم نيومد .

بگذريم حالا مهم نيست اما چه لباس هاي شاد و قشنگي دارن منم دلم از اين آستين ها مي خواد .