آخ كه چه قدر دلم مي خواد
ديروز با آزرا بعد از كار دوتايي رفتيم كتاب خونه . بهش مي گم آزي اين قدر دلم مي خواد مثلا بهم بگن يك سال ديگه بيشتر زنده نيستي بعد خداييش ناراحت كه نمي شم هيچي عين اين يك سال را زندگي مي كنم هر جور كه مي خوام . مي خنده مي گه يعني چي ؟ مي گم كارايي كه دوست دارم اما اهلش نيستم ريسكشو نمي كنم يا يك سري ملاحظات مانع از انجامش مي شه را با خيال تخت انجام مي دم . اول از همه استعفا مي دم مي شينم تو خونه بعد دلم مي خواد يك سفر توپ برم هم پرهام باشه هم مامان بابام يك سفر توپ طولاني دو هفته اي و تو سفر لذت مي برم از لحظه به لحظه اش هر جور كه دلم مي خواد . با بعضي كسا هم كه جدي جدي رو مخم هستن دعوا مي كنم اونم اساسي اصلا نصف عشقم همين دعواهاست كه بي هيچ ملاحظه اي هر چي تو دلم هست بهشون بگم مي خوان ناراحت بشن ، بشن مي خوان قيدمو بزنن ، بزنن من كه قرار نيست بيشتر از يك سال مهمون اين دنيا باشم. بهش مي گم تو چي اگه بفهمي يك سال ديگه بيشتر زنده نيستي ناراحت مي شي ؟ مي گه اصلا اتفاقا منم خيلي خوشحال مي شم احتمالا برم توي اين يك سال كلاس فرانسه اسم بنويسم آشپزي را هم كم كم شروع كنم به ياد گرفتن كه ندونسته از اين دنيا نرم :دي شب همينو از همسري مي پرسم جوابش خيلي با ما متفاوته اصلا كه دوست نداره چنين اتفاقي بيفته ناراحتم مي شه اگر باخبر بشه ولي اگرم چنين چيزي بشه معتقده كه كار خاصي نيست كه بخواد انجام بده همين روال معمول زندگيشو ادامه خواهد داد .
آزرا كه اون حرف ها را در مورد كلاس زد من توي فكر رفتم اين كه مهارتي هست كه دلم بخواد خيلي خوب بلد باشم ؟!! خوب مثلا راستش من اصلا خوب نمي تونم پارك دوبل كنم تو فكرم بايد روش كار كنم اما چيزي نيست كه دوست داشته باشم اصلا از رانندگي بدم مي ياد چون احتياج دارم بهش فكر مي كنم اما اگر بحث آرزو باشه با همه وجودم دلم مي خواد خيلي خيلي قشنگ شنا مي كردم واقعا دلم مي خواد شناگر حرفه اي بودم زيبا و آروم شنا مي كردم شيرجه مي زدم . لحظاتي كه توي استخرم با اين كه خيلي سختمه با اين كه شديد مي ترسم و استعدادم هم پايينه توي يادگيريش و اذيت مي شم اما واقعا لذت مي برم . دوست داشتم يك شناگر ماهر بودم تنها هم مي رفتم استخر نه با دوست و فاميل و ... بعد خودم بودم و خودم و شنا مي كردم و يك حس رهايي منو مي گرفت دلم مي خواست حرفه اي بودم و كلي مايوهاي رنگي رنگي زيبا داشتم . به جز اين خيلي دلم مي خواد گيتار زدن هم بلد بودم از صداي گيتار خيلي خوشم مي ياد از اين كه حجيمه و بغلش مي كني اما خوب توي موسيقي كه ديگه استعدادم در قعر زمين قرار داره . يك زماني دبيرستان كه بودم كلاس رفتم هيچ فايده اي هم نداشت :دي در حقيقت تنها كار هنري كه توش استعداد دارم نقاشيه .
خوب البته فعاليت هاي زيادي هستن كه من بهشون علاقه مندم و بلد نيستم اما همين دوتا شبيه آرزو هستند چيزي كه فكر مي كنم احساس فوق العاده اي بهم مي ده و البته شنا چندين برابره موسيقي .
ديروز روز آرومي بود با همسر جان يك فيلم ديديم مرد كابل كش كه جيم كري بازي مي كرد يك مردي كه شغلش كابل كشي بود مجاني براي برخي مشتري ها اين كار رو مي كرد و در عوض مي خواست باهاشون دوست بشه من كه اصلا خوشم نيومد يك پيام هايي داشت اما اصلا آدمو نمي گرفت خوب . ديگه كاري هم نداشتم براي شام همون ماكاروني ها بود . همسر گل برايمان ماست ميوه اي خريده بود خيلي چسبيد .
ديگه اين كه بابت يك سري رفتارهاي همسري هفته پيش خيلي ازش دلخور بودم و گله كرده بودم ديروز گفت ببين من هفته فوق العاده پر استرسي را داشتم چيزي بهت نگفتم تا نگران نشي الان هم چون مشكل حل شده برات عنوانش مي كنم . ظاهرا ضامن يكي از همكارها بوده با چك 16 ميليوني بعد اين فرد هم از كارخونه رفته قسط ها را نداده و چك همسري را برگشت زده بودن . البته خدا را شكر مشكل حل شده اما يك هفته اي با هول و استرس درگير بوده . خداييش اين دسته چك داشتن اكثر وقت ها مايه دردسر و عذابه فقط .