روزهاي در به داغان پپر
ديروز روز افتضاحي بود سر كار همكار محترم بچه شون مريض شد نيومد و قرار شد كارش را من بكنم مي خواستم زود برم خونه ولي سيستم مشكل داشت و زنگ زدم مسئولش اومد و مشكل حل نشد تازه گفت احتمالا مشكل از منه و من بلد نيستم با سيستم كار كنم به جاي 4 ساعت 5:15 رفتم اما باز رفتم كتابخونه و خدا را شكر خلوت بود . در ضمن اون همه استرس و ناراحتي كار دو تا از دندونام به صورت ناگهاني در حد وحشتناكي درد گرفت . اومدم خونه مامان واسه كوزه ام يك سري شقايق بسيار زيبا خريده بود و يك سري هم پارچ ليوان زيبا سر سرويس بلورم بعد همسر گرام زنگ زد و كلي عشقولانه بوديم و هي از جانب خودش و مامانم از تعريف كرد كه چه قدر ماهي چه قدر فهميده اي خوش لباسي و ... منم يك عالمه شاد شدم بعد سر كارت بنزين بحثمون شد . باباي من كارت بنزينمون را داده دست همسري چون ما مصرف زيادي نداريم بعد ديدم كه آقاي همسر هفته اي دوبار را حتما با ماشين خودش مي ره كارخونه چه كار داشته باشه چه نه و اگه روزي هم كار پيش بياد باز با ماشين خودش مي ره به قول خودش از 60 ليتر سهميه بنزين ماهيانه 40 ليترش را صرف رفتن به محل كاري مي كنه كه سرويس داره منم خيلي ناراحت شدم اصلا جا خوردم . همسري هميشه آدم با ملاحظه اي هست اصلا آدمي نيست كه بخواد زحمتش رو دوش بقيه باشه يا از لطف بقيه سوء استفاده بكنه من جا خوردم شديد بهش گفتم وقتي از بنزين كس ديگه استفاده مي كنيم انتظار داشتم رعايت كني ملاحظه كني نه اينكه اين قدر بي رويه هر كار مي خواي بكني در جوابم هم گفت راست مي گي اصلا كارت را پس مي دم كاري نداري ؟ شوكه شدم اصلا دلم نمي خواست اين طور خداحافظي كنيم خلاصه با هم صحبت كرديم و اون گفت منظوري نداشته فقط به من حق داده و خواسته خودش را اصلاح كنه منم گفتم منظورم اين چيزا نيست دوست دارم تو زندگيمون فقط روي خودمون حساب كنيم مگر اينكه ضرورتي در كار باشه
از برخوردش خوشم نيومد جوري بود كه انگار من دارم منت مي ذارم سرش ولي اصلا اين طور نبود باباي من كه با كمال ميل كارت را داده ، من فقط خودم مي خواستم من و همسري به عنوان يك زوج تو نظرشون خانواده باملاحظه اي باشيم همين . نمي دونم شب ناراحت بودم شايد من بلد نيستم درست منظورم را بگم نمي دونم بايد چي كار كرد دوست ندارم هر انتقادي به بحث تبديل شه
امروز سر كار معلوم شد سيستم كامپيوتري مشكل داشته نه من دندونم هم باز درد مي كنه خدا رحم كنه