من اصلا جگر دوست نداشتم تو دهنم نمي كردم تا مسافرت همدان پيش اومد جناب همسر خان رفت جگر خريد و منم آروم آروم كنارش خوردم و ديدم ا بدم نيومد انگار . بعد يكي دو بار توي خونه درست كرديم يك بار اصفهان رفتيم بيرون جگر خورديم و ديگه علاقه ايجاد شد البته نه اينكه حالا غذاي مورد علاقه باشه ها نه اما خوب ديگه مي خورم اگر باشه ، گمونم سالي يكي دوبار هم ممكنه هوس كنم . ديگه اين جوريا بود كه تصميم گرفتم براي اولين شامي كه در چادگان خواهيم بود من خوراك جگر درست كنم ببرم بعدش زودي پشيمون شدم يعني يه جوري ترسيدم بد شه خوب نپزه بو بده يا .... گفتم سوسيس بندري درست مي كنم اما همسري گفت نه ما دو تا صبحانه دو تا ناهار و يك شام مهمون بقيه هستيم بهتره حداقل اين يك وعده را كه مي ياري درست حسابي تر باشه و بدين ترتيب بود كه ما ديشب مشغول پختن خوراك جگر شديم حالا ني دونم خوب شده بد شده اميدوارم سام سام نخواد مسخره بازي در بياره :دي

ديروز از راه اداره رفتم كتاب خونه ، همسري هم رفت ماشين ها را عوض كرد و بنزين زد و رفت خونه مامان جونش يك سري زد و بعدم اومد با هم وسايل را براي امروز آماده كرديم . ديگه نشسته يك سي دي براي خودش رايت كرده منم كلي تهديد كردم اين سي دي را حاضر نيستم گوش بدم تو ماشين اما فقط لخبند مي زنه :دي

از هفته پيش تا حالا يك كيلو چاق شدم عصبيم وحشتناك اما نمي دونم چرا رعايت نمي كنم اراده اش را از دست دادم انگاري .

اوضاع اداره رو مخ هست اساسي . اون همكار ديوانه مون اين بار يكي دو تا دعوا اين بار با ارباب رجوع راه انداخت بعدش شروع كرده به دادن يك سري پيش نهاد كه من شديد مخالفم ولي داره تاكيد مي كنه و خيلي مي ره پيش مديريت اينم بهم استرس مي ده امكان اجرايي شدن اونا . بدتر از همه اين كه صبح تا حالا يعني 2 ساعت تمام داره با صداي بلند چرت و پرت مي گه به معناي دقيق كلمه چرت و پرت يعني ديگه داشت اشكم در مي يومد فوق عصبي بودم اون يكي همكارمون اومده مي گه واي حالت تهوع نگرفتي از صداي اين . در حالت عجز گفتم الان ديگه مي زنم زير گريه توان شنيدن صداشو ندارم بعدم رودربايستي را گذاشتم كنار پا شدم در اتاقو بستم آقاي سرپرست هم زد زير خنده . اما الان بهتره حداقل صداش با تن كمتري مي ياد . خدايا يك جوري بنداز توي كله اينا بشينن كارشونو بكنن اين قدر هم به فكر دخالت تو كار بقيه و ايده دادن براي اونا نباشن .

پ.ن : همكار جديد اسباب كشي كرد اومد توي اتاق ما بغل دست من نشست . مي گه توي همون دو ساعت از دست همكار ديوونمون اعصابش خرد شده گفت دو ساعت تمام حرف زد حال تهوع گرفتم :دي پس فقط من نيستم . مرد خوبيه تا جايي كه مي شناسمش عيب نداره همسايه شديم اما خوب ميزامون خيلي نزديك همه موقع كار با اينترنت يك كمي معذب مي باشم .