تعطیلات طولانی
خوب تند تند بگم و برم
3 شنبه : صبح دو ساعت مرخصی ساعتی گرفتم رفتم دندون پزشکی گفت یکی از دندونات باید عصب کشی بشه و بعد هم پر بشه و روکش براش 100دردصد لازمه دوتای دیگه اش هم باید مجدد پر بشه و یکیش ترجیحا روکش بشه همون موقع عصب کشی کردم و فعلا 90 تومن دادم گمونم تا بیاد درست شه 500 تومنی خرجم بشه !!! اوف چه زیاد اونم بین این همه خرج . بعد از دندون پزشکی برگشتم سر کار و یک مقادیری کار نمودم و پروژه ای که دستمه کمی دیر شده امیدوارم رئیس بزرگ دعوام نکنه . سه شنبه هم رسیدم خونه آماده شدم و شام رفتیم خونه همسری اینا . شام قیمه بود اونجا هم خوش گذشت خوب بود هر چند همسری بیچاره نیم ساعتی مونده بود پشت در و کمی از دستم عصبانی بود و تو راه رفتن زیاد باهام گرم نمی گرفت و اصلا دنیا واسم تیره و تار شد ولی این قدر حرف زدیم تا حال هردومون اومد سرجا . واقعا عاشقشم تحمل یک دقیقه ناراحتی و اخمش را ندارم . خدایا خودت همیشه کنار هم خوشبخت نگهمون دار
4 شنبه : ظهر همسری اومد خونمون قورمه سبزی و ماهی داشتیم . من دیشب شام زیاد خورده بودم صبحانه هم خوردم و ناهار هم زیاد و حالم شدید بد شد :دی چه آبروری ریزی . 4شنبه 5 ماه از اولین باری که همسری منو می بوسید می گذشت خیلی روز مهمی برام بود خیلی بهمون خوش گذشت .کنار هم بودند عالی بود . عصرش رفتیم پیاده روی و شتر بیچاره که منتظر قربونی شدن بود را دیدیم . بیچاره دورش پر جمعیت بود حتما فهمیده اوضاع از چه قراره . شب اومدیم خونمون دایی آش شله قلم کار آورده بود خوردیم و بعد هم نودل درست کردیم با همسری با هم و خوردیم و یک مقادیری رفتیم خونه مامان بزرگ من پیش داییهام و همین.
5شنبه : خونه بودم و روزم به خواب و خوردن و کتاب خوانی گذشت . شب یک کمی رفتیم پیش مهی و چندین بار با همسری حرف زدم و گفت مامانش اینا رفتن خونه زن دایی جدیدش الی نمی دونم چرا از این الی لجم می گیره اونم نافرم :دی
جمعه : صبح رفتم حمام و بعد همسری اومد دنبالم رفتیم پارک چایی و چیپس و پفک خوردیم هوا خیلی عالی بود به ما هم خوش گذشت و بعد رفتیم خونه همسری ناهار کباب تابه ای و قورمه سبزی بود و همسری مهربونم که قربونش برم به خاطر من افتاده بود تو زحمت و کامپیوتر رو آورده بود و خلاصه نشستیم همه با هم فیلم اره7 را دیدیم خوب بود بعد هم رفتیم خوابیدیم که اینم خیلی خوب بود و بعد هم یک مقادیری مستند در باره کودکان دیدم و برگشتم خونه
شنبه : دوباره کار و اداره و نبود اینترنت و ... تازش یادم رفته بود تبلیغات را پست کنم که آقاهه دهوام کرد و اصلا توقع نداشتم چون همیشه خوش رفتاره هرچند رئیس باهام مهربون بود بعد رفتم کتابخونه بعد رفتم آرایشگاه و مرمر بهم گفت چه دیر اومدی مثلا تازه عروسی و یک جوری خجالت زده شدم و بعد همسری گفت آرایش خیلی بهت می یاد و چرا همیشه ملایم آرایش می کنی و از این حرفا . کاشک یک کم بیشتر به خودم برسم