4شنبه  رسيدم خونه يك كوچولو استراحت و تميزكاري از نوع جارو و ظرف شويي شستن و تي كشيدن . همسرمان هم رفت دنبال كاراي كامپيوتر و ماشين . شبشم با هم فيلم ديديم اسمش بود كليك در مورد مردي كه كنترلي دستش مي ياد كه روي حوادث زندگي كار مي كنه مي شه بزنه دور تند مي شه برگرده عقب و ........ خيلي قشنگ بود هم كمدي بود هم يك جوري احساسات آدم را هم قلقلك مي داد .

5شنبه صبح خونه مامان اينا بودم پيش مهي رفتم كلاس شنا رفتم استاد هي مي گه هم حركات سرت خوبه هم دستت اما به نظرم حركات سرم مشكل داره آخه خداييش نفس نمي تونم بگيرم اصلا حتي يك اپسيلون ! ظهر هم رفتم كتاب خونه يعني همسري اودم دنبالم بستني هم خريده بود تازش بعدشم رفتيم خونه تخت گرفتيم خوابيديم واقعا عاشق خواب ظهرم . ديگه عصرشم رفتيم پياده روي و باز فيلم ديديم آيس ونچر يك كارآگاه حيوانات كه جيم كري بازي مي كرد بد نبود سرمون گرم شد ديگه به خيال خودم يك عالمه هم برنج ساده پختم براي شنبه و يك شنبه .

جمعه صبح رفتيم خريد دارو شامپو و قدم زدن بعدش توي خونه مشغول پختن خروشت قيمه براي فردا شدم لباس ها را شستيم اتو زديم و ديگه لباس هاي تولد را گذاشتيم كنار كه شيك دم ظهر متوجه شديم خاله خانم رفته كيش زنگ زده نياين خونه ما نيستيم !!!!! يعني سوپر سرخوش تشريف دارن ايشون سوپر سرخوش! به همين راحتي . خداييش خيلي حالم گرفته شد . بازم خوبه قيمه ها را داشتيم براي ناهار . ديگه ظهر خوابيديم و بعد از ظهر رفتيم باغ رضوان مراسم مامان زن عموم . از اون ور هم رفتيم يك كم ميوه خريديم و رفتيم خونه ما تا بريم با مامانم اينا عيادت داييم . گفتم پاش درد مي كرد ظاهرا كه نقرسه !!! خوب اين بيماري مال پولداراي گوشت خور هست ني دونم داييم از كجا مبتلاش شده طفلي . خلاصه خونه مامان اينا نشستيم و بعد هم همه رفتيم خونه دايي . خوش گذشت بعدشم كه برگشتيم مامان نذاشت بياييم خونه و براي شام نگهمون داشت .

به مامان گفته بودم برامون آلبالو بخره مي خواستم يك مقداريشو تو خونه بخوريم يك كميش را خشك كنيم و يك ذره اش را هم مربا . حالا تصميم داشتم مربا را خودم بپزم كه ياد بگيرم اما آلبالو خشكه را بدم مامان برام درست كنه اما در اثر مسخره بازي هاي همسر گرام مامانمون اعتماد نكرد به ما و قرار شد امروز برم اونجا با هم مربا را بپزيم و گفت آلبالو خشكه كار نداره خودت درست كن . موندم تو رو دربايستي دور خونه ما پر از ساختمون سازي و گرد و خاكه چطوري آلبالو خشكه درست كنم . ديگه مامانمون حرف ترشي آلبالو زده و همسر جان رفته تو فكرش ترشي آلبالو درست كنه . نمي دونم گامي خواهد برداشت يا خير چون اهل آشپزي نيست . شايد هم چشم اميدش به منه . نمي دانم .

خيلي عجله دارم بايد برم .