ترشي براي غول
يك شنبه جديت نموديم و غذاهاي مونده قبلي شامل ماكاروني و ساندويچ مرغ را تمام نموديم و بعدشم خواب . بهترين چيز اين ماه رمضون همين خوابيدن ظهرها هست چه حس خوبي به آدم منتقل مي شه .
يك عالمه كار دارم هيچ كدوم را هم انجام ندادم نمي دونم چرا . انگار تمركز زيادي ندارم بيشتر دلم مي خواد اين هفته تمام شه تا بعد براي بقيه كارهام يك برنامه اي در نظر بگيرم فكر مي كنم هنوز سردرگمم و نمي دونم تا آخر هفته چه قدر از كارها پيش مي ره . 4شنبه مي خواستيم بريم يك سر به عمه همسري بزنيم زنگ زديم نبودن برنامه ديروزم همين بود اما بازم نبودن . ما هم ديگه كل روز را از دست داديم . يعني راستش من گفتم شب رفتني هستيم خونه عمه اش ديگه به كاري نمي رسيم همسري را بيدار نكردم اونم گرفت خوابيد تا 7 بعدشم به خيال مهموني مشغول حمام و اين جور برنامه ها شديم .
فقط شب رفتيم پياده روي اما اين قدر جفتمون خسته بوديم نمي دونم چرا . بعدش من اصرار اصرار ترشيمون تموم شده بيا همين الان بريم ترشي بخريم حالا ترشي خورم نيستم ها نمي دونم چم شده بود ديگه رفتيم تو اولين مغازه دم دست و ترشي خريديم اما عجب چيزي بود . يعني كلا تشكيل شده از گل كلم اونم نكردن حداقل خردش كنن انگار در مجموع گل كلم طفلي را 4 قاچش كردن انداختن توي سركه . حس مي كنم براي قد و قواره غول ها درست كردن اين ترشي را وگرنه بي ملاحتيش براي بني بشر كه تو ذوق مي زنه شديد .
خونه هم اومديم مشغول آشپزي شدم براي امروز بنج و خورشت دال عدس . دستم درد نكنه :دي چه قدر وقتي آدم تا ظهر سر كار باشه آشپزي كردن راحته قشنگ استراحت مي كني بعدم سر صبر و با حوصله پا مي شي يك چيزي مي پزي .
جمعه مامان اينا زحمت كشيده بودن برامون موز و آلبالو خريده بودن حالا در كل برنامه روزانمون شده صبح ها شيرموز عصرها آلبالو نمك زده :دي يك چند تا هلو هم داريم البته ولي خوب قراره شده اگر كائنات ياري كنن امروز بريم ميوه بخريم خودمونو از فلاكت نجات بديم :دي