ديروز به خاطر مراسم احيا ساعت كار ادراه از 9 بود . خوب بود ، قشنگ با خيال راحت خوابيدم بعدش كتاب خوندم و حاضر شدم رفتم سراغ سرويس دم ايستگاه بودم كه راننده سرويس زنگ زد من تو ترافيك گير كردم نمي رسم بيام تو خيابونتون تاكسي بگير بيا فلان جا . بهش گفتم يعني فكر مي كني الان اونم تو مسير من تاكسي گير مي ياد ؟ مي گه دربست بگير من پولشو مي دم !!!! اين حرفش شديد بهم فشار آورد تاكسي هم كه نبود مجبور شدم با شخصي برم تا سوار هم شدم بهش گفتم آقاي ايكس من از تلفن صبحتون خيلي ناراحت شدم شما موظفين منو جاي ديگه سوار كنيد مسير منم تاكسي خور نيست مجبور شدم با شخصي بيام كه اصلا كار درستي نيست يعني نه عذرخواهي نه چيزي گفت من بي نظم نيستم دفعه اولمه ترافيك بود و از اين حرف ها منم شديد عصباني شدم رسيدم تو اداره مستقيم رفتم سراغ مسئول سرويس ها و گفتم چنين اتفاقي افتاده آقاي مسئولم خيلي عصباني شد و گفت حق نداشته زنگ بزنه و چنين چيزي بگه . ايشون در حادترين شرايط ديگه مي تونه به شما بگه آژانس بگيريد بريد اداره و بعد پول آژانس را بده نه اينكه دربست بگير بيا فلان جا سوار شو  شما هم اشتباه كردي شخصي گرفتي و رفتي جايي كه ايشون گفته بود يا به من زنگ مي زدي يا آژانس مي گرفتي مي يومدي اداره . خلاصه نيم ساعت بعد آقاي مسئول اومد سراغم گفت با ايشون حرف زدم عذرخواهي كرده پولم داده بابت كرايه صبح ديگه اين پولو كه ديدم دوباره عصباني شدم گفتم من پولشونو نخواستم تشريف بيارن حضورا عذرخواهي كنن . آقاي راننده سرويس اومد و هي دليل مي يورد براي كارش . منم بهش گفتم در هر صورت آدم خدا كه نيست تو كارش اشتباه مي كنه منم خيلي اشتباه كردم در برابر ارباب رجوعم اما هميشه جوابگوي اشتباهم بوده حداقل در حد عذرخواهي ديگه ساكت شد و چند باري عذرخواهي كرد . مسئولم گفت به هر حال ايشون مقصره و اگر شما نبخشيد من كتبا بايد پيگيري كنم تخلفش را . منم گفتم نه بي خيال تمام شد .

چند وقت پيش مدير گفت يك وامي هست آيا مي خوام يا نه . منم گفتم آره . بعد ديدم اين همكار بغل دستي پيگير هست و انگار داره وام را مي گيره . زنگ زدم به مدير گفتم چي شد ؟ گفت متقاضي زياد بود حالا نوبتي كرديم شما كه عجله نداشتين ! حالا عجله نداشتم اما ناراحت شدم يعني چي آخه ؟ تو از كجا مي دوني كي عجله داره كي نداره ؟ بر چه مبنايي اصلا نوبت گذاري كردي افراد رو ؟ نظر شخصي ؟ سليقه ؟ خيلي به آدم فشار مي ياره اين رفتارها .

ديروز دلم هم درد مي كرد هم چنان و انگار همين موضوع در كنار بقيه اتفاقات باعث مي شد يك جوري به نظرم خيلي روزي با چگالي بالا و فشارآورنده باشه . به همين جا هم ختم نشد خونه كه رسيدم همسري خبر داد توي كارخونه دستگاه ها دچار مشكل شدند و مجبوره بمونه اضافه كار دلم بيشتر گرفت . تنهايي ناهار خوردم كتاب خوندم حمام رفتم خوابيدم وقتي بيدار شدم خيلي دلم گرفت جاي خاليشو كنارم ديدم خيلي زياد .

عصر كه اومد هم طفلي خسته بود با هم چايي و ميوه خورديم و رفت حمام منم تنهايي رفتم پياده روي شب هم رفتيم براي خريد كادو . براي عروسي دختر خاله همسري يك سكه پارسيان خريديم . براي دوست من هم دو تا گل نقره يكي براي بچه اش يكي براي ني نيش . خيالمون بابت چند تا از كادوها راحت شد. سر راه هم رفتيم همسري براي فرداش اولويه خريد شيرمون هم تمام شده بود ديگه من پيش نهاد دادم حالا كه بيرون هستيم بيا بريم از اون آقا كثيفه تو پارك فلافل بخريم همسري گفت اصلا دوست نداره از اون فلافل هاي كثيف و روغني بخوره گفتم عيب نداره خودم مي خورم سعي كرد منصرفم كنه و از ضررهاش گفت بازم فايده نداشت ديگه رفتيم دم پارك اما آقاهه از شانسمون نبود همسري هم خوشحال خوب اگه فلافل مي خواي اينجا كه ساندويچي هست بيا بريم برات بخرم اما من فقط فلافل هاي اون آقا كثيفه را مي خواستم براي همين برگشتيم خونه و حليم بادمجونامون را تمام كرديم .

من شديد اميد داشتم توي ماه رمضون وزنم كم شه اما هيچ اتفاقي نيفتاد اين قدرناراحتم واقعا يك كيلو تا يك كيلو و نيم بيشتر نمي خوام كم شه ها اما نمي دونم چرا نمي شه . اين شلوار جديده هم برداشتم يك ريزه تنگه شكمم را توش كامل حس مي كنم و بيشتر افسردگي مي گيرم .

پ.ن : توي روزنامه اومده در باب زايمان طبيعي و سزارين نوشته و كلي هم تاكيد كرده اصلا نبايد در اختيار مادر باشه به مادر چه كه بگه زايمانم چطور باشه پزشك بايد تصميم بگيره در ضمن پيشم مي ياد زايمان طبيعي به سزارين منجر بشه . با اون بلايي كه سر دوستم اومد حس انزجار بهم دست داد از اين مقاله شديد.