سيستم حقوقي شركت تغيير كرده خيلي هم به ضرر ما شده خيلي بد تازه يك شايعاتي هست مبني بر خبراي بدتر بدتر كه اميدوارم حقيقت نداشته باشه ! كلا كه روز بدي بود درگير اون مشكل هستم اعصابم خرده ديروز توي اداره واقعا بغض داشتم همسري زنگ زد به جاي دلداري رفته رو منبر و علامه بازي درآوردن منم خيلي ناراحت شدم اما خودش متوجه شده بود اشتباهه كارش يك كم بعدش زنگ زد گفت آروم تري ؟ و سعي كرد كمكم كنه حالم بهتر شه . خوب اين خيلي بده عزيزاي تو توي دردسري بيفتن كه كاري هم از دستت ساخته نيست واقعا اين جور وقت ها آدم دلش دلداري مي خواد .

جايزه اون مسابقه را هم ديروز بهم دادن يك بسته گز و يك پارچه قلمكار . پارچه قلمكار خوشگله اما نمي دونم چه مصرفي داره ؟ الان چي كارش كنم ؟ كجا بندازمش ؟

اوضاع وام اداره هم نامعلوم است تازش توي خونه هم يك موضوعي پيش اومد كه خيلي عصبي شدم همسري يك كاري كرده بود كه من اصلا در جريان نبودم يعني در طول يك ثانيه يك هو از شدت استرس بدنم پر دونه قرمز شد اما خوب طفلي خيلي عذرخواهي كرد و توضيح داد چي شده كه ترجيح داده به من نگه قابل قبول بود.

ديروز سر راه از اين عصاره هاي مرغ خريدم و براي اولين بار سوپ جو درست كردم به نظر خودم خيلي خوشمزه بود خيلي خيلي زياد . همسري هم گفت خيلي خوشمزه است اما زياد نخورد :دي من توي آشپزخونه بودم كه همسر خان تلويزيون را روشن كرد فيلم امتحان را داشت و منم جذبش شدم . ديگه خودش رفت خوابيد اما من هر كار كردم فكرم مشغوله فيلم بود و نشد بخوابم ديگه اومدم نشستم پاي تلويزيون . يك سري افراد جوان بودن كه اومده بودن براي امتحان استخدامي يك شغل عالي بعد توي برگه اصلا سوالي نبود و اونها داشتن دنبال سوال مي گشتن . به نظرم قشنگ بود خوشم اومد . فيلم كه تموم شد همسري بيدار شد يك ذره حرف زديم و ميوه و قهوه بعدش من رفتم پياده روي ايشونم رفت روغن كولر بخره و كولر را روغن كاري كنه . بعد از افطار مي خواستيم بريم به عمه اش سر بزنيم اما زنگ زد عمه اش رفته بود خونه عموش اينا در حقيقت زن عموش دو روز بود زايمان كرده بود و قراره عمه خانم يك مدت بمونه اونجا كمكش . خواهر شوهر نمونه به اين مي گن ها !!! كوچولو هم دختره و اسمش پانيذ هست من از اسم پانيذ خوشم مي ياد . آره ديگه  گفتم اين ماه اين قدر بايد كادو ببريم فرصت نفس كشيدن نداريم .

گفته بودم توي پارك يك آقايي ديدم فلافل هاي خيلي كثيف مي فروشه و من حسرت شديدي دارم كه يك بار بخورم ديگه ديروز فرصت را مناسب ديدم و گفتم شام بريم از اون آقاهه خريد كنيم البته كه فقط من خريدم همسر سوسولمان دلش نگرفت و رفت از يك ساندويچي شيك و پيك ساندويچ درست حسابي براي خودش خريد بعدم برديم خونه خورديمشون جاتون خالي فوق العاده چسبيد . مدت ها بود ساندويچ نخورده بوديم .

اون قدر دختر نمونه اي بودم آخر شب هم مشغول آشپزي شدم براي امروز : كوكو سبزي !

پ.ن : نوشته 3 تا زنداني توي فرانسه به دليل نبود جا توي زندان آزاد شدند !!! خيلي مسخره است ها البته سر و صداي سياسي زيادي به پا كرده موضوع و در حال پيگيريش هستند . به اينا مي گن مجرم خوش شانس .