يك صبحانه خوشمزه
اداره به جز كار خبري نبود . اوضاع اون مسئله خانوادگي واقعا حاده هنوز ، لطفا برام دعا كنيد . بعد از كارم كه رفتم خونه نشستم كتاب خوندم تا همسرم اومد و كوكو سبزي خورديم . همسري سر راه يك نونم از سوپري خريده بود مي گه ببين اصلا حواست نيست نون نداريم ها . مي گم ا ببخشيد آخرين باري كه من رفتم سر فريزر پنج شش تا داشتيم هنوز ، از كجا بدونم همه اش را اين چند روز بردي اداره ؟!!! غش غش مي خنده. هيچي ديگه مي خوابيم و بعدشم بساط ميوه توسط همسري البته كمي هول هولكي آخه سه شنبه كلاس گذاشتن براش . من خيلي بهونه مي گيرم غصه ام هست كه مي ره و پيشم نيست هي مي گه ديوونه يك ساعته اما بازم دلم سنگينه . خلاصه كه مي ره منم مشغول پخت و پز براي امروز مي شم البته كه ظهر خودم نيستم اما خوب ديگه . برنج مي پزم و خورشت لوبيا سبز نيم ساعتي هم مي رم پياده روي تازه برگشتم كه همسري هم مي رسه . كلي هم نون خريده دستش درد نكنه . از كلاس برام تعريف مي كنه حرف مي زنيم يك عالمه و بعدش مي شينيم پاي فيلم big daddy همسر قبلا ديده اما نمي گه كه من معذب نشم . در مورد مردي هست كه سعي داره مسئول باشه و داره از يك پسر كوچولو نگه داري مي كنه نسبتا خوب بود يعني بد نبود . قبل از فيلم همسرمان شام خورده بود و من شديد مقاومت كردم كه نخورم البته كه با خيارشور و گوجه كلي وسوسه شدم و اونم نامردي نكرد هي برام لقمه گرفت اما خوب بازم گرسنه ام بود و هي وسط فيلم با شكلات و چيپس و نسكافه از خودم پذيرايي نمودم و الان در حال تركيدنم . تازش كلي هم براي وزنم غصه دارم دريغ از اندكي عمل .
حرف خوراكي شد ، يك ايميل بود همسري برام فرستاده بود از عكس صبحانه هاي كشورهاي مختلف البته خيلي وقت پيش ها اما در خونه تكوني ايميلي بهش برخوردم دوباره و شديد به معده ام فشار اومد . صبحانه خيلي خوشمزه است اما من نمي خورم چاق مي شم . عوضش همسرمان آن چنان سفره هايي براي خودش مي چينه . كره و مربا را هر دو دوست داريم البته من حتما بايد با شير بخورم همسري اصلا با شير نمي خوره . مامانم قبلا همه جور مربا درست مي كرد آلبالو ، توت فرنگي ، هويج ، گيلاس ، كدو ، بادمجان ، به ، زرشك ، زردآلو و.... اما ما كه خانوادگي صبحانه خور نبوديم اكثرش مي موند طفلي انگيزه اش را از دست داد . همسري خامه و عسلم خيلي مي خوره من عاشقشم اما بعد خوردن خامه عذاب وجدانش خيلي بده . سرشير هم حرف نداره . من كه كلا عاشق پنيرم به خصوص خامه ايش و بنابرين چايي شيرين پنير بهترينه برام اما همسري نمي خوره يعني نون و پنير را با گردويي ، خيار گوجه اي چيزي مي خوره و بعدش چايي !! املت و نيمرو هم دوست داريم اما كم پيش مي ياد آه شايد باورتون نشه اما من جدا آرزو دارم يك بار تو اين مغازه ها كه صبحانه دارن برم نيمرو بخورم بين راهي ها را مي گم . حليم بد نيست اما عاشق عدسي ام و البته آش صبحانه . هر چند صبحانه اصلي من و همسري به دليل نبود وقت شير به علاوه كيكي ، بيسكويتي چيزي تو اين مايه هاست . برشتوك هم گه گاهي داريم نه زياد و شكلات صبحانه ديگه خيلي كم پيش مي ياد .
صبحانه هاي هتل يكي از رويا برانگيزترين بخش هاي هر مسافرتي هست كه مي ميرم براش . به !
دارم عكس هاي ايميل همسر جان را مي بينم : صبحانه انگليسي ها عين يك عصرانه مفصله آب ميوه دارن و سوسيس ، قارچ ، لوبيا ، كالباس ، تخم مرغ ، پودينگ سيب زميني . به نظرم بايد خيلي خوب باشه عاشق همه اينام . البته من سوسيس كالباس هاي ايراني را دوست دارم خارج ايران يك مزه ديگه مي دن نمي شه رفت طرفشون . كوبايي ها شير قهوه و نون تست مي خورن خيلي بي مزه است يك چيز تو مايه هاي صبحانه اصلي من و همسري :دي لهستاني ها بيشتر تخم مرغ و سيب زميني هست كه اينم برام زياد اشتها آور نيست . اسپانيا نون تست با سوسيس و كالباس مي خورن به به به شرطي كه ايراني باشه البته ! مراكشي ها هم شبيه خودمون هستند نون با كره و مربا و پنير البته گاهي ترشي فكر كن اول صبح كه ضعف مي كنه آدم ! در هاوايي صبحانه شامل شيريني و اصولا ميوه هست خوب خيلي سالمه اما يك جوريه ! سوئدي ها هم پن كيك با مربا مي خورن خيلي يخه ايش ! ايرلندي ها يك جور خوراكه شبيه حليم ما . توي پرتغال قهوه مي خورن با نوني كه توش را از سبزيجات پر كرده باشن نه اصلا دلم نمي خواد . توي برزيلم تركيبي از گوشت و كالباس و پنير و نون كه خوبه . ايتاليا تو مايه هاي قهوه و كلوچه و در دانمارك پنير و مغزهاي مختلف و كالباس و عسل و مربا و شكلات اينم خوبه اما در مجموع بهتر از همه انگليسه يادمه توي راهنمايي هم يك مطلب توي كلاس زبان داشتيم كه انگليسي ها خيلي به صبحانه شون اهميت مي دن .
اگر قضيه چاقي نبود واقعا دلم مي خواست صبح ها يك عالمه كره مربا و شير بخورم با آب پرتقال ، كيك شكلاتي و نسكافه سوسيس و سيب زميني هم دلم مي خواست البته خوب اگرم قضيه چاقي نبود بازم فكر نكنم معده ام اين همه غذا را ساپورت مي كرد اما خوب در حد رويا خيلي عاليه . فكر كنم نشستم روي يك صندلي سفيد كه يك ميز سفيدم جلوم هست كنارم يك استخره قشنگه همسري رو به رومه و يك صبحانه مفصل جلومه در حقيقت دارم از عكس هايي كه از مسافرت هاي بالي و مالديو ديدم تصوير برداري مي كنم . چه قدر عالي بايد باشه . خدا قسمت كنه :دي