خوب شب يلدا هم گذشت يك عالمه مامان خوبم تداركات ديده بود هندونه انار سيب پرتقال كيوي گز آجيلي آجيل شكلات توت فرنگي شكلات كاكائويي برنج و مرغ و سالاد خوشمزه كه واقعا ديگه شام نبايد درست مي كرد

خلاصه ديروز اداره آخر وقت جلسه داشتم و كمي طول كشيد ولي خوب ظاهرا مدير معقول تر شده بود و اين بار يك سري چيزها را قبول كرد برخوردش پيشرفت داشت  . منطقي تر بود . بعد از جلسه رفتم كتابخونه و برگشتم خونه كه ديدم مامان براي جهيزيه تشك مسافرتي خريده قرمز رنگ قشنگ بود دستش درد نكنه . بعد هم آماده شدم لبسا مباس مهموني پوشيدم و همسري عزيز اومد از قبل ازش خواسته بودم كه طبق رسوم گل و ميوه و اين چيزا نياره . يك شاخه رز قرمز آورده بود يك جعبه پاي سيب و يك بسته سوهان كه واسه سوهان شديد خوشحال شدم چون چند روز قبل گفته بودم عاشق سوهانم و زودي رفته بود خريده بود كلي ذوق كردم چه خوب بعد كادو هم برام كارت هديه پارسيان خريده بود كه هر چند حدس زده بودم ولي با ديدنش دوباره داغ دلم تازه شد دوست ندارم كادوي اينجوري بگيرم دلم سورپرايز مي خواد قيمت كادو مهم نيست كادوي گرون مثل طلا مثل ساعت خوبه ولي چيزاي ارزون حتي يك تاپ يا روسري هم نشاط بخشه . به همسري خيلي گله كردم ولي دلم سوخت بعدش خوب شايد تو دوران عقد هم روش نشه تو اين مراسم رسمي كادوي اون جوري بده نمي دونم

يك مقاديري هم خونه مامان بزرگ رفتيم و همسري آخر شب رفت خونشون

همسري عاشقتم مي پرستم همه دل تنگي و حرفام توي بغلت محو مي شه با نگاه به چشماي مهربونت آروم مي گيرم مرسي كه وقت رفتن وقتي ديدي غصه دارم گفتي ببين يك روز تحمل كن باز مي يام يادت باشه مرتب يادت باشه مهم ترين فرد زندگيم هستي

در ضمن مامان همسرم هم نيومد خونمون يعني اين يك كار كوچيك را هم واسه خاطر پسرش نمي تونست بكنه . يعني اين قدر سختش بود به من و خانواده ام احترام بذاره بياد .  اين كارش رو فراموش نمي كنم هيچ وقت . واقعا توی دلم موند البته از چشم همسری نمی بینم همسرم خودش خیلی مودب و فهمیده است اصلا لنگه نداره