4 شنبه : روز افتضاحي بود .سر قضيه حساب بانكي با همسري حرفم شد و ديگه اضافه كار نموندم و خونه هم رفتم يك سر از 6 تا 10 شب تلفني بحث مي كرديم و بعدش با مامان بحثم شد و به گريه زاري گذشت . دلم نمي خواد جر و بحث كنم ولي انگار توانايي زيادي تو اين مورد دارم و بحث را كش مي دم . چه مسخره . ناراحتم دوست ندارم با همسري بحث كنم و بدتر از اون بقيه هم متوجه بشوند

5 شنبه : صبح همسري اومد دنبالم رفتيم سراغ بيمه دندون پزشكي من و بعدش كتابخونه بعد هم رفتيم همسري قبض ها را پرداخت شيريني خريديم و رفتيم خونه عموش كه پاش شكسته . توي راه بحث خونه خريدن شد و گفتم حتما تا 3 سال ديگه پول جمع مي كنم خونه مون را عوض كنيم همسري گفت اتفاقا استعدادش را هم داري خيلي خيلي ناراحت شدم از دستش . ظهر رفتيم ساندويچ فلافل خريديم و رفتيم پارك مشتاق ولي يك عدد هاپو به بند و بساطمون نزديك شد و اشكم را در آورد . همسري خيلي با فكر و مهربونه فكر همه جا را مي كنه و اين بار هم فلاسك چايي آورده بود كه توي ماشين خورديم و بعد رفتيم خونه ما . همسري نشست با بابا مسابقه فوتبال ديد و من كمي خوابيدم . بميرم همسري هم خوابش مي يومد ها . تيم هاي شهرمون همه برنده شدند . بعدش هم حاضر شدم با همسري رفتيم خونه عمه و مامان بزرگش . شام قليه ماهي و استامبولي بود عاشق قليه ماهيم ولي تلخ شده بود . خوب بود اونجا هم به صحبت گذشت و عموش هم اومدند اخر شب و ساعت 11:30 راهي خونه شديم . كارت غذا را چك كردم خيلي بيش از حد انتظار بود شايد همسري اشتباه ديده . آخر شب بهمون شديد خوش گذشت و كلا چه قدر خوبه يك روز كاملا كنار عشقت باشي . چه قدر لحظه هايي كه نيست كمش دارم

جمعه : صبح كتاب خوندم و ظهر با مامان رفتيم يك پلاسكويي جديد و خوشجل يك مقاديري پلاستيكي جات جهيزيه خريديم همه رو صورتي كم رنگ و پر رنگ برداشتم . خيلي ماهن . يك جارو و خاك انداز دسته بلند . يك سطل زباله بزرگ دو تا كوچ تر براي حمام و دست شويي جاي صابون براي حمام جاي اسكاچ 3 تا آبكش 3 تا كاسه براي خيش كردن برنج يك كاسه براي شستن ميوه 4 تا كاسه همين جوري خوشگل يك پارچ يك جا شيري يك برس براي حمام دو تا براي دست شويي و يكي براي لوازم آشپزخانه . يك جا برنجي يك جا نوني يك جا سبزي حتي يك اسكاچ صورتي خوش رنگ گيره حوله دو تا جاي پودر يك تشت يك سري گيره لباس 2 تا سبد – يك سبد براي كنار ماشين لباس شويي يك سطل براي لباس هاي كثيف توي حمام دو تا جاي سبزي و گوشت براي توي فريزر يك سرويس از اين پك هاي پيكنيك . روز قبل هم مامان برام سفره بزرگ و استيكر يخچال گرفته بود . عصرش با همري صحبت كردم خونه دايي اينا رفتم و ديگه خوابيدم

امروز هم شديد سرم شلوغه سرم درد مي كنه دلم هواي عخشم را كرده هواي دست مهربون كشيده و قشنگش هواي چشماي سبز درشتش كه با علاقه بهم نگاه مي كنن