پپر روزی خوب و معمولی داشت
ديروز بسي زياد سرم شلوغ پلوغ بود و تا عصر توي اداره همش به كار گذشت رسيدم خونه برنج و بادمجان خوردم و كتاب خوندم و تازخ خوابيده بودم كه همسري خوبم زنگ زد و با هم صحبتاي عشقولانه كرديم . همسري شروع كرده كتاب آنچه مردان بايد در مورد زنان بدانند را مي خونه و مي گه وقتي مي خونمش واقعا بيشتر و بيشتر عاشقت مي شم . بعد هم با والدين گرام در مورد خونه صحبت كرديم و من كلي شاد و شنگول بودم كه تا 3 يا 4 سال ديگه اگه بتونم 60 ميليون جور كنم همون خونه اي كه مي خوام را مي خرم ولي الان يادم اومد خونه خودمون كه همه پولش دستمون نمي ياد شايد نصفش چون يك دنگش مال ما نيست تازه وامش هم هست اي افسرده شدم اما حالا فعلا خونه را بي خيال
آهان در راستای خرید پلاستیک ملاستیک یک عدد تشت کوچک تر و یک جعبه لوازم خیاطی و یک سطل دیگه هم خریداری شد و یک عدد کفگیر ماکارونی همین طوری