پپر با يك دندان زشت
ديروز همسري ظهر بهم زنگ زد و فهميدم قسمتش توي اداره جا به جا شده و خيي ناراحت و پكره منم بهش گفتم عصر بياد پيشم تنها نباشه . عصر تا رفتم خونه كتاب خوندم و بعد لباس پوشيدم 6:30 آقاي همسر اومد و با هم پياده رفتيم دندان پزشكي توي راه كمي از ناراحتيش حرف زد و من يادم اومد شرايط من و آقاي همسر در مجموع خوب هست بايد شاكر باشم و ناشكري نكنم چون تو اين جور مواقع هست كه تازه آدم ياد عافيت مي افته . خلاصه رفتيم و دندان را تراشيد و فعلا يك روكش زشت دارم اين يك دونه دندون با روكشش برام 280 تومن تموم مي شه حالا تازه دو تا خراب ديگه هم دارم . اوف . آقاي همسر هم شرايط ماليش بهم ريخته است اميدوارم خدا هميشه هوامون را داشته باشه و بهمون آسون بگيره . بعد از دندون پزشكي اومديم خونه و شام سبزي پلو ميگو خورديم و كمي صحبت نموديم و بعد هم آقاي همسر خداحافظي كرد و رفت . دلم تنگش بود اما مي خوام باهاش تنها باشم خيلي خيلي دوسش دارم و پشتم بهش گرمه
سرم شلوغه يك مقاديري خسته ام تا عصر سر كارم ديروز كه عصرم پر بود امروز برنامه سينما پرش مي كنه 4 شنبه خياطي 5شنبه نمايشگاه و جمعه مهموني خدايا وقت آزاد مي خوام كه عصر خودم بيكار باشم