روز پراسترس پپر
ديروز تا نزديك عصر سر كار همه چيز عادي بود و اتفاق خاصي هم نيفتاد تا اينكه عصر فهميديم خبر جا به جايي همكارم جديه يعني اون قدر استرس داشتم نمي دونستم چي كار كنم اولا از رفتنش ناراحتم خيلي با هم دوستيم و دلگرميمه دوما اگه بره كارش رو مي دن به من كه هم شديدا پراسترس هست هم يك جوري هست احتمالش هست 4 روز در هفته مجبور شي بدون سرويس اضافه كار بايستي التماس مي كنم خدايا كارش را قرار نباشه من انجام بدم خدايا خواهش مي كنم تمنا مي كنم و باز هم شكرت مي كنم كه تو اين شرايط سر كاري مي رم كه در مجموع راضي ام خدايا هزار بار به خاطر داشته هات شكر
بعد از كار رفتم كتابخونه كه كتابي كه مي خواستم نداشت و چون با همسري قرار داشتم نشد بمونم كتاب ديگه اي بمونم كه خيلي بد بود و دو روز كتاب ندارم . زود اومدم خونه و تازه آخراي كار لباس پوشيدن بودم كه همسري زنگ زد ده دقيقه اي زود رسيده بود اومد بالا بغلم كرد و يك عالمه از استرسام خاموش شد . خدايا هزار بار شكرت كه آغوشي بهم دادي كه بهم اطمينان و آرامش بده . يك بشقاب شام منو تند تند خورديم با هم و عين خنگا به ذهنم نرسيد حالا كه دوتاييم خوب يك بشقاب ديگه هم بكشم . بعد هم تندي رفتيم سينما . رفتيم فيلم خاطره با بازي مهناز افشار ، پژمان بازغي و پوريا پورسرخ . مهناز افشار براي بار دوم ازدواج كرده و الان احساس مي كنه شوهر دومش داره بچه اش را اذيت مي كنه . خيلي افتضاح بود مثلا مي خواستن موضوع جديد و در عين حال هيجان انگيزي را ارائه كنند ولي توي عمل خيلي بد درآورده بودنش . تو سينما هم ساندويچ كالباس بسيار خوشمزه خورديم نمي دونيد چه قدر چسبيد ولي چيپسمون بي شد از حد تند بود مجبور بودم با پفك پايينش كنم :دي بعد از سينما هم رفتيم كنار پل خواجو همسري چايي و خرما اورده بود قربونش برم و صحبت كرديم و بسيار زياد بهمون خوش گذشت .
واي همسري ممنونم ممنونم كه تا از استري كاري گفتم بهم جواب دادي نترس تنهات نمي ذارم اصلا خودم هر روز مي يام سراغت .
همسري تو ماشين خيلي بهم خوش گذشت . متفاوت بود . عاشقتم
خدايا واسه همه لحظات خوش شكرت