استرس بیش از حد توانم شده
ديروز سر كار اوضاع افتضاح بود شروع كردم به انجام كار جديد و در حال مرگ بودم يعني پاهام مي لرزيد بدجور . ظاهرا آخرين چيزي كه مدير عصر گفته اينه كه كار 1 شنبه و 4 شنبه كه سنگين تره بره با اون وريا ولي اون وريا فعلا كه زير بار نرفتن . وقتي اومدم خونه نشستم گريه كردم فقط رو به روي ساعت بودم تا با همسري صحبت كنم خيلي دير گذشت يك ربع به 6 سريع بهش زنگ زدم هنوز لباساشم درنيورده بود وقتي ديد چه حاليم گفت زود آماده شو ميام دنبالت اومد دنبالم رفتيم سر راهمون واسه شام فلافل خريديم و مامانم هم چيپس و بستني داد . رفتيم خونه همسري كسي اونجا نبود نشستيم به درد دل كردن و هي گفتم و هي گفتم و هي همسري بهم آرامش داد . خدايا با تمام وجود عاشقشم خدايا هزار بار شكرت كه چنين مرد خوبي كنارم هست
امروز تا حدودي تكليف كار 1شنبه و 4شنبه معلوم مي شه دارم از استرس ديوونه مي شم اصلا هيچ كار نمي تونم بكنم اي خداياي بزرگ تو رو به كرامتت قسم بهم كمك كن خدايا پروردگارا نذار اوني كه نمي خوام بشه خدايا بهت التماس مي كنم
يك عالمه كاراي خوب هست كه اين استرس لعنتي نمي ذاره به هيچ كدوم فكر كنم در كل . برام دعا كنيد