عصری که همسرم کنارم بود
ديروز روز آرومي بود اميدوارم همه روزها آروم و شاد باشند .
سر كار اتفاق خاصي نيفتاد . دلم مي خواد به يك مرحله ثبات برسم يك كار خاصي را قرار باشه انجام بدم و موندنم تو سيستم قطعي بشه و آروم برم و بيام و ....
ديروز رو حساب هميشگي حرفاي مدير رو براي همكارم گفتم اما كار اشتباهي بود خيلي به هم ريخت اونم تو شرايطي كه تقريبا آروم شده بود و داشت با مسائل كنار مي يومد .
رفتم خونه و نمي خواستم شام بخورم ولي ماهيچه هاي پخته شده با هويج و سيب زميني اون قدر بهم چشمك زد تا كار خودشو كرد بعد اندكي كتاب مطالعه نموديم و رفتيم با مامان دنبال پارچه كه مغاز بسته بود . بعد هم اومدم نشستم منتظر ، همسري از راه رسيد با يك شاخه رز قرمز فوق العاده زيبا و خدا مي دونه چه قدر خوشحال شدن چون همين چند روز پيش دلم گل رز قرمز مي خواست اونم از طرف همسري . بعد رفتيم سر راه فلافل خريديم و رفتيم خونه آقاي همسر . كنار هم بهمون خيلي خوش گذشت . دلم مرده بود براش 5 روز مي شد نديده بودمش . خيلي دوسش دارم خيلي مديونشم . ايميلش را هم خوندم كه واقعا يخ زدم
امروز هم سر كارم و اين رئيس كوچيكه اين بار روي اعصابه اصلا از انجام دادن هر كاري مي ترسه نمي ذاره كار كنيم و ولش كن اصلا خسته شدم