باز هم سرماخوردگی
ديروز خسته رفتم خونه واقعا دلم مي خواست بخوابم كه يادم افتاد نوبت دكتر دارم . با بابا رفتيم دندون پزشكي و همسري نازنين زنگ زد كه اگه مي خواي خودم بيام ببرمت . آخي خيلي ماهه . رفتم دكتر و الان دندونم روكش دار شده . تا رسيدم خونه با عخشم تماس گرفتم صحبت نموديم بميرم خيلي خسته بود ولي چون خسته بود با منم با بدجنسي حرف زد اينو دوست ندارم اصلا دوست ندارم وقتي خسته و ناراحته با من بدجنس شه . مقاديري كتاب خوندم و به مامان بزرگم سر زدم و خوابيدم .
امروز صبح هم دوباره سر درد دارم و آبريزش و .... گمونم سرما دارم مي خورم باز واي خدايا خسته شدم از دست اين مريضي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:38 توسط پپر پریا
|