دوشنبه عالي بود اصلا فكر اين كه فردا اداره نيستم بهم انرژي مي ده ديگه خودتون بدونيد من چه قدر انگيزه مند هستم ! موقع رفتن آزرا گفت بيا با هم بريم رفتيم دم خونشون بهم شله زد داد . بعد رفتم خونه شام خوردم و با مامان رفتيم سراغ خريد جا شمعي . دو تا جمع شمعي قرمز خوشگل براي اتاق خواب و يك بشقاب چوبي كه توش سه تا جا شمعي چوبي بود براي اتاق پذيرايي خريدم با يك سري سنگ ريزه كه داخلش بود . تا رسيدم خونه همكارم زنگ زد بيا دم خونمون شله زرد بگير رفتيم از اين يكي هم گرفتيم و بعد همسري گفت تنهاست مي ياد دنبالم . براش يك كاسه شله زرد جدا كردم رفتيم چيپس و پفك و بيسكويت هم خريديم و البته يك كمي دلخورم كرد اونم واسه اين كه وسط حرفم مي پره اگه حرف كسي براتون مهم باشه كه وسطش چيز ديگه تعريف نمي كنيد واقعا از دستش ناراحت شدم و ديگه حرف نزدم ولي خوب گذشت . رفتيم خونشون و از بس هر دو خسته بوديم خوابمون برد 11 بيدار شديم برگشتيم خونه .

سه شنبه هم تا صبح تو خونه الاف بودم ظهر مامان و سام سام كيك پختن بد نبود عصرش هم با همسري صحبت كردم و رفتيم پيش مهي باز حرف زديم و از اين جور كارا

اداره كار خاصي پيش نيومده ولي ظاهرا قانون جديدي تصويب شده كه ممكنه تا چند وقت ديگه اساسي كار بريزه سرم اي خدا!!! تازش اداره اومده بهمون كارت غذا داده دستش درد نكنه ولي مي گه فقط يك سري رستوران خاص مي تونيد بريد باهاش !