چهارشنبه كلا روز بدي نبود اضافه كار هم موندم و يك عالمه به همسري زنگ زدم خدا به داد قبض موبايل اين دوره برسه نمي دونم چه قدر اين روزها براي خرف زدن باهاش كم طاقتم ميزان زنگ زدنم 3 برابر را حداقل شده !

رفتم خونه شام خوردم تازش ناهار هم مفصل خورده بودم وديدم اي داد بيداد 2 كيلو چاق شدم ولي تصميم جدي دارم توي بهمن و اسفند عايت كامل بكنم تا اين دو كيلوي لعنتي از بين بره . آه خدايا همتي برسان

5شنبه صبح زرنگ بودم زود بيدار شدم رفتم بانك پول گرفتم و قسط وام پرداختم و بعد كارت اتوبوس شارژ نمودم و بعد رفتم دنبال كارهاي تاييد پزشكي بعد هم كتابخونه و در اخر هم چسب مژه گرفتم و برگشتم . ناهار خوشمزه خوردم و خوابيدم . زودي بيدار شدم آرايش مارايش كردم و مامان بيچاره را درگير كردم كه مژه مصنوعي بذار برام و گيره دستبند و گردن بند و گشواره ببنده :دي تاپ و شلوار طوسي پوشيدم با كفش پاشنه بلند طوسي و موها ساده بود با يك تل پرنگين همسري هم اومد دنبالم كه البته چون دير اومد يك كوچولو هاپو بازي درآوردم رفتيم آتليه پديده عكس بندازيم . هم ژستهاي جالب و جديدي پيش نهاد مي كرد هم در و دكورهاي متنوع و زيبايي داشت حالا مونتاژش را نمي دونم ولي تا اينجاش تعريفهايي كه ازش مي كنن حقشه.

بعد با همسري رفتيم ساندويچ همبرگر خريديم و چون باز به حرفم گوش نداد كه اول بريم دنبال صفحه كليد باز هاپو شدم . رفتيم خونه همسري ميوه خورديم و همبرگرمون رو و خلاصهدر كنار هم بسيار بهمون خوش گذشت و شب هم همسري منو رسوند خونمون .

جمعه با اس ام اس همسري بيدار شدم كه 6امين ماه گرد عقدمون را تبريك گفته بود . تا حالا عقم حتي يك بار يادش نرفته ماهگرد عقد يا آشناييمون را تبريك بگه واقعا خوشحالم كه اين قدر احساساتي و مهربونه . عاشقشم . براي اولين بار سعدي نمودم دم پخت عدس درست كنم مرارت كشيدم ولي نتيجه تقريبا خوب بود :دي بقيه روزم به علافي يا تلفن بازي با همسري گذشت . عصر خانم هاويشان اومد خونمون و اتاقم را هم تميز نمودم . راجع به جشن عوسي باز با همسري خيلي حرف زديم و نمي شه نتيجه درستي گرفت اه دردسريه اين جشن ها

امروز هم رئيس نيومده كارم زياده و بدتر اينكه چاق شدن را با همه وجودم حس مي كنم .