بالاخره بعد از کلی آره و نه و این ور اون ور سفر ما هم محقق شد و یک تور هشت شب و هفت روزه برای استانبول گرفتیم البته به نظرمون زیاد می یومد ولی گفتیم تعداد روزا زیاد باشه که به بچه فشار نیاد و بعضی وقت ها بمونیم توی هتل و دیگه اینکه هتل حتما استخر داشته باشه که اگر موندنی شدیم ببریمش آب بازی ! من توی تجربه های قبلیم به این نتیجه رسیده بودم که قیمت تور خاص توی آژانس های مختلف توی یک سطحه و چندان تفاوت نداره اما برای استانبول چون ویزا نمی خواد ایرانی ها زیاد می رن و می یان و هتل ها زیاده و ... آپشن ها شدیدا مختلف می شه و قیمت آژانس ها هم متفاوت در این حد مثلا برای خود من بین دو تا آژانس حتی تا چارصد تومن هم اختلاف قیمت بود و خوب توصیه اینه چون ویزا لازم نداره بذارید لحظه اخر بخرید که قیمتها کاهش داشته باشه دیگه اینکه همه می گن هتلای استانبول خوب نیست و 3 ستاره اش در حد مهمون خونه است و ... ما هتل 4ستاره گرفتیم و خوب انتظار یک هتل خیلی سطح پایینو داشتم اما جدا عالی بود حالا شاید شانس ما توی اون تایم خاص بوده نمی دونم ولی اتاق ما که کاملا جا دار بود و شیک دسترسیش عالی بود صبحانه اش توپه توپ و تمیز هم بود کاملا.

به صورت کلی هم باید بگم استانبول شهر واقعا زیبایی بود سرسبز دریای بزرگ و آبی اطرافش و حالت شیب دار خونه های شیروونی دارش جدا جذاب بود . ترک ها هم واقعا ادمهای مهربونین و به شدت هر چه تمام تر بچه دوست یعنی حتی یک بار نشد من سوار مترو یا ترموا بشم و اجازه بدن بچه به بغل بایستم برای یک دقیقه . یا فکر کن فروشگاهشون از این مدلایی هست که قفسه هی چیدن وسط فروشگاه و لباسا را تا کردن گذاشتن که خودت ببینی برداری رها آبادشون کرد اینا را برمی داشت می ریخت که جا باز شه خودش بشینه کیفا را برمیداشت می انداخت به شونه کفشا را برمی داشت می پوشید اصلا خم به ابرو نمی اوردن تازه من می خواستم از دستش بگیرم و نمی داد خودشون می گفتن اذیتش نکن عیب نداره !!!!! یعنی اصلا امکان چنین رفتاری در ایران هست !!!! خیلی هم بچه دوست بودند ها یعنی هر جا می رفتین بیان رها را بگیرن بغلش کنن بگردوننش ازش عکس بگیرن عطرش بزنن شکلات و شیرینی بهش بدن حتی هی سر به سر من می ذاشتن که بدش به ما بده بچه ما باشه ....

بلیط ما یک شنبه 6 و نیم عصر بود و ما صبح از اصفهان راه افتادیم که عصر فرودگاه امام تهران باشیم رها هم که گفتم بدماشینه وحشتناک اما در عین ناباوری فوق العاده همکاری کرد و خیلی شیک تا تهران طاقت آورد پروازمون هم تابان بود که توی مسیر رفت واقعا کادر پروازش مهربون و محترم بودند اما برگشت نه ! نمی دونم چرا اما رفت 3 ساعت و نیم طول کشید وبرگشت دو ساعت و نیم . خلاصه شب رسیدیم استانبول و اومدن دنبالمون و بردنمون هتل که از خستگی بیهوش شدیم .

دوشنبه صبح زود رفتیم برای صبحانه قسمت فوق العاده اش این بود که سالن صبحانه طبقه هفتم بود که کامل یک سمتش پنجره بود و رو به دریا باز می شد و کنار پنجره هامون پر از مرغ دریایی بود رها که از ذوق نمی دونست چی کار بکنه . البته که کلا صبحانه نمی خورد به زور و اجبار شاید یکی دو لقمه پنیر یک مقدار پاستا البته بهشون گفتم و با مهربونی گفتن عیب نداره ظرف بیار براش بردار تا هر وقت دلش خواست بخوره . بعد صبحانه هم راهی دیدن اثار تاریخی شدیم . خوب ظاهر امر این بود که حمل و نقل عمومی استانبول عالیه و ما هم سعی کردیم روز اول جاهای نزدیک تر را بریم که دستمون بیاد چی به چیه . صبح رفتیم اول همه مسجد آبی یا سلطان احمد جدا عظیمه سقفهای بزرگ اما داخلش به قشنگی مساجد ایران نیست ولی معماری بیرونش و گنبدهای مختلفش خوب خیلی قشنگ تر از ایرانه . ایاصوفیه هم روبه روش بود که دیگه نرفتیم و راهی کاخ موزه توپکاپی شدیم محوطه کاخ شدیدا زیباست و موزه اسلامیش هم جالبه عصی حضرت موسی لباس حضرت فاطمه مهر حضرت محمد و ... قشنگ ترینش هم بالکن رو به دریاش هست . ورودیش هم نفری 30 لیر بود . بلوط بو داده هم خریدیم 7 لیر که شدید بدمون اومد . اهان قبل ورود به توپکاپی هم یک جایی برای عکس گرفتن بالباسای عثمانی بود که رفتیم رها خیلی بامزه شده بود با این لباسا و تورا . عکسی 20 لیر بود اما می شد یک عکس برات چاپ کنن و سی دی کامل عکسها را هم بهت بدن 120 لیر که خوب ما همون 120 لیری را گرفتیم . دیگه خسته و کوفته رسیدیم هتل استراحت کردیم و عصرش رفتیم خیابون استقلال را بگردیم اونجا هم سرزنده و شلوغ بود کلی قدم زدیم انرژی گرفتیم برای رها از بلال هاشون خریدم که عاشقش شد و کلا تا آخر سفر هر جا می تونست یک بلالی خودشو مهمون می کرد خودمون هم سعی کردیم صدفاشون را امتحان کنیم که اصلا دوست نداشتیم . توی یکی از پاساژها هم رها جونی استارت خریدو زد یک جفت چکمه صورتی خرید و سه جفت جوراب که کلا عاشق چکمه ها شد و از همون لحظه که پوشیدشون دیگه تا آخر سفر درشون نیورد و بعدشم توی مترو راه افتاده بود نشون این و اون می داد که ببینید چه قشنگه !!!!!

سه شنبه صبح هم راهی اولویم شدیم یک مرکز اوت لت که در حقیقت لباسای مارک دار که تنوع سایزش تموم شده یا مدل فصل قبل بوده را با تخفیف عرضه می کنه و البته سه شنبه ها یک تخفیف استثنایی هم روش می زنه و واقعا فوق العاده بود در این حد که مثلا پیراهن دخترونه خیلی خوشگل مارک منگو 120 تومنی را 48 تومن خریدم که تصورشم نمی کنم پیرهن مهمونی ماکر منگو را توی ایران بتونم زیر 200 بردارم . خلاصه از همون منگو برای رها یک پیرهن برداشتم یک بلوز یک شلوارک و دو تا شلوارم برای خودم برداشتم از یک مغازه دیگه هم برای خودم کاپشن برداشتم و از مغازه بعدی همسر جان یک بلوز و شلوار برداشت یک بلوزم سوقاطی برای بیگلی بیگلی و البته یک جفت کفشم من خریدم . دم هتلم که رسیدیم همسر گراممون یک کاپشن خرید . کلا استانبول شهر خریده. عصرش یک گشتی بین دست فروشای دم هتل زدیم یک پلیور همسرمون برداشت یکی هم سوقاطی براش مامانش خرید یک شلوار لی و یک کاپشنم برای رها برداشتم ، یک سوییشرت سوقاطی سام سام و یک پلیورم سوقاطی ثنا . بعدشم رفتیم امین نونو و پل گالاتا تماشای دریا خیلی قشنگ بود پر عروس دریایی توی دکه های کنارشم نشستیم به خوردن ساندویچ ماهی معروفشون که اصلا حال نداد .

4شنبه روز گشت شهری بود اول بردنمون یک مرکز خرید چرم که تنها قسمت جالبش همون عبور مانکن ها بود که خوب دیدن این عمل از نزدیک شوق خودشو داشت بعد یک مرکز خرید به اسم هیستوریا که طبق سفارش دوستم برای پسرش کاپشن برداشتم بعد یک مغازه سوقاط بعدش رفتیم مک دنالد ناهار دادن و یک مرکز خرید بزرگ دیگه که اسمش یادم نمونده اما انگار گفت با مترو میشه ایستگاه لونت . اینجا هم برای رها 3 تا بلوز برداشتم 2 تا شلوار 2 جفت کفش 5 تا جوراب . همسر جان یک شلوار خونه ای برداشت یکی هم سوقاطی برای بابا خریدیم . دیگه شبشم خسته بودیم من و مامان تنهایی یه گشتی اطراف هتل زدیم یک پلیور برای همسر برداشتم یک جین جوراب برای همسر و یک نیم جوراب برای خودم .

5شنبه رفتیم ویالند که شهربازی جدیدشون هست قسمت مخصوص بچه هاش عالی بود 80 لیر ورودی هر نفر بود و بعد استفاده از وسیله ها به هر تعداد که خواستی . یک کشتی بود مال بچه ها می شستیم داخلش و از توی یک تونل رد می شد که ملیت های مختلف بود با ساز و اواز و کلی عروسک یعنی بعد 4 دور به زور به خاطر سرگیجه رها را کشوندیم پایین . یک وسیله هم بود گفتن خودش تنها باید سوار شه فکرشم نمی کردم اما سوار شد کلی هم رقصید و خوش گذروند . من یک بازی ساده بچه گونه رفتم و تونل وحشت اما پرهام ترن وحشتناکشون و سقوط آزادشون را هم تجربه کرد . خیلی خوش گذشت بعدشم مامان اینا ناهار ساندویچ خوردن اما من یک برنج و کباب ترکی توپ خوردم . همون اطرافش مرکز خرید خیلی خوبی هم بود که یک جفت کفش برای رها برداشتم و یک شلوارم پرهام جان . یک شلوار تو خونه هم برای خودم . شب رسیدیم خونه که من و پرهام یک ذره رفتیم اطراف قدم زدیم دونر کباب خوردیم یک پلیورم برای رها برداشتیم و یک شلوار سوقاطی هم برای زن داییم .

جمعه هم رفتیم برای دیدن استانبول فرم و مغازه بزرگ ایکیا تصمیم داشتیم اکواریومشم بریم اما جدا دیگه نشد دو تا گلدون گل برای خونه خریدم یک قاب عکس یک ظرف غذا برای رها یک جفت کفش یک پوتین برای همسر یک دست بند و یک جفت کفش برای خودم یک پلیور و یک جفت کفش و یک شلوارم برای رها . با خستگی رفتیم دسته جمعی اسکند کباب خوردیم و تخت خوابیدیم که عصر بریم عثمان بی . اونجا هم خیابون قشنگی بود خیلی فاز داد کلی گشتیم البته خریدم کردیم دوباره من یک شلوار و یک دست بند همسر یک شلوار خیلی هم دنبال کفش غیرورزشی بودیم اما خیلی گرون بود .

شنبه رفتیم جزایر پرنسس و بیوک آدای معروف که ماشینی توش وجود نداره ویلاهای بزرگ پر گل و محشر جدا عاشق این جزیره و مسیر رفتن بهش شدم . کالکسه سواری کردیم بستنی خوردیم و ماهی معروف جزیره و البته آدنا کباب . یک سری تاج سر و تل های پر گلم بود که همه می خریدن می ذاشتن روی سرشون باحال بود رها هم یکی برداشت . البته که منم برای بی نصیب نموندن یک ساعت خریدم . سرما هم خوردم حالم اصلا خوب نبود شب موندیم خونه ولی بازم از همون اطراف هتل من سه دست تاپ شلوارک خونه ای برداشتم و همسرم یک تی شرت .

یک شنبه روز اخر بود رفتیم همون اطرفا قدم زدیم شیرینی خریدیم بلالی خوردیم آخرین خرید یک پلیور برای رها بود برگشتیم اتاق را تحویل دادیم و دیگه بیشتر توی همون لابی استراحت کردیم تا موقع ترنسفر برگشت توی فرودگاه البته رها شدید اذیت کرد و حوصله نداشت پروازم یک ربع تاخیر داشت رسیدیم تهران و پرهام بنده خدا تازه یک سره رانندگی کرد تا اصفهان . اما دوشنبه افتضاح بود نه خونه بودیم همسایمون برای رها اولویه اورد خورد و بردم واکسنش زدم بعدشم مادر همسر عمل چشم داشت فکر کن این بنده خدا را خسته از همون لحظه تا 8 شب کشونده اونجا بعد این بچه با اون حال وحشتناکش رو دست من خودمم به حدی حالم بد بود و سرم گیج می رفت که حد نداشت رها هم غرغر گریه مرتب دستور می داد حوصله اش سر رفته بود خلاصه دعواهایی داشتیم این وسط همسر می خواست شب پیش مامانش بمونه آخر برگشت . حالا خوب از دست اینم کاری برنمی یاد مرده یک زن باید مراقبش باشه اما خوب گفتم این زن اون قدر عجوبه است اون قدر پرتوقعه و مزخرفه مگه کسی براش مونده . دخترش که خوب ول کرد رفت تهران دقیق دقیق هم برای فرار از مامانش که داشت زندگیشو می پاشوند و حتی نیومد برای عمل کنار مامانش باشه 4 تا خواهرم داره که یکیشونم پرستاره حتی یکیشونم حاضر نشده یک روز یا یه شب پیشش بمونه حالا خانواده کلا بامحبتی نیستن اما من دیدم عملی چیزی می کنن خواهرا این پرستاره خداییش می ره پیش همه می مونه اما خوب اونا نرمالن نه مثل این کنه خانمان برانداز . 3 تا هم زن داداش داره 2 تاشون حاضر نشدن برن یکیشون که جدیده تازه عروسی کردن و شناختی از این عفریته نداره فقط قدم پیش گذاشته یک نصفه روز بره کنارش !!!!! خواهرشوهرش و جاریاشم که اصلا فکرشم نکن . البته وقتی خواهرای خودش و دخترش نیان بیمارستان چه انتظاری از بقیه باید داشت . خوب می دونم پرهامم شرایط سختی داشت ولی مسئله اینه همه یک جور به خاطر حفظ زندگیاشون از مادرشوهرم خودشونو کشوندن کنار و نمی خوام این وسط زندگی من قربانی بشه . خوب همین دیگه از رها و واکسنش بعدا بیشتر می نویسم برم فعلا . فقط واقعا دیشب این احساس آرامش را کردم که ببین هرکس خودش احترام خودشو تعیین می کنه و مثلا مادر پرهام اگه بد می کنه ببین خوب الان خودش تنعاس هیچ کس براش نمونده نه عروسش نه دخترش نه هیچ کدوم از خواهراش ولی امیدوارم زندگی من آسیب نبینه .