ديشب بارون اومد يك عالمه هوا تميز مي شه رودخانه پر آب مي شه فقط مشكل آسمونه كه خيلي تيره و تار مي شه

سر كار ديروز فقط پاي نت بودم و كلي از سهميه اينترنت بدبختمو سوزوندم بايد بچه خوبي باشم در روزهاي بعد تا جبران شه . رسيدم خونه شام خوردم و بعد هم با همسري صحبت نمودم گفت انسان اينا گفتن بياين با هم دو روزه بريم محلات ولي همسري مشكل مالي داشت بميرم خيلي خيلي اين روزا سختشه تمام حقوقش  را هر ماه بايد بده قسط تازه با حذف اضافه كاري فكر كنم قسط ها از حقوقش هم بزنه بالا . خوب من خيلي مي گم مهم نيست عوضش از تابستون خونه خودمون را داريم مستاجر نيستيم و ... مي گم عيب نداره چون مي دونم همسرم هر چه داشته باشه و هر وقت داشته باشه با جون و دل برام خرج مي كنه اما خوب به هر حال اونم مرده سختشه تو دوران عقد اين قدر تحت فشار باشه ... همسرم عاشقتم قدرتو مي دونم مي ميرم برات

ديشب يك سر به مامان بزرگم زدم خونه دايي اينا رفتم و شونصد بار ديگه با همسري صحبت نمودم اونم صحبت هاي عشقولانه و رمنس ....

بفرماييد شام را هم ديدم به دلم خنك شد كه امتياز اين مريم اين قدر كم شد هورا