پپر چه ها كرد
سه شنبه : خوب كار يك جورايي محول شده بود به دستورات صادره از تهران و واسه همين تا اخر ساعت كاري تكليفش معلوم نبود بماند كه بقيه كارها را هم با حواس پرتي و به صورت ناجوري انجام دادم خيلي بد بود واقعا شرمنده حواس پرتيم شدم . بعدش رفتم كتاب خونه و رسيدم خونه سعي نمودم با عخشم صحبت كنم كه اس ام اس داد جلسه است خارج از كارخونه دلم گرفت كه قبلش بهم نگفته بود اما چيزي نگفتم .
4 شنبه : دعوت بودم خونه همسري رفتم حمام و نزديك ظهر همسري اومد دنبالم رفتيم سر راه كباب بگيريم و چون حاضر نبود اول رفتيم پارك قدم زديم بعد كباب گرفتيم رفتيم خونشون ميوه خورديم و صحبت نموديم ناهار هم كباب و قورمه سبزي بود خيلي هم خوب بود ظهر هم خوابيديم باز خواب و ميوه و همسر عزيزم به خاطر من چيپس و پفك خريده بود خورديم و همه چيز خوب بود تا زماني كه همسري ازم خواست به مامانش تعارف كنم كه برم كمك منم بدم اومد و كلا رفتم تو جو سكوت داشتم از بغض مي تركيدم شام قورمه سبزي و كتلت خورديم و همسري منو رسوند خونه تو راه بغضم تركيد گفتم از مامانش بدم مي یاد گفتم زبونم نمي گرده بهش تعارفي بكنم و حرف زديم نمي دونم اصلا برخورد همسري را دوست نداشتم تا من ناراحت شدم و بغضم تركيد گفت غلط كردم تقصير من بود به حرفم گوش نمي ده پيش نهادي نمي ده فقط واسه اين كه بحثي پيش نياد دلم مي گيره حس تنهايي و بغض مي كنم . تنهام خیلی تنهام غصه دارم شدید
5 شنبه : صبح رفتم كتابخونه بعد هم خونه ناهار خوردم و حمام و خوابيدم بيدار شدم مامان موهامو سشوار معمولي كشيد با بلوز و دامن سبز رنگ صندل سبز تل نگين دار و گردن بند نقره با نگين سبز همسري مامان و داداشش اومدن دنبالم رفتيم خونه خالش خيلي خوش ساخت بود واقعا خوب از فضا استفاده كرده بودند . ما زود رسيدم 7 ! و مهمون بعدي 8:30 :دي خاله و شوهر خاله اش هر دو خون گرم و مهمون نوازند . بعد دايي و زن داييش اومدن كه از اين زن داييش خيلي بدم مي ياد چون از اين تازه عروساي مودب و كلاسيك و قدیمی هست من هم كلا از اين تيريپ ادما بدم مي ياد . بعد هم خاله و دختر خاله هاش اومدن . مهموني خوب بود خوش گذشت من باز از پيش شوهرم تكون نخوردم .شام هم خوب بود شوهر خاله اش يك ماهي بسيار بسيار خوشمزه پخت كباب و جوجه و سالاد و برنجاي جورواجور هم تزيين شده از بيرون اومد و قورمه سبزي هم پخته بودند .
جمعه : مامان و سام سام دعواشون شده بود خيلي دلم گرفت ترسيدم گريه كردم از سام سام متنفرم كه خانواده را هميشه بهم مي ريزه و منبع استرس محسوب مي شه . ظهر ناهار كباب خورديم و اون قدر دلم گرفته بود كه به همسري زنگ زدم عصر بياد دنبالم . اومد عشقم با همه خستگي و اين قدر بغلم كرد بوسيدم قربون صدقه ام رفت كه همه چيز يادم بره فداش بشم كه اين قدر ماه و با احساسه . رفتيم من آب زردآلو خوردم و اون آلو جنگلي بعد هم رفتيم شاورما و سالاد خورديم و طبق معمول همسري با فكر چايي و ميوه اورده بود و خورديم و شاد رفتيم خونه