مي دوني الان كجايم ؟
شكست عشقي يك بعد از ديگري
قسمت چهارم مطالب را گوش دادم در مورد خواب بچه هست
اولش باز كمي در مورد شير صحبت مي كنه و مي گه اگر بچه شير خشكي هست زودتر از يك سال نگيريدش از شير و بعد به مرور هي ميزان آب را توي شيشه زياد كرده و نوك شيشه را گشاد كنيد تا زياد مك نزنه و تاكيد مي كنه بيش از يك سال و نيم اگر شير بخورن براشون ممكنه ايجاد مشكل كنه .
بعدش در مورد اهميت خواب صحبت مي كنه كه اصلا خواب خيلي مهمه و افراد مختلف نيازشون به خواب با هم فرق داره و هر كس بايد طبق ميزان نيازش بخوابه . توضيح مي ده كه توي خواب سيكل هاي 90 دقيقه اي را طي مي كنه ، توي هر سيكل يك بار خواب مي بينيم و اگر به ياد نمي ياريم چون خوابمون عميقه اگر وقتي كسي پلك هاش داره تكون مي خوره بيدارش كينم وسط خواب ديدنش هست و اونو به ياد مي ياره . خيلي هم تاكيد مي كنه به دلايل فيزيولوژيك خواب بايد توي شب باشه و تا حد امكان سر ساعات ثابت .
توضيح مي ده شبانه روز 24 ساعته اما ساعت بدن 25 ساعته است و ما بايد به نوزاد كمك كنيم تا خوابش را تنظيم كنه اون بعد از يك ماه اين توانايي را داره كه كمكش كنيم . توضيح مي ده كه بايد شب ها همه جا را تاريك كنيم و آروم باشه تا ياد بگيره شب بخوابه و روز اگر زياد خوابيد با ايجاد سر و صدا بيدارش كنيم و ترتيب خوابوندنش توي شب و روز فرق كنه . مي گه از 4 ماهگي بهتره اتاق خوابشون را جدا كنيد و شير شبم حذف كنيد و در هر صورت نبايد توي رخت خواب پدر مادر بخوابه بچه . توضيح مي ده در حدود 9 ماهگي ممكنه براي خوابش با مشكلاتي رو به رو بشه و توي خواب بيدار شه در اين وقت پيشش بري و بهش اطمينان بديد تا بخوابه اما نه كنارش بخوابيد نه دست يا موتون را براي بازي در اختيارش قرار بدهيد نوازش مدام هم نكنيد بيشتر بهش ضربه بزنيد تا بخوابه .
يك توضيحي هم در مورد نظافت بچه مي ده كه بهتره بيشتر با آب تنها بشوريدش و صابون هميشه لازم نيست همين طور شامپو هفته اي 2 نهايت 3 بار بهش بزنيد نه بيشتر و موقع تميز كردنش بعد از ادرار و مدفوع حتما دست را از جلو به عقب بكشيد . تاكيد هم مي كنه ناخن بچه را وسيله مخصوص بگيريد نه ناخن گير بزرگ سالان .
يك پكيج مزخرف
چيزي از روان شناسي ها گوش ندادم روز هم بد بوده منم بدم پيش نهاد خوندن نمي دم
برخورد با آهن ، ايست !
قسمت بعدي در مورد شير دادن به بچه است .
آقاي دكتر تاكيد مي كنه روي اين موضوع كه شير مادر خيلي خوبه براي بچه ، هم از نظر روحي هم فيزيكي و وقتي زني از زندگي زناشويي اش راضي نيست يا از مادر شدنش يا زمان مادر شدنش يا ... دلش نمي خواد شير بده به كودك اين باعث ناراحتي و خشمش مي شه كه در آخر به كم شدن شيرش و به هم خوردن تركيب اون منجر مي شه اين امر كودك را بي علاقه مي كنه و نهايتا شير دادن قطع مي شه . تاكيد مي كنه كه حتي اگر قصد داريد به بچه شير ندهيد ولي دو تا 6 هفته اول را حتما از شير خودتون تغذيه اش كنيد چون اين شير حاوي همه توانايي هاي مادر در زمينه مقابله با بيماري هاست كه بچه تا 6 ماهگي اين مواد را در جدار معده و روده اش نگه مي داره و بعد از اون هم خودش كم كم مقاوم مي شه .
در ضمن اين كه توي شير هورمن لذت هست و بچه را با محبت و خوشي آشنا مي كنه احتمال حساسيت پوستيش را پايين مي ياره به خود مادر كمك مي كنه زودتر وزنش را كم كنه رحمش جمع شه و به حالت عادي برگرده و ...
توصيه مي كنه مادرها سينه شون را با صابون عطري تميز نكنن موقع شير دادن از عطر و مام استفاده نكنن همين طور لاك نزنن . توي يك محيط آروم به دور از نور شديد يا بوي نامطبوع به بچه شير بدن و اگر بچه شير را كامل نخورد بقيه اش را بدوشن توي شيشه نگه دارن چون اين باعث افزايش شير مي شه . اون شير را توي يخچال تا 24 ساعت مي شه نگه داشت و فقط يك بار مي شه گرمش كرد . در ضمن اينكه سعي كنند از خوردن غذاهايي كه شير را بدمزه مي كنه مثل ادويه جات ، سير و ماهي خودداري كنند .
تاكيد مي كنه تا 3 ماهگي فقط بايد شير خورد و در 6 ماهگي حتما به جز شير بايد غذاي ديگه هم خورد.
دكتر مي گه بچه براي تامين نياز جنسي و عاطفيش بايد روزي بين دو تا سه ساعت مك بزنه و بيشتر و كمتر شدنش تاثيرات شخصيتي مخربي مي تونه براش به همراه داشته باشه و حواستون باشه اگر شستش را مي مكه اين خيلي مضره بهتره پستونك بخوره تا شست . اهان در ضمن اينكه به وجود دستگاه بخور هم توصيه مي كنه.
مي گه اگر تا 6 يا 8 ماهگي بچه تون هنوز رفتار مناسبي براي غذا خوردنش پيدا نكرده توي بردنش به مهموني يا رستوران مراقب باشيد چون ممكنه اين امر نظمش را به هم بزنه .
بين 8 تا 14 ماهگي بايد بچه را از شير گرفت و اين كار بايد توي زماني بين 2 تا 6 هفته انجام بگيره به مرور اوايل بايد دفعات شير دادن به بچه را كم كرد و ....
چيز ديگه هم كه توضيح مي ده همونه كه 3 دقيقه بعد از شير خوردن بغلش كنيد سرش را از شانه رد كرده بدنش را فشار داده و به پشتش بزنيد يا روي زانو بذاريد و به پشتش بزنيد قبل از اين كار نخوابانيدش .
به صورت خلاصه نكته عاطفي كه روش تاكيد داره اينه كه اولا شير دادن با آرامش و محبت و تماس بدني نزديك انجام بشه و بعد حواستون باشه بچه در روز بين 2 تا 3 ساعت عمل مك زدن را انجام بده .
او سپاهان ، من پرسپوليس !
من شديد توي فكر رفتم كه فايل هاي دكتر هلاكويي را گوش بدم پيگير شدم و خوب همكارم تنها چيزي كه داشت در باب تربيت فرزند بود اول گفتم به درد من نمي خوره و نمي خوام ولي بعد كه گشتم و چيز ديگه اي گير نيوردم به همين رضايت دادم . گفتم بالاخره بد نيست تجربه اي هست اينم بعدشم تصميم گرفتم اين اطلاعاتي كه به دست مي يارم را بنويسم شايد كسي قصد بچه دار شدنش داشت و به دردش خورد :
از تولد تا 3 سالگي
راستش تا اينجا به نظرم خيلي ايده آل نگاه مي كنه توي دنيا واقعي سخته غيرقابل انجامه.
دكتر عنوان مي كنه كه اين سه سال نقش مهمي توي زندگي انسان دارن و حدود 33 درصد شخصيت را شكل مي دهند . تاكيد زيادي كرده بر روي زمان تولد تا 14 ماهگي و يا 18 ماهگي كه مي گه دوران خيلي مهمي هست و مادر بايد سر كار نره و بچه را خودش بزرگ كنه و در غير اين صورت فرزند حتما صدمه مي بينه و تنها عذر موجه مريضي شماست . اين به نظر خود من خيلي غير واقع بينانه است . با زندگي امروز اصلا نمي خونه وقتي نقش حقوق زن پر رنگه وقتي شغل خيلي خوب داره با درامد خيلي خوب وقتي مثلا استخدام رسمي هست چطور اين كار رو بكنه ؟ عقل من كه مي گه نه ! در هر صورت مي گه صفات مهمي مثل اعتماد به نفس ، حس اطمينان و آرامش و ... توي اين دوره شكل مي گيرند و اگر مي خواهيد بچه سالمي داشته باشيد بايد 10 نكته كاملا رعايت بشه :
1- نحوه زايمان عنوان مي كنه اگر زايماني سخت و طولاني بشه اين اثر هميشه روي بچه مي مونه خوب اين موضوع شديد آدم را به فكر سزارين كردن سوق مي ده .
2- درد و رنج كه مي گه بچه درد را حس مي كنه و بايد از هر آسيب فيزيكي دور نگه داشته بشه حتي چيزايي كه در اختيار ما نيست مثل دل دردها و گوش دردهاي معمول بين بچه ها روي اونها اثر نامطلوب داره . مواظب باشيد حتي درد خفيف مثل زمين خوردن يا سوختن را تجربه نكنه . نمي خوام بگم نظرات من درسته دانشي ندارم اما با اينم موافق نيستم درسته نبايد بچه درد بكشه ولي مثلا مواظب باشم نيفته زمين داره تاتي تاتي مي كنه درست نيست به نظر من عيبي نداره همه بچه ها راه مي رن زمين مي خورن بلند مي شن نبايد جلوش را گرفت فقط بايد مواظب بود حادثه شديد و خطرناك براش رخ نده .
3- ديگه گفته بچه را حتما زياد نوازش كنيد زياد نگاه كنيد مهربانانه باهاش صحبت كنيد شمرده شمرده باهاش صحبت كنيد و الفاظ خوب بهش بگيد و محيط خانه بايد مملو از عشق باشه با هم مهربان باشيد پشت سر كسي بد نگيد همه چيز با مشورت باشه . البته كه درسته خداييش خيلي سخته ولي مثلا برسم خونه نگم امان از دست اين مدير ديوونه :دي
4- بچه بايد آغوش مادر را داشته باشه حتي اگر بهش شير خشك مي ديد بغلش كنيد و شير بدهيد بهش
5- بچه را بايد تحريك كرد دائم دست و پاش را تكون بدهيد سرش را حركت بدهيد جلو عقبش كنيد از همون دو ماهگي بغلش كنيد ببريدش بيرون آرام راه بريد تا صحنه هاي مختلف را ببينه و تحريك بشه ذهنش به كار بيفته .
6- بچه بايد ثبات داشته باشه هميشه به يك نحو بشوريدش هميشه توي يك سري ظرف بهش غذا بدهيد هميشه يك جا بخوابه
7- پدر مادر بايد سالم باشن نقص عضو شما خواه ناخواه روي بچه اثر بد مي ذاره
8- بايد آگاه باشيد كاري را با بچه صرف اين نكنيد كه سنته يا دوست داريد مطالعه كنيد آگاهانه تصميم بگيريد
9- امكانات مالي هم گفته مهمه بالاخره بچه اي كه خوب غذا مي خوره متفاوته با بچه اي كه گرسنگي مي كشه .
10- موضوع ديگه اينه احتياجات بچه را سريع برطرف كنيد اگر خواست شير بخوره همون ثانيه بهش بدهيد اگر نخواست ندهيد اگر خواست بياد بغل تند بغلش كنيد اگر خواست از بغلتون بره پايين سريع بذاريدش پايين ..... خوب اينم به نظر من خيلي اشتباهه مگر مي شه مثلا بچه به هر چي خواست بذاريم دست بزنه مگه مي شه هر جا خواست بذاريمش زمين خوب مثلا مهموني هستم بچه ام براي من عزيزه نه صاحب خونه شايد بچه دلش بخواد خيلي كارها بكنه .
خوب اصراري روي نظراتم ندارم من نه مطالعه اي كردم نه دانشي دارم در اين باب اما اين اولين چيزي هست كه بعد از شنيدن دو بخش اول سي دي توي نظرم اومد .
عاشق فواره ها
يك روز عادي بود ديروز راستش دارم حرص مي خورم كه پارسال تا اين موقع چه قدر مسافرت و گردش رفته بوديم و امسال همه اش تو خونه ايم . اما يك چيزايي مانع هست نمي دونم چي هر چند . شايد همش منتظرم و فرصت هم هي مي گذره توي فرودين امكان مسافرت پيش اومد كه فكر مي كرديم ارديبهشت مي ريم شمال و اونا بي خيال شديم اما الان ارديبهشت هم جور نشد شمالمون . يك جورايي از گذران اين طوري خوشم نمي ياد دلم مي خواد روزم پويايي داشته باشه برنامه ريزي يك هدفي حداقل .
اقاي سرپرستمون هم برگشته و كاري كه دو روزه اون قدر خوب پيش رفت الان كه سرپرست اومده يك اپسيلن هم پيشرفت نمي كنه آدم خوبي هست راحت كنار مي ياد با پرسنل اما خوب شديد فوق العاده شديد منفي هست يعني نمي ذاره قدم از قدم برداشته شه ولش كن حوصله توضيح ندارم .
ديروز عجب باروني زد ها شانسم گفت شديد شد رسيده بودم خونه وگرنه موش آب كشيده مي شدم زير چنان باروني . همسري هم اومد كلي هم بچه سرحال و عشقولانه بود فكر كنم بدون اغراق يك ساعت تمام داشت مي بوسيدم و مي گفت همش بهت فكر مي كردم هر لحظه بيكار مي شدم مي يومدي جلوي چشمم . بعدشم رفت حمام . منم كتاب مي خوندم وقتي هم برگشت دستش درد نكنه طالبي و گرمك را قاچ زد بعدش برام توت فرنگي شست آورد اما يك ذره هم سرش درد مي كرد كمي رفت دراز كشيد ديگه بعدش بارون قطع شده بود گفت بيا بريم پياده روي كه خيلي هوا عالي بود و حال داد كلي شاد بوديم . براي شام مامانش اينا هم برگشتم گفتم فكر نكني دل خوشي دارم ازشون ها فقط چون تو ماهي پيش نهاد دادم گفت مي دونم عشقم ممنون . بعد گفتم اگر گفت دخترم هم باشه چي ؟ گفت نه ديگه اون مشكل خودشه نخواست نياد مگه اونا مي رن بيرون شده يك بار به ما بگن ؟ ! حالا فعلا نظرمون رو 3شنبه است بريم فست فود . اين جور مواقع من يك مشكل ديگه هم با همسري دارم من شديد از تعارف كردن بيزارم يعني سر سفره ام هم كسي باشه مي گم بفرماييد يا كسي را مهمون كنم رستوراني جايي خوب منو را مي دم دستش سفارش بده در همين حد اما همسر جان در حد خودكشي تعارف مي كنه تو رو خدا اينو بخوريد اونو بخوريد تو رو خدا بمونيد راحت باشيد اينم سفارش بدهيد اونم سفارش بدهيد حالا بايد يك صحبتي بكنم باهاش ، اما اين قدر باحال بود تلويزيون را روشن كرد طالع بيني بود گفت ا گوش بده ماه تو هست بعد گوينده گفت اين هفته مي خواي كسايي را مهمون كني مواظب باش شايد زياد مناسب نباشن و توجه كن زياد خرج رو دستت نمونه . غش كرده بودم از خنده .
شام قورمه سبزي هاي مامان را خورديم با سالاد همسرپز . زود هم خوابيديم .
همسر گرام ما شديد مديد عاشق فواره مي باشد يعني بريم پياده روي پاركي چيزي بايد هر طور شده ما رو بكشونه دم فواره ها بايسته تماشا اگه شده اون طرفا صندلي گير بياره يعني حتي موقعي كه آب را تازه باز كرده بودند رفتيم پارك مي گه رودخونه را ول كن بيا بريم كنار فواره ها . انگاري برج جهان نما يك زماني رقص فواره ها داشت هنوزم داره يعني ؟ اگه باشه بايد ببرمش بچه را :دي
خوب من آن چنان توجهي به فواره ها نداشتم اما از بس همسر توي ذوق بوده منم كم كم توجهم بهش جلب شده و يك جايي فواره مي بينم پاهام شل مي شه به خصوص اگر زيرش چراغ هاي رنگي روشن كنن . توي پارك دم خونه هم يك قسمتش پر از فواره است با چراغاي رنگي ديروز نشسته بوديم توي محوطه ي بين اونها خوب بود خوشم اومد .
بعد از پياده روي رفتيم خريد مربا و خامه و سويا . بعد من همين جور كه داشتم مرباها را نگاه مي كردم چشمم افتاد به مرباي گلابي يك بسته خيلي خيلي كوچولو حدود 4000 تومن . خوب من خيلي عاشق گلابي ام يكي دو سالم هست گلابي كمه توي بازار اينم كه قيمت مربا و كمپوتش . خدا جونم ممكنه يك لطفي كني امسال تابستون بازار پر از گلابي ارزون بشه . خيلي دلم مي خواد همين طور تند تند گلابي بخورم .
2 تا كادوي روز زن ، يك كادوي روز مرد !
4شنبه روز كاري به شدت سختي بود همون پروژه اي كه از 3 شنبه شروع شد و به شدت درگيرش بوديم تا 4 شنبه ادامه داشت و حتي مجبور شدم اضافه كارم بمونم اما نهايتا خوب بود درسته حجمش بالا بود ولي يك كار منطقي بود كه تلاش كرديم و به نتيجه رسيد . 4شنبه روز كارگر بود و همسري هم تعطيل بود اما چون من نمي تونستم بمونم خونه گفت تنهايي حال نمي ده و رفت اضافه كاري . عصرشم كه ايشون رفتند استخر و منم مشغول آشپزي شدم ماكاروني پختم و چون گوجه زياد داشتيم به جاي رب از گوجه استفاده كردم خوب من واقعا تفاوتش را حس نمي كنم اما همسري مي گه با گوجه خيلي خوشمزه تر هست تا رب . همسر خان خيلي اصرار كرد بريم يك كادوي ديگه بخره كه نخواستم .
5شنبه صبح عين خانماي نمونه پا شدم براش صبحانه آماده كردم اما بعدش ديگه خوابم نبرد يك ذره اينترنت بازي كردم و بعدش رفتم كتاب خونه بعدشم رفت سراغ تاييد مدارك دندون پزشكيم كه به در بسته خوردم. اون وقتش من اون قدر دختر بافكر و همسر نمونه اي هستم كه تقويم را چك كرده بودم و متوجه شده بودم چند هفته ديگه روز مرده و گفتم از اين فرصت استفاده كنم كادو بخرم تصميمم هم براي كادوي روز مرد چتر هست ديگه يك چتر مشكي تاشو خريدم و با مامان داشتم تلفني حرف مي زدم كه اونم گفت ا يكي هم براي من بخر تا منم روز مرد چتر كادو بدم به پدرت . ديگه اين طوري شد كه با دو عدد چتر راهي خونه شدم و قايمشون كردم تا روز مرد . ناهار را تنهايي خوردم و خوابيده بودم كه همسر جون اومد ، يك مقاديري استراحت كرديم بعدش از طرف اداره ما دعوت بوديم جشن روز زن . برنامه شون خوب زمان بندي نشده بود اما در مجموع رضايت بخش بود و خوش گذشت . اونجا هم بهمون كادو دادن يك ساعت مچي و يك بسته گز البته يك كادوي نقدي قبلش به كارتمون واريز كرده بودند ، دستشون درد نكنه . تا 9 و نيم جشن بوديم بعدشم اومديم خونه كه توي جشن بهمون اولويه و نان ساندويچي و زيتون و ماء الشعير داده بودن همونا شد شاممون . فينال مسابقه رقص روي يخ را هم ديديم . چه قدر هيجان انگيز و دوست داشتنيه .
جمعه صبح زود هوا خيلي خوب بود خودم پا شدم رفتم پياده روي و همسر تنبل خان خوابيد وقتي برگشتم هنوز خواب بود اما ديگه بيدارش كردم و يك كمي نشستيم راهي شديم براي خريد ميوه و سبزيجات خيار ، گوجه ، كاهو ، هندونه ، طالبي ، گرمك ، پرتقال ، كيوي ، توت فرنگي و آلوچه سبز اما دقيق بعد خريد اينا بود كه همسر جان برگشت گفت پريا براي اولين بار با همه وجودم گروني را احساس كردم يعني تو شوك بوديم اساسي . ميوه ها را گذاشتيم خونه و راهي پارك شديم كلي گشتيم راستش براي ناهار دعوت بوديم خونه مامان اينا كه در حقيقت براي روز مادر بود اما با تاخير . دستشون درد نكنه يك قورمه سبزي توپ بود با جوجه كباب محشر يك عالمه هم شيريني و بيسكويت خورديم در حد تركيدن . بعدش مامان گلم براي روز زن برام يك سوئيشرت صورتي ناز خريده بود دست گلش درد نكنه عاشقشم . تا عصر اونجا بوديم تازه مامان گلم برام خرما خريده بود و دوباره يك مقاديري نخود فرنگي برام خريده بود پاك كرده بود و پخته بود . مامانم بي نظيره . عصر هم رفتم آمپول زدم يعني هي آقاي دندون پزشك گفته بود اين ضعيفه جون نداره ديگه همسري هم رفته بود يك امپول بي كمپلكس برام گرفته بود مامان گرام هم يك بي 12 داشت مخلوط كردن و زن دايي برام زد . البته حس دوپينگ ندارم در كل . مي خواستيم بياييم خونه مامان بقيه برنج و قورمه سبزي ها را با يك عالمه سبزي خوردن داد بياريم آخه مامان چه قدر خوبي.
من كه نتونستم شام بخورم اما همسر به دليل وجود سبزي خوردن ها به هر زوري بود بقيه ماكاروني ها را تناول نمود . شبش كه خوابيديم برگشته محكم بغلم مي كنه مي گه پريا خيلي بهت عادت كردم خيلي زياد يعني واقعا بدون تو بودن بدون تو كاري را انجام دادن برام فوق العاده مشكله .
پ. ن : بليط موزه ها از 500 تومن شد 2000 تومن . به نظر من قبل از اين كار بايد فرهنگ موزه رفتن را بين مردم جا مي انداختيم .
به وسعت زن بودن
وقتي بچه بودم دوست نداشتم دختر باشم هميشه مي گفتم من پسرم موهام كوتاه بود و شلوارك مي پوشيدم يا شلوار از دامن بدم مي يومد البته اصلا دليلش را يادم نمي ياد اين حس چند سالي بيشتر نبود بعد از اون نمي خواستم پسر باشم اما هيچ وقت هم خيلي دختر نبودم . اينكه عاشق لاك و دامن و درست كردن موهام باشم عروسك بازي كنم يا علاقه اي به كارهاي خونه داشته باشم اصلا و ابدا در وجودم نبود . وقتي تو سن نوجواني بودم باز هم چندان دختر نبودم از كار خونه و هنرهاي زنونه متنفر بودم و اهل جينگول فينگول گشتن هم حرفشو نزن بيشتر به درسم فكر مي كردم . بعد از دانشگاه رفتن اوضاع تا حدودي تغيير كرد البته كه تا همين لحظه بايد اعتراف كنم اصلا علاقه اي به كارهاي زنونه ندارم استعدادشم ندارم يك كارهايي مي كنم اما از شما چه پنهون خيلي پيش مي ياد به خود بگم اين وقتي كه بخوام اين جوري طي كنم كه مثلا ظرف شويي را برق بندازم يا فلان غذاي سخت را درست كنم و تزيينش كنم مي تونم يك نقد ادبي بخونم كدوم بهتره ؟ بايد اعتراف كنم دلبستگي به كار خونه ندارم هميشه همچنان كتاب دستمه فكرم ذهنم توي كتاب هست توي مطالعه و از اين نظر نشد تبديل نشدم به يك خانم خونه حتي بعد از ازدواج . در زمينه به خود رسيدن شايد بيشتر از قبل باشه يعني زمان نوجواني اما خيلي هم تو اون فازها نيستم درسته عاشق لباسم و همين چند روز پيش همسري رفته بود سر كمد و شمرد 40 جفت كفش خونه خودمون دارم به جز اونايي كه خونه مامان ايناست اما همينه اهل خريدم و عاشق لباس اما اون قدر دختر نيستم كه بخوام دائم به خودم برسم آرايش بكنم اين طور لباس بپوشم اون طور باشم نه اصلا و ابدا تو اين فازها نيستم از آرايشم زياد خوشم نمي ياد. بارها تصميم گرفتم خانم تر بشم اما عشق و علاقه به كتاب به فيلم به ... و همسري كه با فهم و دركه همه و همه مانع شده . اما خانم تر شدم از نظر رفتاري از نظر حسي فكر مي كنم زن بودن را زندگي كردم فكر مي كنم مهربونم با احساسم زياد توي خونه احساس بروز مي دم گرما بخشي مي كنم و بايد اضافه كنم شايد تا حدودي هم عشوه اي ! اين چيزي بود كه بعد از دانشگاه تغيير كرد و الان توي زندگي مشترك حسش مي كنم اين زن بودن را اين كه وقتي صداي كليد توي در مي ياد در هر حالتي باشم خودمو برسونم دم در همسر جان را با همه وجود بغل كنم ببوسمش و وقتي حالمو مي پرسه بگم تو اين لحظه كه تو بغلتم عالي. اين كه از بغلش بيرون نيام قربون صدقه اش برم و هزار بار بگم دوسش دارم البته كه از نظر كار خونه گفتم هيچ وقت زن نشدم وچنين چيزي نيست كه چايي درست كنم يا ميوه بيارم يا .....
روز زن و روز مادر مبارك
خريديم هر آنچه بايد مي خريديم
ديروز از اون دوشنبه هاي بي آزار و آروم بود . البته سيستم مشكل پيدا كرده بود و اعصابم خط خطي بود اما در مجموع خوب بود . همسر جان صبحش با بن مربوطه رفته بود تعاونيشون خريد براي مامانش يك ميز اتو خريده خوب من چندان دوست ندارم اما انتخاب خودشه ديگه . يك شيشه بزرگ هم عسل براي من خريده تا بيارم سر كار دستش درد نكنه عشق ماهم . يك مقاديري هم روغن و مايع ضد عفوني كننده سبزي و نبات و سي دي و خرت و پرت هاي اين مدلي خريده بود باز هم دستش درد نكنه . همسر گرام دوستت دارم بسي زياد.
از راه اداره رفتم خونه مامانم اينا تا همسري هم بياد و دوتايي بريم دكتر . يك كوچولو در حد يك چايي نشستيم و راه افتاديم . ساعت 5 نوبت داشتم به قول دكتر خيلي دندون سختي بود دردم هم اومد نافرم گفت پر كرده اما 60 درصد ممكنه جواب بده و 40 درصد ممكنه باز اذيت كنه و مجبور به عصب كشي بشم . حالا با كلي انرژي مثبت دارم به اون 60 درصد فكر مي كنم . همسري را هم معاينه كرد و گفت يك پوسيدگي داره جرم گيري لازم داره و براي بقيه اش هم يك عكس براش نوشت . در هر صورت دوتايي براي هفته بعد نوبت گرفتيم . سر راه هم رفتيم عكس دندون همسر جون را گرفتيم . هي دندون پزشك محترم هم گفت خانمت ضعيفه و بي حاله و ... كم خوني داره و بايد آمپول بي كمپلكس بزنه و همسر گرام هم از خدا خواسته بله آقاي دكتر درسته رژيم مي گيره به اين روز افتاده .............
بعد از عكس رفتيم دنبال مامانم تا بريم براي خريد پرده به عنوان كادوي روز مادر. رفتيم خيابون ابن سينا من به نظرم مي يومد يك بار ديگه اينجا اومدم اما مامانم مي گفت نه اينجا را با خيابون فروغي كه براي لوستر رفتيم اشتباه گرفتي و دفعه اولته . حالا خيلي مهم نيست يك پرده شكلاتي خوشكل سفارش داديم كه البته من فقط بيعانه اش را حساب كردم و بقيه اش را خود مامان جان مي ده . بعد هم مامان را گذاشتيم دم خونه شون خودمون هم يك كم ميوه خورديم و پيش به سوي خونه . مامان اينا دستشون درد نكنه برامون نخود فرنگي خريده بودن پاك كرده بودند و پخته بودند كه همون ديشب فريزشون كردم . مصرف ما بالاست البته كممون بود اينا اونم چون عادت داريم تو سالاد يك عالمه نخودفرنگي بريزيم :دي برامون شكر هم خريده بودند مصرف بالاي شكر هم به دليل عادت به نسكافه است .
خلاصه برگشتيم خونمون شام باز هم اولويه آماده ديگه شبيه اولويه شديم و بعدشم نشستيم سريال مرداك ديديم دفعه دوممون هست نگاه مي كنيم خوشمون اومد . اين سريال هاي كارآگاهي شديد آدم را جذب مي كنه .
همين ديگه يك دفعه اي سرم در حد بندس ليگا شلوغ شد .
دال مثل درخشش جواهر مثل دندون خراب پريا
عزيزم جشن تو جشن تمام خوبي هاست
امشب شب ميلاده ، شب پرهام باحاله !
امروز تولد عشقم هست . خوشحالم اميدوارم روز خيلي خيلي خوب و پرنشاطي باشه . عزيزم تولدت مبارك باشه ممنونم كه هستي تا من عشق را تجربه كنم تا من فرصت عاشقي داشته باشم تا من حس كنم خيلي چيزا دارم . عاشقتم مي پرستمت و اميدوارم تا آخرين لحظه عمر با هم و عاشق هم باشيم .